دوشنبه, 02 مهر 1397

هفته‌نامه شماره 528: 26 شهریور 1397

یک منتقد سینما، یک جامعه‌شناس و یک کارگردان درمورد ضرورت رفتن به سینما پاسخ دادند

نکوسالی برای سینمای سیرجان

- حسین اطمینان

سینما سال خوبی را در سیرجان شروع کرد. ایام نوروز شبکه‌های اجتماعی برای سینما فعال بودند و هر روز لیست و ساعت شروع فیلم‌ها در اکثر کانال‌های خبری و اطلاع‌رسانی منتشر می‌شد. البته سینمای سیرجان هم در تعطیلات نوروز کم نگذاشت و چهار فیلم نسبتا پرفروش «لونه زنبور»، «بدون تاریخ، بدون امضاء»، «فیلشاه» و «لاتاری» در سیرجان روی پرده رفت. 

تا بیست‌و‌دوم فروردین‌ماه «لونه زنبور» ۱۹ «سانس لاتاری» ۱۷ سانس و «بدون تاریخ بدون امضا» و «فیلشاه» هرکدام هشت سانس به خوداختصاص دادند. طبق آمار بیش از سه هزار نفر در تعطیلات فیلم‌ها  را از روی پرده نقره‌ای تماشا کردند و باعث شدند سینمای سیرجان سال پر امیدی را شروع کند. با احتساب بلیط‌های فریکو و گل‌گهر بیش از 1200 نفر «لاتاری» را در سینمای سیرجان دیدند تا این فیلم پرفروش‌ترین فیلم لقب بگیرد. 

سالی که نکوست از بهارش پیداست. شنبه شب در اولین روز اکران فیلم «به وقت شام» در سینمای سیرجان به علت استقبال همشهریان و تمام شدن بلیت‌های سانس افتتاحیه؛ یک سانس دیگر نیز به این فیلم اختصاص یافت. 

اما ضرورت رفتن به سینما چیست؟ چرا باید ما به سینما برویم؟ آیا فقط سینما یک تفریح است؟ چرا ما کمتر به سینما می‌رویم؟ در این گزارش سعی شده با گفت‌وگو با یک منتقد سینما، یک کارگردان و یک جامعه‌شناس به این سوال‌ها پاسخ بدهیم.

- نقش سینما در اتحاد گروهی

دکتر محمد شهبا منتقد سینما و استاد دانشکده سینما‌وتئاتر در این رابطه می‌گوید: اکنون که حدود 125 سال از اختراع سینما می‌گذرد و هزاران فیلم ساخته شده و مردم در کشورهای گوناگون به تماشای آن فیلم‌ها نشسته‌اند، شاید دیگر پرسش «چرا باید به سینما برویم؟» محلی از اعراب نداشته باشد. با این‌حال، این پرسش هنوز از جانب برخی افراد مطرح می‌شود. دلیل اصلی طرح این پرسش، معمولا عقیدتی است؛ خواه عقاید ایدئولوژیک و خواه عقاید دینی و مذهبی (که اغلب به هم مربوط‌اند). وی ادامه می‌دهد: در پاسخ به این پرسش، چند نکته را می‌توان پیش کشید. نکاتی کلی مانند اینکه «سینما رفتن نیاز ما به سرگرمی را برآورده می‌سازد». این پاسخ به این دلیل کلی است که پرسش دیگری را در خود نهفته دارد: اینکه «چرا به سرگرمی نیاز داریم؟» به گفته‌ی شهبا بحث درباره نیاز بشر به سرگرمی گسترده است، با این‌حال، می‌توان گفت نیاز به سرگرمی ظاهرا جزو غرایز ثانویه‌ی انسان است که در حیطه‌های متنوعی بروز یافته است؛ از بازی‌های ساده و پیچیده گرفته تا درام‌پردازی‌های گوناگون در قالب نمایش و البته فیلم. 

وی می‌افزاید؛ من نمی‌خواهم به این جنبه‌ی سینما رفتن بپردازم بلکه قصد دارم بر نکاتی دیگر تمرکز کنم؛ مانند نقش سینما رفتن در اتحاد گروهی، در پیشرفت سینما از نظر درونمایه و فن‌آوری، و در تقویت یک فعالیت اقتصادی مهم. 

وی ادامه می‌دهد: گرد آمدن اختیاری گروهی از تماشاگران در مکانی مشخص برای تماشای فیلمی مشخص در ساعاتی مشخص، نوعی همدلیِ تلویحی را میان آن جمع رقم می‌زند. شاید این همدلی و اتحاد، در تماشای یک فیلم بروز چندانی نداشته باشد ولی در تماشای چندین فیلم در بازه‌ی زمانی قابل توجه (از یک تا چند سال) نوعی «اجتماع اختیاری» را شکل می‌دهد که احتمالا در شکل‌گیری تجمع‌های اختیاری دیگر در آن جامعه نقش دارد. این پدیده به‌ویژه در جوامعی که با بحران‌های حاد اجتماعی روبرویند، اهمیت مضاعفی می‌یابد. زیرا عاملی کم‌هزینه است که دستاوردهای اجتماعی قابل‌توجهی را موجب می‌شود. 

شهبا می‌افزاید هرچه تماشاگران بیشتری به تماشای فیلم‌های سینمایی بروند، فیلمسازان ناگزیر می‌شوند، دست‌کم برای حفظ تماشاگران سینما، درونمایه‌ها و موضوعات تازه‌ای را به فیلم درآورند. بنابراین، صرفِ سینما رفتن، عاملی است در پیدایش موضوعات تازه در سینما. گسترش موضوعات سینمایی، به گسترش و گاه پیدایش گونه‌های (ژانرهای) سینمایی می‌انجامد. تنوع خیره‌کننده‌ی گونه‌های سینمایی در سال‌های اخیر، همان‌قدر که مدیون نبوغ فیلمنامه‌نویسان هست، وامدار علاقه‌ی تماشاگران برای تماشای آن فیلم‌ها هم هست. نکته‌ی ‌مهم‌تر این است که گاهی برای تصویر کردنِ موضوعات تازه، به فن‌آوری‌های تازه نیاز است. شهبا برای نمونه به فیلم ماترکس (واچوفسکی، 1999) اشاره می‌کند و می گوید: این فیلم را پیش از آن نمی‌شد تولید کرد، زیرا فن‌آوری ثبت تصویر هنوز مناسب صحنه‌های این فیلم نبود. روی آوردن دوباره‌ی صنعت سینما به فن‌آوریِ سه‌بعدی، نمونه‌ی دیگری از همین نقش تماشاگران در تکامل فنیِ سینماست. به گفته‌ی شهبا تماشاگرانی که سال‌ها به سینما رفته‌اند، خواهان موضوعات تازه هستند (پیدایش درونمایه‌های تازه) و برخی از این موضوعات تازه به فن‌آوریِ تازه نیاز دارد (تکامل فنی سینما).

وی معتقد است سینما هنری بسیار پرهزینه است و سینما رفتن، کمک تماشاگران به حفظ چرخه‌ی اقتصادی این هنرِ گران است. صنعت سینما نیاز دارد که از طریق فروش بلیت هم سرمایه‌ی اصلی را برگرداند و هم به سوددهی برسد تا بتواند این سود را در تولید فیلم‌های جدید هزینه کند. سینما رفتن، تنها عامل عمده‌ای است که این فعالیت اقتصادی را تقویت می‌کند. می‌دانیم که سینما در کشورهای صنعتی، فعالیت اقتصادی مهمی به‌شمار می‌آید. فروش دو میلیارد دلاری فیلم تایتانیک (جیمز کامرون، 1986) نمونه‌ی معروفی از ابعاد اقتصادی سینماست. البته سینمای ایران این عظمت اقتصادی را ندارد. با این حال، فروش بیست میلیارد تومانی فیلم آینه بغل (منوچهر هادی، 1396) نشان می‌دهد که تماشاگران ایرانی هم می‌توانند با «سینما رفتن» به حفظ و ارتقای اقتصادی سینمای ایران یاری برسانند.

- فرصتی برای رشد هنر

علی سوندرومی جامعه‌شناس در این رابطه می‌گوید: وقتی صحبت از نیازهای انسان می‌شود ما می‌توانیم به آنچه در زندگی ضرورت دارد و اگر در دو بعد فیزیولوژی و روانی تامین نشود، انسان را با خطر مواجه می‌کند، اشاره کنیم. نیازهای انسان در بسیاری از موارد روشن و واضح هستند اما خیلی موارد مثل سینما رفتن در دنیای پیرامون ما وجود دارد که شاید ضرورت آن را حس نکنیم و آن را به عنوان نیاز نپنداریم. ولی در زندگی اجتماعی ما موثر است و نبود آن می‌تواند حوزه رشد و تعالی را به خطر بیاندازد. به گفته ی سوندرومی سینما (فیلم) و کتاب جزو ضرورت زندگی ماست و جزو مواردی مثل آموزش، بازی کودک، آگاهی در حوزه‌های مختلف مثلا ارتباطات است که به ما فرصت رشد می‌دهد. سینما فرصت باز‌تحلیل ذهنیت‌ها را می‌دهد و تغییر نگرش به همراه دارد. یکی از مهم‌ترین خصیصه سینما این است که ما دنیا را از یک منظر دیگر نگاه کنیم، تا بتوانیم در مسیر رشد حرکت کنیم. وی ادامه می‌دهد سینما را می‌توان به عنوان نشانه ورود فیلم به دنیای معرفتی انسان تلقی کنیم. فیلم در حوزه رشد و معرفتی ما با سینما وارد می‌شود. سینما همزاد فیلم است و ریشه در نیاز انسان به شنیدن و دیدن دارد. سوند‌رومی ادامه می‌دهد من به سینما فی‌نفسه به عنوان یک بعد اجتماعی نگاه می‌کنم که ما نیاز داریم با هم فیلم ببینیم، با هم بخندیم و با هم هیجان زده بشویم. اما اگر یک مکمل هم داشت و بعد می‌شد راجع به این فیلم با هم صحبت کنیم بسیار تاثیر‌گذارتر بود. سینما این موضوع را کم دارد. وی ادامه می‌دهد: افراد به صورت گمنام از یک مسیر خارج می‌شوند و مخاطب منفعل هستند. گفت‌و‌گوی بعد از فیلم می‌تواند نیازهای بعدی را پاسخ بدهد. به عقیده سوندرومی انسان یک توانمندی دارد که هیچ موجودی ندارد و آن پنداره هست. یعنی؛ می‌تواند خیال‌سازی و تصویرسازی کند. سینما ابزاری است که بٌعد خیال ذهن را پاسخ می‌دهد و البته این موضوع یک خطر هم دارد که پنداره یک جایگاه ویژه در جایگاه هستی دارد که معنا را در انسان می‌سازد و سینما می‌تواند این معنا را از انسان بگیرد. از درون پنداره فرهنگ شکل می‌گیرد. به گفته‌ی وی سینما یک ضرورت است و انسان باید فیلم خوب ببیند و این باعث می‌شود خیال و فرهنگ ساخته شود. وی در پاسخ این که چرا سینما جایگاه خودش را پیدا نکرده است؟ می‌گوید: در سینمای اولیه ما 90 درصد فیلم‌ها از دید خانواده‌ها مطلوب نبودند و در ناخودآگاه این وجود دارد که سینما جای خوبی نیست و برخی والدین نسبت به آن دید منفی دارند و ناخودآگاه مقاومت می‌کنند. اما فیلم می‌تواند باعث رشد انسان شود. اما باید مخاطب‌های ما درک از فیلم خوب و بد هم داشته باشند. سوند‌رومی ادامه می‌دهد: سینما به عنوان یک تجربه اجتماعی یک ضرورت است اما نیازهای افراد باید در حوزه‌های دیگر مثل کوهنوردی، ورزش، موسیقی و ... هم پاسخ داده شود که یکی از این نیازها هم سینما هست. سینما می‌تواند نقش موثری در خانواده‌ها داشته باشد به عنوان مثال فیلم‌های آقای فرهادی در مطرح کردن ناهنجاری‌های اجتماعی بسیار موفق هستند و هر کدام از آنها به یک ناهنجاری مثل دروغ، خیانت، تجاوز و ... می‌پردازد. یا فیلم «ابد و یک روز» آقای روستایی به مقوله اعتیاد به شکل قابل توجهی می‌پردازد و نشان می‌دهد یک خانواده وقتی درگیر اعتیاد می‌شود چه اتفاقی می‌افتد. این فیلم‌ها به جامعه ما نزدیک هستند. سینما به عنوان یکی از عناصر فرهنگی می‌تواند تاثیرگذار باشد. نشستن روی صندلی سینما به مدت دو ساعت می‌تواند باعث شود افراد در یک فضای اجتماعی کنترل هیجان داشته باشند. نشستن جلوی یک صفحه بزرگ و دیدن فیلم یک تجربه موثر است. فیلم به مسایل اجتماعی و ... از دیدگاه‌ها و زوایای مختلف نگاه می‌کند و باعث می‌شود از مطلق‌نگری بیرون بیاییم. وی می افزاید سینما یک بخش اقتصادی هم دارد و آن هم حمایت از هنرمندان است و هنرمندان می‌توانند از آن بهره ببرند و اثر تولید کنند و ما با رفتن سینما فرصت می‌دهیم هنر هم رشد کند. 

- تفریحات دیگر را ترجیح می‌دهند

اما علیرضا رسولی‌نژاد کارگردان سیرجانی معتقد است مطرح كردن اين پرسش در دومين دهه قرن بيست و يك، عجيب و بسيار غم‌انگيز به نظر مي‌رسد. سينما اين شهري‌ترين هنر معاصر كه در اوايل قرن بيست سازوكارش تثبيت شد اساسا حياتش متكي به شهر و گسترش سرمايه و شهرنشيني و طبقه متوسط بوده است. به گفته‌ی کارگردان فیلم «صحنه‌هایی از زندگی یک کارگاه» سینما؛ تفريحي بسيار جذاب و شهري براي معاشرت و مراوده شهروندان با يكديگر است. وی ادامه‌ می‌دهد بايد قبول كرد كه سينما، اين پيشرفته‌ترين مديوم هنري جهان امروز، حال ‌و روز چندان خوشي در ايران ندارد و بر اساس آمار از هزار و دويست شهر موجود در ايران فقط صد شهر داراي سينما هستند. آمار غم‌انگيزتر ديگر اين است كه هفتاد درصد فروش فيلم‌ها مربوط به چند سالن سينما: پرديس‌هاي سينمايي در تهران و هويزه مشهد مي‌شود. يعني از مجموع سيصد سالن موجود در ايران فقط چند پرديس سينمايي هستند كه تا حدودي رونق دارند. وی ادامه می‌دهد: نكته ديگر اين است كه يك و نيم ميليون نفر از ايراني‌ها در سال به سينما مي‌روند. (يك و نيم ميليون نفر در سال ده‌ بار به سينما مي‌روند كه مجموعش مي‌شوده پانزده ميليون بليط). وی می‌گوید:  سوال اصلي اين است كه آن هفتاد و نه ميليون نفر باقي‌مانده چرا به سينما نمي‌روند؟ آيا در منزل‌شان فيلم‌هاي مجاز و غيرمجاز بهتري مي‌بينند؟ آيا دولتي بودن سينما و فيلم‌ها آنها را به سينما رفتن بدبين كرده است؟ آيا تفريحات بهتري را براي خود در اين چند دهه دست و پا كرده‌اند؟ آيا سينماي ايران با اين تركيب و ظاهر آنها را سرگرم و خشنود نمي‌كند؟ چرا برخي از شهروندان براي ديدن فيلم‌هاي روز جهان راهي دبي و تركيه مي‌شوند؟ وی معتقد است كه چندين دهه است كه سينما در ايران از حالت «طبيعي» خودش خارج شده و مديريتش از دست جامعه مدني و كمپاني‌ها به دست دولت افتاده است. به گفته‌ی رسولی‌نژاد در اغلب جاهاي دنيا سينما كسب‌وكاري‌ست در جامعه مدني كه توسط كمپاني‌ها و شركت‌هاي خصوصي به پيش مي‌رود. براي رونق سينما و سينما رفتن در ايران نياز به تحول در حوزه‌هاي گوناگون است. با روند فعلي و بسته بودن درها و سياست‌ها شهروندان تفريحات ديگري را ترجيح می‌دهند.