یکشنبه, 30 تیر 1398

هفته‌نامه شماره 566:  24 تیر 1398

 گفت‌وگو با یک سفالگر:

کار با گِل آرامش بخش است

 گروه فرهنگ‌و‌هنر

در کوره را تازه باز کرده و کوزه‌ها پیدا بودند. کنار کوره ایستاد و گفت: 36 ساعت است که در حال پخت هستند. از آخرین نسل‌های سفالگری در سیرجان است. خودش می‌گوید: دیگر کمتر کسی سراغ سفالگری می‌آید. با هم به داخل کارگاهش می‌رویم. روی دیوار شعرهایی از خیام نوشته شده: «عاقبت خاک گل کوزه‌گران خواهیم شد.» چانه‌ای گل برمی‌دارد و مشغول کار می‌شود. غلامرضا محمودآبادی متولد 1350 در محمودآباد است و حالا هم همان‌جا زندگی می‌کند. از کارش راضی است و معتقد است کار با گل آرامش زیادی دارد. دوست دارد حرفه‌ای را که از جدش به او رسیده، به فرزندش منتقل کند و هنر سفالگری حفظ شود. با او در مورد سفالگری در سیرجان به گفت‌وگو نشستیم.

 شما هنوز به شیوه سنتی کار می‌کنید. چرا چرخ سفالگری‌تان را برقی نمی‌کنید؟

به خاطر اینکه با آهنگ پا که کار می‌کنی، بهتر روی کار مسلط می‌شوی. چرخ برقی یکنواخت می‌گرداند و کار خوب درنمی‌آید. 

 با این چرخ خسته نمی‌شوید؟

نه. زیاد که کار کرده‌ام عادت شده ولی برای کسی که تازه می‌خواهد شروع کند، سخت است و پاهایش درد می‌گیرد.

 چند سال است که کار می‌کنید؟

حدود 25 سال است که به طور جدی این کار را انجام می‌دهم.

 کارگاه را کی راه انداختید؟

حدود دو سال پیش. قبل از آن در خانه کار می‌کردم. برای همین زمین (اشاره به زمین کارگاه) رفتیم دهیاری و آنها آمدند کارم را دیدند. با فرمانداری هم صحبت کردند. بعد این زمین را به من دادند و من هم آن را ساختم. خیلی این موضوع به من کمک کرد. حیف است این کار از بین برود باید بیایند یاد بگیرند. 

 چطور شد به این کار روی آوردید؟

علاقه‌ای که از بچگی داشتم. از همان بچگی این کار را دوست داشتم. 

 این حرفه خانوادگی‌تان نبود؟

چرا بود. پدرم همین کار را می‌کرد. پدر بزرگم هم سفالگر بود و قدیم‌ها «نای» برای قنات می‌زد. 

تا جایی که من یاد می‌دهم سه نسل‌مان این کاره هستند. از ده دوازده سالگی شروع کردم. همراه بابا می‌رفتم و کار هم می‌کردم.

 درس نخواندی؟

تا سال سوم راهنمایی درس خواندم و دیگر نخواندم. 

 چند تا بچه داری؟

یک دختر و یک پسر. 

 پسرت کارت را ادامه نمی‌دهد؟

علاقه که دارد. الان کلاس اول دبیرستان است. سه ماه تعطیلی می‌آید و کار می‌کند. یک چیزهایی هم درست می‌کند. ولی هنوز حرفه‌ای نیست و باید تلاش بیشتری بکند.

 چگونه این همه کوزه به یک شکل و یک اندازه در می‌آیند؟

روی ذهن‌مان عادت شده. دیگر می‌دانم چیزی می‌خواهم بسازم چقدر چانه بردارم و تقریبا همه یک اندازه می‌شوند. ترازویی که نیست. 

 خاک را از کجا می‌آورید؟

از همان قدیم می‌گویند خاک سیدونی، از طرف آباده. کنار پل هوایی یک کیلومتری بروید در آن محدوده خاکش برای کوزه‌گری خوب است. خاک محمودآباد خوب نیست. همه نمونه خاکی به درد کار نمی‌خورد.

 خاکی که می‌آورید را ابتدا چکار می‌کنید؟

دو تا حوض بیرون داریم یکی سرامیکی و یکی سیمانی. خاک‌ها را در حوض سرامیکی دوغابی (گل رقیق) می‌کنیم بعد هم دوغاب را ازیک توری رد می‌دهیم و در حوض سیمانی می‌ریزیم که سفت شوند. وقتی که سفت شدند می بریم داخل کارگاه و لگد می‌کنیم و گل را زیر پلاستیک می‌گذاریم. 

 هیچی اضافه نمی‌کنید؟

برای سفید شدن کوزه و خمره و... یک کم نمک داخل آن می‌زنیم.

 خیلی نیاز به لگد دارند؟

وقتی پهنش می‌کنیم قلتش (ضخامتش) حدود 10سانت می‌شود چپ و راستی باید 20 بار روی آن برویم و بعد زیر پلاستیک می‌گذاریم.

 گل چقدر برای‌تان می‌ماند؟

ما همیشه باید گل ترش کرده و آماده داشته باشیم. گل زیر پلاستیک که می‌رود حدود یک ماهی می‌ماند و خشک نمی‌شود. 

 چه چیزهایی اینجا درست می‌کنید؟

کوزه، انواع گلدان‏، خمره و چیزهایی تزیینی.

 بازار کدامش بهتر است؟

خمره خوب است. در فصل تابستان هم کوزه فروش خوبی دارد. 

 چند کارگاه سفالگری در سیرجان است؟

سه کارگاه در حال حاضر وجود داردکه فقط کارگاه من فعال کار می‌کند. دیگر خیلی افرادی نیستند که به این کار مشغول باشند.

 بیرون کوره هم داشتید، همه کارها باید پخته شوند؟

بله. کوره هم دارم که با گاز فشار قوی سفال را می‌پزد. ابتدا کوره باید پر شود و در دمای 1150 درجه کوزه‌ها و... پخته شوند. 

 کوزه و ... چقدر باید بپزند؟

اول ما حدود چهل تنور‏، 400 کوزه و ... را درکوره قرار می‌دهیم و درِ کوره را گل می‌کنیم. حدودا 36 ساعت باید کوره روشن باشد و سفال‌ها در کوره بماند.

 از درآمدتان راضی هستید؟

خوب است. چون خودمان برای خودمان کارمی‌کنیم خوب است. اگر قرار بود کارگر می‌گرفتیم جواب نمی‌داد. اگر کسی حرفه‌ای بیاید و کنار من کار کند خوب است. مشتری هست ولی چون کار سختی است کسی برای یاد گرفتن نمی‌آید.

 کسی برای آموزش پیش شما نمی‌آید؟

دلشان می‌خواهد. خیلی از بانوان دوست دارند و می‌گویند آموزشگاه بزن. چند سال پیش برای آموزش به دانشگاه آزاد رفتم و خیلی از بانوان علاقه‌مند بودند یاد بگیرند. ده روز آنجا می‌رفتم. پنج چرخ داشت که همیشه پر بودند اکثرا هم دختران می‌آمدند.خیلی‌ها هم زنگ می‌زنند که بیایید و آموزش بدهید.

 چرا آموزش نمی‌دهید؟

نیاز به جا دارم. اگر بخواهم در کارگاه خودم آموزش بدهم وسیله‌هایی درست کرده‌ام خراب می‌شوند. باید یک جای کوچک‌تر درست کنم که فقط آموزشی باشد و دیگر آنجا کار نکنم.

 نمی‌خواهید این کار را بکنید؟

چرا خیلی دلم می‌خواهد ولی تنهایی از عهده این کار برنمی‌آیم. باید همکاری دولت هم باشد. 

 چرا سفال با لعاب کار نمی‌کنید؟

امکان دارد سال آینده این کار را بکنم. برای لعاب باید یک کوره دیگر نصب کنم. توی فکرش هستم.

 بلد هستید؟

دیدم استادکارها کار می‌کنند خودم کامل کار نکردم ولی از عهده آن برمی‌آیم.

 آیا سفالگری سیرجان مشهور بوده؟

تقریبا. اما سفالگران خوب همه فوت کرده‌اند. در همین گمرک ده تا کوره سفالگری بود. سفالگران فوت کرده‌اند و بچه‌های‌شان هم دنبال این کار نرفته‌اند. خیلی زیاد داشتیم، مشهور هم داشتیم. ولی الان کسی که حرفه‌ای این کار را بلد باشد کم است. انگشت شمار هستند. 

 کدامیک از سفالگران مشهور را می‌شناسید؟

رمضان عرفانی. من خودم هم پیش او رفتم و یاد می‌گرفتم. ایشان حدود 15 سال پیش فوت کرد. علاقه زیادی داشتم و پیش او می‌رفتم و در خانه تمرین می‌کردم.

 کار با گل چه حسی دارد؟

کار با گل آرامش‌بخش است. برای اعصاب خیلی خوب است. وقتی با گل کار می‌کنی فکرت مشغول هیچ کاری نمی‌شود. فکرت آزاد است. از بقیه کارها خیلی آرامش بیشتری دارد.

 پس از کارت راضی هستید؟

بله خیلی. دوست دارم، علاقه دارم. ور رفتن با گل را دوست دارم. بچه‌های کوچک را دیدین به گل علاقه دارند.

 چرا می‌گویند کوزه‌گر از کوزه شکسته آب می‌خورد؟

این یک ضرب‌المثل واقعی است. چون در کوزه شکسته خودمان آب می‌خوریم و کوزه سالم را می‌فروشیم و پولش را می‌گیریم. 

 کارهای دیگری مثل کارهای دیواری، خشت و... نمی‌کنید؟

فقط چرخ‌کاری. ساخت آنها متفاوت است.

 می‌دانی این شعرهای روی دیوار از که هستند؟

 

از خیام. همگی درمورد کوزه هستند. شعرهای زیادی داشتم که بقیه پاره شدند.