سه شنبه, 01 آبان 1397

هفته‌نامه شماره 533: 30 مهر 1397

چنین فجیع به کشتن خویش

 رضا مسلمی‌زاده

«در شهرک دورافتاده‌ ما، سيرجان، هميشه و در همه‌ فصول سال، مجالس عزاداری سرور آزادگان برپاست. اما در ماه‌های محرم و صفر، قيافه‌ شهر به کلی عوض می‌شود... «دهه‌ عاشورا»، دوران جوش و قليان و خودنمايی مشتی غلوم لعنتی است. اين عبارات را بهتر بود با فعل ماضی می‌نوشتم؛ زيرا آنچه عرض کردم، مربوط به دست‌‌کم سی سال پيش است...» 

وجه تسمیه «مشتی غلوم لعنتی» از بابت لعنت فرستادن به اشقیا و مسببان واقعه عاشورا در مراسم سینه‌زنی است وگرنه بنا به نقل نویسنده «مشتی ما هم سيصد و پنجاه و پنج روز سال را با چنان آرامشی پشت پاتيل مغازه‌ قنادی سپری می‌کرد که زبانزد همگان و مايه‌ بخش شيطنت و وسيله‌ تفريح و تمسخر بچه‌های بازار بود.» 

شرح مبسوط احوال شوریده‌ی آن همشهری نادیده‌مان در دهه‌ی عاشورا را همان بهتر که از زبان شیرین سعیدی سیرجانی بشنویم. وصفی که این نویسنده‌ی همشهری از «مشتی غلوم لعنتی» به دست می‌دهد، در عین گیرایی روایت، متضمن مقصودی است که درکش به مدد گذر زمان اکنون بر همگان آسان‌تر شده است. 

هویت ایران معاصر بر دو محور اسلام و ایران باستان بنا شده است. چه خوش‌مان بیاید یا نه، این یک واقعیت مسلم و تاریخی است که نمی‌توان آن را انکار کرد. این ملت سال‌ها با تکیه بر این دو عنصر هویت‌ساز زیسته است و هیچ تعارضی میان آنها احساس نکرده است اما ظاهرا چندین دهه است که عده‌یی با برساختن تقابلی مصنوع و غیرواقعی میان این دو بخش هویت‌ساز، به نبرد با خویشتن برخاسته‌اند. اگر دیروز روزی عده‌ای کمر به قتل هویت باستانی ملت ایران بسته بودند، اکنون عده‌یی ابراز خویش را در حمله به باورها و اعتقادات دینی مردم یافته‌اند و با برکشیدن ایران باستان به جنگ هویت اسلامی جامعه‌ی ایران برخاسته‌اند. 

این روزها مقارن دهه‌ی عاشورا، فضای مجازی به شکل افسارگسیخته‌یی پر از سخنان ناصوابی است که رفتار عزاداران را به تمسخر گرفته‌اند. حجمی بی‌سابقه از خشونت‌های کلامی که سر باز کرده‌، نمودی از بازتولد مرحوم مشتی غلوم لعنتی است که این بار در رویکردی باژگونه ارزش‌های مذهبی را نشانه گرفته و به تخریب نیمه‌ی دیگر هویت ملی ایرانیان همت گمارده ‌است. فرزندان کوروش چنان عنان سخن را به شور آریایی سپرده‌اند که جایی برای تفکر و تعقل و گفت‌وگو باقی نمانده است. البته این موج خشونت کلامی که بر نفی بخشی از هویت ملی اصرار می‌ورزد، تنها بخش کوچکی از تلاطم‌های اقیانوس خشم و خشونتی است که فعلا در زبان و سخن رشد می‌کند و چنانچه مجالی برای عمل بیابد، نه از تاک نشانی برجای می‌گذارد و نه از تاک‌نشان!

این اتفاق یک شبه به هم نرسیده است و راه‌حلی آنی هم ندارد. ساده‌ترین و البته ساده‌لوحانه‌ترین تحلیل در چرایی این رویداد، حواله دادن ماجرا به دست‌های پنهان در آن سوی مرزها و نادیده گرفتن مسئولیت فردی در بروز این فاجعه‌ی فرهنگی است. ملت ایران سال‌هاست که از این بابت چوب می‌خورد و تاوان ندانم‌کاری کسانی را می‌پردازد که با فرافکنی، نشانی غلط می‌دهند تا شانه خالی کنند از باری که باید بر دوش می‌گرفته‌اند. مادامی که با ساده‌انگاری ماجرا را به توطئه‌ی دشمنان تقلیل می‌دهیم، این زخم عمیق‌تر و عفونتش بیشتر می‌شود. بازگشت باژگونه‌ی مشتی غلوم لعنتی بخشی از ناراستی ماست 

«‌در کمان ننهند الا تیر راست/ این کمان را باژگونه تیرهاست»