شنبه, 24 آذر 1397

هفته‌نامه شماره 540:  19 آذر 1397

تا دکترا یزد چی بگن

- احمدرضا تخشید

داشتم به سلامت از فلکه شهرداری عبور می‌کردم که صدای کامبیز به گوشم خورد. همان‌طور که صدایم می‌زد، بهم نزدیک می‌شد. وقتی در برابرم قرار گرفت، گفت: آقا دستت درد نکنه. این دو هفته که شروع کردی به موعظه. هم راهنمایی و رانندگی کارش رو بهتر انجام می‌ده، هم مردم بهتر رانندگی می‌کنن، هم شهرداری داره تمام تلاشش رو می‌کنه که خواسته‌های تو رو انجام بده. شاید باور نکنی صف معاینه فنی هم دیگه بیش‌تر از ده دقیقه طول نمی‌کشه. گفتم: تو هم سوژه پیدا کردی سر به سر من بگذاری ولی همین صبحی دیدم کارگرهای شهرداری داشتن به حال و روز شهر می‌رسیدن. البته دور و بر عید باید یک خورده بیش‌تر تلاش کنن تا شهر سر و وضع آبرو‌مندی بگیره. کامبیز گفت: دارم می‌رم یزد، کاری نداری اون‌طرف‌ها؟ گفتم: چه کار می‌خوای بری؟ گفت: سرم درد گرفته می‌خوام برم ببینم دکترا یزد چی می‌گن؟ گفتم: تو برای یک سر‌درد از این‌جا می‌ندازی و می‌ری یزد؟ گفت: سرم از پارسال درد می‌کند. گفتم: این شد یک چیزی. تحملت خیلی زیاده که یک سال با درد سر کنار اومدی. گفت: همه‌ی سال که درد نمی‌کرد، 24 ساعت درد ‌گرفت همین جا رفتم دکتر ولی مثل این که خوب طبابت نکرده اگر نه دوباره درد نمی‌اومد. گفتم: چی می‌گی کامبیز؟ تو بعد از یک سال سرت درد اومده می‌گی دکترت خوب نبوده. خوش به حالت با این سلامتی! مرد حسابی بعد از یک سال سر‌درد گرفتی و می‌خوای بری یزد؟ گفت: پس چی. باید بروم پیش کسی که کار رو یکسره کنه و دیگه سرم درد نیاد. گفتم: چی بگم؟ من که حداقل ماهی یک‌ دفعه سرم درد می‌گیره... بگذریم ولی چرا فکر می‌کنی هر مریضی‌ای که سراغت اومد باید بلند شی بری کرمون و یزد و شیراز و تهران؟ گفت: پس چه کار بکنم؟ گفتم: ببین کامبیز‌جان، آدم تو همه‌ی کارهاش باید منطقی عمل کنه و مرحله به مرحله؛ مثلا سرما خوردی اول که اصلا نباید بری دکتر، بعد هم اگر دو، سه روزه خوب نشدی باید بری پیش یک دکتر عمومی تا اون تشخیص بده مشکلت چیه و اگر لازم بود معرفیت کنه به یک متخصص. حالا اگر اون متخصص توی شهر نبود باید بری جای دیگه. کامبیز گفت: این‌جا دکترا پدر آدم رو در‌می‌آرن. آخرش چهار تا مریضی بهت اضافه می‌کنن و ولت می‌کنن به امان خدا. همین چند وقتِ پیش دوستم آپاندیسش مشکل پیدا کرده بود تشخیص نداده بودن نزدیک بود الکی‌الکی بمیره. گفتم: همه جا دکتر خوب و بد هست. شاید بعضی‌ها بی‌حوصلگی کنند یا بد درمان کنن ولی تو باید با پرس‌و‌جو خوبش رو انتخاب کنی. بعدش هم کی می‌گه همه‌ی دکترهای یزد خوبن؟ من هم یکی از آشناهام رفت یزد و طرف بیش‌تر دنبال کاسبی بود تا درمان و هر‌چند می‌فهمید کار از کار گذشته سه‌، چهار میلیونی براش خرج تراشید تا خودش چیزی گیرش بیاد. کامبیز گفت: تو مثل این که با همه‌ی قشرها رابطه داری؟ جان من چقدر پول گرفتی که زیرآب دکترهای یزد رو بزنی و از دکترای سیرجون تعریف کنی؟ گفتم: کامبیز تو هم که مثل این که برات فرقی نمی‌کنی درباره‌ی چه حرف بزنیم. هر‌طور باشه آخرش یک تهمت به من می‌زنی تا من رو از میدون به در کنی. مرد حسابی از هر کی می‌خوای بپرس. تو اگر سرت درد می‌کنه باید بری پیش دکتر سر کوچه‌تون یا یکی از درمانگاه‌های شهر. کامبیز گفت: واقعا راست می‌گی؟ یعنی نرم یزد؟ بعد دست کشید به سرش و گفت: اصلا سر‌دردم خوب شد. به گمانم دلیلش حرف نزدن با تو بود. حالا که حرف‌هام رو زدم دیگه سردرد ندارم. گفتم: خدارو شکر. کامبیز گفت: برای این که دیگر سرم درد نگیره بیا موضوع هفته آینده رو هم مشخص کنیم. گفتم: زیادی دلت خوشه. آدم عاقل هفته‌ی دیگه این موقع عیده. الان هم باید بری کمک همسرت و خانه و زندگی رو تر‌وتمیز کنی. تو که این همه از شهرداری خوشت میاد یک هفته بشو شهردار زن‌جان. می‌بینی مدیر‌مسئول و سر‌دبیر هم دو هفته زودتر ویژه‌نامه رو چاپ کردن و بهت قول می‌دم الان آستین‌ها رو بالا زدن دارن تو خونه خدمت می‌کنن. کامبیز گفت: بالاخره یک بار حرف حساب زدی و خداحافظی کرد و رفت.