سه شنبه, 03 مهر 1397

هفته‌نامه شماره 529: 02 مهر 1397

همچی میگی انگار من رییس‌جمهورم

 احمدرضا تخشید

این‌بار در یک کوچه‌ی خلوت شنیدم که با صدای بلند صدایم می‌زنند و بعد کامبیز را دیدم که انگار دزدی را تعقیب می‌کند. با ظرفی در دست به سمتم می‌دود. من که تعجب کرده بودم بدون حرکت سر جایم ایستادم. مدتی طول کشید تا نفس کامبیز جا آمد و توانست حرف بزند و بی‌مقدمه گفت: خوب گیرت آوردم جیره‌خوار مزدور قدیمی و بعد دستم را گرفت و در حالی که مجبورم می‌کرد بنشینم، گفت: بنشین تا آب توبه بر سرت بریزم. من که دیگر واقعا حیران شده بودم، گفتم: چه کار می‌کنی؟ به نظرم مشکل پیدا کردی و آلزایمر گرفتی. این کارها را هفته‌ی قبل مو‌به‌مو انجام دادی! گفت: حرف بی‌خود نزن خودت آلزایمر گرفتی که یادت رفته سال قبل چه قول‌هایی به مردم دادین و حالا زدین زیر همه‌اش. گفتم: جان کامبیز دست از سرم بردار بیا در مورد مسایل شهر حرف بزنیم. مثلا در مورد همین آسفالت کوچه و خیابان که خراب بود، خراب‌تر شد. حالا که نمی‌دانم دارند چه کار می‌کنند. هر روز خیابان‌ها را شخم می‌زنند و بعد هم رهایش می‌کنند یا دیدی دارند پیاده‌روها را درست می‌کنن تا شکل و صورتی بگیرن در عوض خونه‌های مردم رو می‌برن پایین‌تر از کف پیاده‌رو؟ واقعا نمی‌شه کاری کرد که این‌طور نشه؟ مردم چه گناهی کردن؟ کامبیز گفت: مسایل انحرافی رو مطرح می‌کنی و هی دم از مردم می‌زنی که از جواب شانه خالی کنی؟ گفتم: تو مثل اینکه ول‌کن نیستی. من که دفعه‌ی قبل هر‌چه باید می‌گفتم، گفتم. کامبیز گفت: ولی من قانع نشدم. شما همه‌اش حرف از گل و بلبل می‌زدین حالا که دیدین خواب و خیال بوده خودتون رو زدین به کوچه علی‌چپ. تو می‌دونی الان قیمت پوشک چنده؟ می‌دونی گوشی موبایل چقدر گرون شده؟ دوره احمدی‌نژاد که خوب بلد بودی بگی فلان مُسکن معمولی گیر نمی‌آید. حالا کله‌ات را تا شکم کردی توی برف و جیک هم نمی‌زنی با اون برجام پوسیده‌ات. گفتم: من هرچه باید بگم گفتم ولی تو مجبورم می‌کنی باز چیزی بگم. بگذار از برجام شروع کنم. به نظر تو اگر دوره احمدی‌نژاد شاخ‌و‌شونه نکشیده بودن و اون همه قطعنامه صادر نشده بود و مملکت رو به اونجا نرسونده بودن آیا اصلا دلیلی داشت که ما چه خوب و چه بد بخواهیم مذاکره کنیم و برجامی به وجود بیاد؟ گفت: عجب رویی داره باز می‌خواهی مشکلات رو بندازی گردن رییس‌جمهور قبل. گفتم: من چیزی رو که می‌بینم می‌گم. تو می‌خوای قبول کن، می‌خوای قبول نکن. کامبیز گفت: خدا رو شکر یکی رو پیدا کردی که همه چیز رو بندازی گردنش. گفتم: الان دیگر کاری به شخص ندارم چون همون موقع هم خیلی‌ها می‌تونستن جلوش رو بگیرن و نگرفتن. یکی‌ش همین مجلس. البته الان هرچه بوده گذشته ولی من همانطور که قبلا هم گفتم به نظرم اساسی‌ترین مشکل ما عدم اعتماد مردم به مسئولان در هر رده‌ای است و یکی از عوامل این بی‌اعتمادی صدا و سیماست و یکی‌ش هم سخنران‌هایی است که هر هفته و هر روز حرف می‌زنند. تو در این چند سال ببین چقدر صدا و سیما حرف‌های ناامید‌کننده زد و حتی با شرایطی که الان وجود داره همچنان می‌زند. چقدر بعضی‌ها در سخنرانی‌هاشون از مسئولان بد گفتن و برجام که یک تصمیم از طرف کل نظام بود را تحقیر کردن. چقدر می‌گن همه فاسدن، همه در حال دزدی هستن و... خوب وقتی این‌طور باشه مطمئنا دشمن هم طمع می‌کنه. مخصوصا اگر نامردی مثل ترامپ سر کار باشه که فقط دنبال گردن‌کلفتیه. وقتی هم مردم بی‌اعتماد شدن شرایط می‌شه اینی که می‌بینی. دلار باشه می‌خرن، سکه باشه می‌خرن. پراید باشه می‌خرن. هرچی‌باشه می‌خرن و مطمئنا هر دولتی باشه زیرش می‌زاید. فضای مجازی هم که دیدی راست و دروغ حالیش نیست فقط جو‌سازی می‌کنه. کامبیز گفت: خوشم میاد از تو- همه‌چیز رو بر گردن این و اون انداختی تا دولت رو تبرئه کنی واقعا که شماها خیلی پر‌رو هستین. گفتم: کامبیز همچین می‌گی که انگار من رییس‌جمهورم یا رییس ‌کل بانک مرکزی. من فقط به دلیل شرایطی که وجود داشته یک رای ‌داده‌ام و البته از دولت پشتیبانی کرده‌ام و به جان تو نه پست و مقامی گرفته‌ام نه پولی. الان هم به غیر از این که گرانی‌ها اعصابم را خورد می‌کنه و اذیت می‌شوم مسئله‌ی‌ مهم‌تری برایم وجود داره و اون اینه که مردم دوباره احساسی برخورد کنن و بدون توجه به اینکه چی شد که اینطور شد چند سال دیگر باز به کسی رای بدهند که شعار عدالت بدهد و حرف از طرف‌داری از مردم فقیر بزند و مملکت را بیندازد توی شرایطی که ده تا دولت دیگر هم نتوانند شرایط را به حالت اول برگردانند... «البته به نظرم این چند جمله‌ی آخر را با چشم بسته خطاب به در و دیوار گفته بودم؛ چون وقتی دقت کردم کامبیز حتی در کوچه هم پیدایش نبود».