سه شنبه, 04 ارديبهشت 1397

هفته‌نامه شماره 509: 03 اردیبهشت 1397

گفت‌و‌گوی پاسارگاد با جواد خواجویی کارگردان نمایش«دختر ایرونی»

حضور تماشاچی ما را دلگرم می‌کند

- گروه فرهنگ

نمایش «دختر ایرونی» از 4 شب پیش در تالار فردوسی بر روی صحنه رفته است. نمایشی کمدی با تم سیاسی. اجرای این نمایش توسط دو گروه سه نفره انجام می‌شود و هر شب جای گروه‌ها با هم عوض می‌شود. نویسنده این نمایش امیرحسین طاهری و کارگردان آن جواد خواجویی است، در این نمایش: الهام الثوره خسروی، محمدعلی سجادیان، میثم اسدی و جواد خواجویی گروه اول را تشکیل می‌دهند و امیرحسین چراغی‌پور، میلاد افتخاری و پرستش ممتازیان گروه دوم هستند. خواجویی از سال 75 کار نمایش را شروع کرده است و از سال 84 با گروه نیما همکاری دارد. او تا به حال فقط تجربه بازیگری داشته و این اولین تجربه کارگردانی او به شمار می‌رود. او در گفت‌و‌گو با پاسارگاد از علت انتخاب این متن، اجرا و داستان نمایش گفته است.

- «دختر ایرونی» اولین تجربه کارگردانی شماست، چه شد کار اول‌تان را با کمدی شروع کردید؟

در همه کارهایی که تا الان انجام دادم گرایشم به سمت کارهای طنز است، از زمانی کار هنری را شروع کردم به کاریکاتور و کمدی بسیار علاقه داشتم. آن طور که بقیه می‌گویند در بخش کمدی و طنز بیشتر موفق بودم. برای همین دنبال یک متنی بودم که دو جانبه باشد؛ هم بخش کمدی در آن مدنظر باشد و هم بخشی جدی داشته باشد. بعد از خواندن متن‌ها و بررسی‌شان بالاخره متن اصلی این کار که نامش«دختر یانکی» است را انتخاب کردم، در کنارش یک متن دیگر را که بازنویسی همین متن بود از کورش نریمانی به اسم«هیپوفیز» خواندم. این دوتا متن داستان‌شان یکی است منتهی نوع نگاه‌ و پردازش‌شان باهم فرق دارد، در متن کوروش نریمانی کمدی‌اش بیشتر است اما در متن نیل سایمون کمی بحث جدی است. آقای طاهری به عنوان نویسند و سرپرست گروه نیما  پیشنهاد دادند ترکیب و اقتباسی از این دو متن باشد و متن فعلی را نوشتند. 

- این نمایش نسبت به متن اصلی‌اش چه تغییری کرده است؟

متن اصلی نمایش کاملا موضوعی است که نظام سرمایه‌داری آمریکا را زیر سئوال می‌برد. از نظر زمانی طولانی‌تر و کمدی‌های کمتری دارد اما در متن کوروش نریمانی بیشتر به سمت خلق فضای کمدی و طنز رفته است. 

- داستان ایرانیزه هم شده است؟

کلا موضوع تغییر کرده است. ورود دو شخصیت اصلی داستان به کشور آمریکا و دلیل و علتی که باعث شده این‌ها بیایند در آمریکا فعالیت کنند کلا تغییر کرده است اما کلیت همان است یعنی هر سه متن یک حرف را می‌زنند.

- گفتید زمان نمایش کمتر شده است، با این حال نمایش دو ساعته تماشاگر را خسته نمی‌کند؟

سر همین مساله اول تصمیم داشتیم از خیلی قسمت‌های متن کم کنیم و متن را کوتاه‌تر کنیم اما بعد که تمرینات‌مان تمام شد و کار آماده بازبینی شد نگاه کردیم دیدیم ریتم بالای کار و اتفاقات و کنش‌هایی که در کار بلافاصله پشت سر هم پیش می‌آید همه به هم وصل هستند و تماشاچی را می‌کشاند تا انتها. احساس کردیم خسته‌کننده نیست و خیلی از قسمت‌ها را اگر می‌خواستیم حذف کنیم از بار کمدی کار کم می‌کرد. در این چند اجرایی که شروع شده، به هیچ وجه برای تماشاچی خسته‌کننده نبوده است و برای‌شان جذابیت دارد.

- متن داستان در چه زمینه‌ای است؟

متن داستان دو ایرانی هستند که به آمریکا آمدند و مجبورند  آنجا بمانند و یکسری اتفاقات در این مسیر برای‌شان می‌افتد و در نهایت از راه و هدف‌شان دور می‌شوند و تناقض‌هایی در رفتارهای آن‌ها به وجود می‌آید که در کنار صحنه‌های کمدی، تم سیاسی هم دارد.

- شما با دو گروه کار را اجرا می‌کنید یعنی یک شب در میان جای گروه‌ها تغییر می‌کند، چرا؟

ما برای شروع کار و برای انتخاب بازیگران زیادی داشتیم، آمدیم از بچه‌ها تست بگیریم که ببینیم کدام برای این نقش‌ها مناسب‌تر هستند یک سری از بچه‌های قدیمی و باتجربه در گروه بودند که کارشان خوب بود، از طرفی باز می‌دیدیم یک سری از بچه‌های جوان و بااستعداد بودند که خیلی به درد این کار می‌خوردند. بعد نشستم به این قضیه فکر کردم که این متن سه تا بازیگر بیشتر ندارد ما هم خیلی اصراری نداریم که سر یک تاریخ مشخصی کار را به اجر برسانیم، من به دید کارگاهی به این قضیه نگاه کردم؛ هم می‌شود به دید آموزشی به آن نگاه کرد و هم به آن نیروی جوانی که تازه آمده و هنوز تجربه‌ای ندارند فرصت بدهیم در کنار بچه‌هایی که قبلا کار کردند، از همدیگر چیزی یاد ‌بگیرند. این باعث شد تیم جوان‌مان در کنار تیم باتجربه‌مان با هم تمرین کنند و بازی‌های همدیگر را تکمیل کنند. خوشبختانه اتفاقی هم که افتاده این است که الان دو اجرا و دو سبک بازی مختلف را داریم ولی در نهایت برداشت کلی بازی و شخصیت‌ها یکی است، و این باعث تنوع شده است و برای تماشاچی هم جذاب است که بیاید هر دو اجرای گروه را ببیند. 

- با دو گروه اجرا کردن با توجه به محاسنی که دارد ممکن است معایبی هم داشته باشد؟

معایب خاصی ندارد. اینکه تماشاچی فقط بیاید کار یک گروه را ببیند این اتفاق نمی‌افتد، الان مثلا بعضی‌ها شخصیت هومن در گروه یک و بعضی‌ها شخصیت هومن در گروه دو را بیشتر می‌پسندند این دیگر کاملا سلیقه‌ای است. ما آمدیم دو نمونه شخصیت را با یک هدف نشان دادیم.

- انتهای نمایش مبهم است و تماشاگر را به تفکر وامی‌دارد، چرا؟

پایان کار را به شکلی گذاشتیم که مخاطب بعد از پایان اجرا به این قضیه فکر کند ، خودم به این اعتقاد دارم که پایان باز خیلی بهتر از این است که همه چیز به خوبی و خوشی تمام شود و برای مخاطب همه چیز مشخص باشد، ما داریم تئاتر کار می‌کنیم که تماشاچی بیاید یک کاری را ببیند و بعد از اجرا به آن فکر کند، اگر این فکر کردن نباشد اصلا کارمان فایده‌ی ندارد، ما قرار نیست همه چیز را در سالن برای تماشاچی تمام کنیم.

- هر نمایشی که اجرا می‌شود کارگردان هدفی دارد، هدف شما چه بوده است؟

وضعیتی که الان در جامعه برای مردم به وجود آمده و آن‌ها را  به شدت درگیر کار و شغل کرده است و اصلا نمی‌توانیم ذهن راحت و آزادی داشته باشیم. من یکی از اهدافم این بود که کارم طنز داشته باشد که کمی فضای مردم را تغییر بدهم و ذهن مردم را راحت کنم. هدف بعدی پرداختن به مشکلات اقتصادی مردم بود، من آمدم این دو تا قضیه را کنار هم نشان دادم.

- خودتان از کار اول‌تان راضی هستید؟

من فکر می‌کردم به مشکلات بیشتری بربخورم، مخصوصا با این تجربه که با دو گروه اجرا می‌کنم، اما خداروشکر کار را به اجرا رساندم. واقعا فکر نمی‌کردم نتیجه کارم اینقدر خوب بشود و هر دو گروه به اجرا برسند. 

- نظرتان در مورد فضای تئاتر سیرجان چیست؟

اتفاقی که دارد می‌افتد آشتی مردم با تئاتر است و این خیلی خوب است و به نفع مردم و هنرمندان است. امیدوارم مسئولان از این قضیه به نفع خودشان استفاده کنند. فرهنگ یک شهر از طریق تئاتر می‌تواند بالا رود ولی متولی فرهنگ از این قضیه خوشش نمی‌آید و این برایم واقعا جای سئوال است. در کل استقبال مردم از نمایش‌ها سال به سال دارد بهتر می‌شود. گروه‌ها فعالیت‌شان بیشتر می‌شود، نزدیک 10-12 گروه برای تمرین درخواست دادند و این اتفاق برای این شهر خیلی خوب است. من نمی‌خواهم دوباره از مشکلات بگویم چون این حرف‌ها مدام دارد تکرار می‌شود و نتیجه‌ای ندارد و ما هم دیگر خسته شده‌ایم. ما برای مردم کار می‌کنیم و اگر این استقبال نبود دلسرد می‌شدیم. حضور همین تماشاچی ما را دلگرم می‌کند.