دوشنبه, 27 آذر 1396

هفته‌نامه شماره 493: 20 آذر 1396

پیدا و پنهانِ پدیده «رای‌‌فروشی» در انتخابات شورای شهر
سیرجانِ من، حراج
- ابوذر خواجویی‌نسب
در شب اعلام نتایج انتخابات شورای شهر سیرجان، کلیپی کوتاه اما جنجالی در فضای مجازی منتشر شد که خیلی زود بازتاب کشوری پیدا کرد و در بسیاری از کانال‌های تلگرامی بازنشر شد. در این کلیپ فردی در حاشیه یکی از خیابان‌های سیرجان در حال خرید آرا برای سه نامزد انتخابات شورای شهر سیرجان است. تا اینجا و به لحاظ محتوا، می‌توان کلیپ‌های مشابه بسیاری را پیدا کرد که از رواج پدیده زشت و تاسف‌بار «رای‌فروشی» در انتخابات شوراهای شهر و روستا پرده بر‌می‌دارند. اما آنچه که سبب شد تا این کلیپ نه تنها در سیرجان که در کل کشور بازتاب بیشتری پیدا کند، «هویت» فردی است که در حال خرید رأی برای نامزدهای مورد نظرش است. در هیاهوی انتشار این کلیپ، همه حواس‌ها معطوف به حرکت ناپسند این فرد شد و کمتر کسی به زوایای پنهان این کلیپ توجه کرد. حقایقی که نشان می‌دهد؛ این فیلم کوتاه بازیگران پشت‌پرده‌ای نیز دارد که گناه‌شان اگر بیشتر از این فوتبالیست نباشد، کمتر هم نیست!!
وقتی که فقرفرهنگی بیداد می‌کند!
تا زمانی که با عینک «پول» به جامعه نگاه کنیم، فقر تنها در بعد اقتصادی قابل تعریف است، اما همین که با عینک «فرهنگ» به دور و بر خود خیره شویم، متوجه می‌شویم؛ چشمگیرترین کمبود و چالش جامعه امروز ما نه فقراقتصادی که پدیده‌ای به نام «فقرفرهنگی» است. اگر با همین عینک به حرکت تاسف‌بار کاپیتان فوتبال بنگریم، با تمام وجود فقرفرهنگی را در این کلیپ احساس می‌کنیم. یک سوی این ماجرا، شهروندانی هستند که به بهای ناچیز یک کارت شارژ دو یا پنج ‌هزارتومانی حاضر شده‌اند از حق قانونی خود بگذرند و به کاندیداهایی رأی دهند که هیچ شناخت و یا اعتقادی به آنها ندارند! سوی دیگر ماجرا فوتبالیستی است که شاید تا قبل از این، الگوی ورزشی تعدادی از جوانان این شهر بوده و حالا با هر استدلالی حاضر شده تا همه سابقه و جایگاه ورزشی خود را خرج بازی کثیف و اشکنک‌داری به نام خرید و فروش رأی کند!
سهمِ بازیگران پنهان در بروز این اتفاق؟!
فارغ از نقش آشکار آن شهروندان و این فوتبالیست در این شوی پر از حقارت فقرفرهنگی، نقش و سهم بازیگران «پنهان» در به وجود آمدن این ماجرای تلخ چیست؟ برای مثال باشگاه گل‌گهر که فارغ از حوزه ورزش، متعهد به رسالت‌فرهنگی نیز هست، چه اقدام مثبتی در این مقوله کرده است که امروز ورزشکاری که بیش از 15 سال از عمرش را در این باشگاه سپری کرده است، در اذهان عمومی محکوم به فقرفرهنگی می‌شود؟ آیا مدیران دیروز و امروز این باشگاه نمی‌توانستند کمی هم به فکر اعتلای شخصیت فرهنگی ورزشکاران‌شان باشند تا امروز تشت رسوایی یکی از باسابقه‌ترین فوتبالیست‌های این باشگاه از بام نیفتد؟!
همه بار این گناه نباید بر دوش این فوتبالیست باشد. باشگاه گل‌گهر و همه مدیرانی که به سبب عدم اطمینان شغلی، فرهنگ را قربانی «نتیجه‌گرایی» کردند، در این خطا سهم قابل توجهی دارند و بابت این ماجرا، یک عذرخواهی به افکار عمومی سیرجان بدهکار هستند.
فارغ از این، تاملی در همین اتفاقات به ظاهر ساده اما تلخ بهتر ثابت می‌کند که چرا باشگاه متمول و ریشه‌داری به مانند گل‌گهر در حالی که تا سه هفته مانده به پایان لیگ دسته اول، صدرنشین و مدعی اصلی حضور در لیگ برتر است، به یک‌باره از هم می‌پاشد و با نتایج ضعیف از صعود به بالاترین سطح فوتبال کشور باز می‌ماند؟
نگاهی به مدیریت ورزشی در کشورهای صاحب عنوان دنیا ثابت می‌کند که توجه به آموزش‌های فرهنگی تا چه میزان در موفقیت‌های ورزشی این کشورها تاثیرگذار است. برای مثال در ایالات متحده، بیشتر ورزشکاران رشته بسکتبال از قشر ضعیف و فقیر جامعه هستند. اما سیستم ورزش این کشور به گونه‌ای است که ابتدا ورزشکاران مستعد را کشف و آموزش می‌دهند و بعد به بدنه ورزش تزریق می‌کند. آموزش‌هایی از قبیل این‌که چگونه صحبت کنند، چگونه به عنوان یک ورزشکار اخلاق‌مدار در جامعه رفتار کنند و حتی به چه صورتی قراردادهای مالی‌شان را امضا کنند. اتفاقی که در ورزش ما نمی‌افتد و سبب می‌شود تا ورزشکارانی به قله شهرت و ثروت برسند که به دلیل ندیدن آموزش‌های لازم، ظرفیت موقعیت و جایگاه جدید را ندارند و هرازگاهی اتفاقاتی را موجب می‌شوند که تبعات آن تا مدت‌ها جامعه را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد.
دو منتخب شورای پنجم و ماجرای کارت‌شارژهای ابهام‌آفرین!
موضوع دیگری که پس از انتشار این کلیپ مغفول ماند و چندان توجهی به آن نشد، عکس‌العمل نامزدهایی بود که اسامی آنها به وضوح در این کلیپ شنیده می‌شود و این فرد فوتبالیست از شهروندان می‌خواهد در ازای دریافت کارت‌شارژ به آن‌ها رأی دهند. دست برقضا دو نفر از این سه نامزد، جز منتخبان شورای پنجم هستند و هنوز موضع درستی در قبال این اتفاق نگرفته‌اند و حتی توضیحات آنها به خبرنگار هفته‌نامه پاسارگاد که در شماره 469 این نشریه به چاپ رسید نیز چندان قانع کننده به نظر نمی‌رسد. «ابوذرزینلی» یکی از این سه نفری است که نامش در این کلیپ آمده است. چهره‌ای که از گرد راه نرسیده، روزنامه‌نگاری را که از محتوای این کلیپ انتقاد کرده تهدید به شکایت کرده است و به نوعی تصمیم گرفته از همان روز اول انتخابش به عنوان عضو شورای پنجم، نعل وارونه بزند.
طرفه آنکه او به مانند امین صادقی و به جای انتقاد و یا اعلام شکایت از عامل اصلی این اتفاق که به صورت طبیعی آنها را نیز در مظان اتهام خرید و فروش آرا قرار داده است، به فرافکنی روی آورده و به صورت خیلی آشکار عنوان کرده است؛ این فرد با اهدای کارت شارژ به شهروندان نه قصد تخریب که قصد تبلیغ برای آنها را داشته است!
به هر حال این دو باید بدانند؛ تا زمانی که توضیح قانع کننده‌ای درباره اتفاقات رخ داده در این کلیپ ندهند، افکار عمومی و رسانه‌های این شهر به حضور آنها در پارلمان محلی با دیدی مثبت نگاه نخواهند کرد.
فقری که به همه جای شهر سرک می‌کشد...
دکتر علی شریعتی در باب فقر فرهنگی می‌گوید: «ما همه فقیریم. فقر همه جا سرک می‌کشد. فقر، گرسنگی نیست، عریانی هم نیست. فقر، چیزی را نداشتن است، ولی، آن چیز پول نیست. طلا و غذا هم نیست. فقر، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته‌ی یک کتاب‌فروشی می‌نشیند. فقر، تیغه‌های برنده ماشین بازیافت است که روزنامه‌های برگشتی را خرد می‌کند. فقر، کتیبه‌ی سه‌هزار ساله‌ای است که روی آن یادگاری نوشته‌اند. فقر، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته می‌شود. فقر، شب را بی غذا سر کردن نیست. فقر، روز را بی‌اندیشه سر کردن است»
شاید امروز در سیرجان نیز، فقر تنها آن چیزی نباشد که در کوچه‌ پس‌ کوچه‌های محلات و مناطق حاشیه‌ای شهر لمس می‌شود. شاید همه ما فقیر شده‌ایم که امروز فقرِ فرهنگی به جای جای این شهر سرک می‌کشد. شاید فقر، معدنی باشد که هر سال میلیون‌ها دلار سودآوری دارد، اما قدمی اساسی برای زدودن گردِ محرومیت‌ از چهره شهر سیرجان برنمی‌دارد. شاید فقر، شهری است که با جمعیتی بالای دویست هزار نفر هنوز یک سالن «تاتر» مجهز و حتی یک «سینما» ندارد، اما تا دل‌تان بخواهد مسوولانی دارد که وعده‌های‌ تو‌خالی می‌دهند! شاید فقر، روزنامه‌نگاری باشد که قلمش را به کانون‌های قدرت فروخته باشد. قلم به دستی که دردهای مردم شهرش را سانسور می‌کند، تا مبادا دل نازک مسوولی برنجد و منافع روزنامه‌اش به خطر بیفتد!  شاید فقر، همین «نخبگانی» هستند که عضویت در شورای شهر را دونِ شان خود می‌دانند، تا عرصه برای ورود «لمپن‌ها» و «نالایق‌ها» به مدنی‌ترین نهاد شهری باز شود. و شاید فقر، شورایی است که بیشتر اعضایش نه از فرایندهای «دموکراتیک» و نه از روی «شایستگی» که از طریق مناسبات طایفه‌ای و یا خرید و فروش آرا به این نهاد مردمی راه پیدا کرده باشند. آری، شاید همه ما فقیر شده‌ایم که امروز فقرِ فرهنگی به همه جای این شهر کویری سرک می‌کشد. گویی دیرزمانی‌است، بی‌آنکه بدانیم به آینده شهرمان چوب «حراج» زده‌ایم!