سه شنبه, 26 شهریور 1398

هفته‌نامه شماره ۵۷۳:  ۲۵ شهریور ۱۳۹۸

چگونه مغول در سیرجان شکست خورد؟

 علی عیوضی‌زاده
سلام دخترم، خوبی؟ نوشته‌ای که هنوز شوهر مادرت زنده است؛‎ ای تف به این شانس. من طرفدار جنگ نیستم اما بدم نمی‌آید جنگ شود بلکه یک تیر بخورد توی کله‌ی آن شوهر مادرت و به درک واصل شود و دوباره مثل سابق من و مادرت به هم برسیم! نوشته‌ای که اوضاع مردم سیرجان خوب نیست. نگران نباش چون پوست ما سیرجانی‌ها خیلی کلفت است. شنیده‌ای که می‌گویند انسان‌ها از نسل میمون هستند؟ ما از نسل لاک‌پشت‌ هستیم یعنی جزو سخت‌پوستان محسوب می‌شویم! باورت نمی‌شود؟ هیچ می‌دانستی که تیمورلنگ و لشکر مغول‌ها را سیرجانی‌ها شکست دادند؟ لابد می‌پرسی چطوری؟ ماجرا این‌گونه بود که وقتی مغول‌ها به ایران حمله کردند‏ همه شکست خوردند جز ما! ما فقط ادای شکست خوردن را درآوردیم تا مغول‌ها را فریب بدهیم. یعنی وقتی مغول‌ها آمدند ما را شکست بدهند‏ وقتی وضعیت افتضاح کوچه و خیابان‌های سیرجان را دیدند‏ باورشان شد که به ما حمله کرده‌اند اما یادشان نیست! خلاصه وقتی مغول‌‍‌ها وارد سیرجان شدند، اولین چیزی که از ما خواستند، محل اسکان بود. ما بردیم‌شان اطراف شهرک صنعتی شماره‌ی یک و پایگاه نیروی دریایی اسکان دادیم تا بوی فاضلاب، خفه‌شان کند! آن‌ها که زنده ماندند، ناچار شدند بروند توی شهر خانه اجاره کنند اما چون بالا بود، فقط فرماندهان و افسران مغول توانستند خانه اجاره کنند و سربازها که پول کمتری داشتند، ناچار شدند توی پارک‌های سطح شهر بخوابند. خوشبختانه ما در پارک‌ها لشکر معتادان را داشتیم! این‌ها رفتند و مخ مغول‌‌ها را زدند و معتادشان کردند. شهر پر شده بود از سربازان مغولی که یا سر چهارراه‌ها دعای مغولی و دستمال پارچه‌ای و آدامس سقز می‌فروختند یا تقاضای پول می‌کردند تا بتوانند به مغولستان برگردند. در این شرایط تیمور لنگ خیلی ناراحت شد و گفت یک زمین به خودمان بدهید تا برای سربازان مغول خانه بسازیم. ما هم یک زمین خیلی بزرگ به آن‌ها دادیم. خوب که خانه‌های‌شان را ساختند، یک روز صبح زود شهرداری سیرجان رفت و گفت که متاسفانه کاربری این زمین در طرح تفصیلی تجاری است! بعد هم با گودزیلا خانه‌ی مغول‌ها را خراب کرد! (در آن زمان در سیرجان از گودزیلا به جای بولدوزر استفاده می‌کردند!) مغول‌ها ناچار شدند چند سال از طریق کمیسیون ماده‌ی پنج بروند دنبال گرفتن مجوز تغییر کاربری! بعد شروع کردند به ساختن خانه‌هاشان. خوب که ساختند، یک روز صبح که بیدار شدند، گودزیلاهای سازمان زمین شهری با این ادعا که زمین‌ متعلق به آن‌هاست، خانه‌های‌شان را خراب کرد! مغول‌ها عصبانی شدند و رفتند دادگاه شکایت کردند اما چون روند دادرسی‌ها در ایران خیلی طولانی بود، پس از چند سال دوندگی، نه تنها به هیچ‌جا نرسیدند که هر چه داشتند و نداشتند را خرج هزینه‌های دادگاه و وکیل کردند و آخرش هم هیچی به هیچی! مغول‌ها که حسابی جوش آورده‌ بودند، تصمیم گرفتند با سیرجانی‌ها بجنگند. اما والی ‌ویژه‌ خانه(فرمانداری ویژه قدیم) اعلام کرد چون مغول‌ها چند وقتی توی سیرجان زندگی کرده‌اند، باید از قوانین داخلی تبعیت کنند و برای شروع جنگ، اول باید از شورای تامین ایالت درخواست مجوز کنند! شورای تامین ایالت هم بعد از چند ماه امروز و فردا کردن، اعلام کرد چون قادر نیست امنیت جنگ را تامین کند، با درخواست مجوز جنگ مخالفت می‌شود! مغول‌ها تصمیم گرفتند جنگ را یک‌طرفه شروع کنند اما دیدند تمام سلاح‌ها، اسب‌ها‏ و حتی لباس‌هاشان یا خرج مواد مخدر شده یا وکیل و دادگاه! در نتیجه بدون پرتاب حتی یک تیر از کمان، تسلیم شدند! بعد سیرجانی‌ها اسیران مغولی را دادند محسن رضایی میرقائد سیرجانی تا برای‌شان بفروشد؛ نصف، نصف! بله دخترم! یادت نرود که اجداد ما چنین کسانی بودند! قربان تو، پدر تاریخدان و دیوانه‌ات!