شنبه, 26 آبان 1397

هفته‌نامه شماره 536:  21 آبان 1397

این شوق از کجا برمی‌خیزد؟

 رضا مسلمی‌زاده

اگر کسی تصورش این است که با این بازنشستگی اجباری، زمینه‌ی اشتغال جوانان بیکار فراهم می‌شود، تصور درستی نیست. آمار بیکاران کشور حدود یک میلیون نفر است و آمار بازنشستگان حدود 10 هزار نفر و قرار نیست با رفتن بازنشستگان کسی از خیل بیکاران به بدنه دولت اضافه شود، چرا که همین الان دولت بیش از حد بزرگ و فربه شده و راه کوچک شدنش منع استخدام نیروهای جدید است. ثانیا اگر 10 هزار نفر هم سر کار بروند در شمار انبوه بیکاران خللی ایجاد نمی‌شود.

پس این شور و شوق از چه بابتی است؟ و چرا وقتی مردم می‌شنوند که فلانی با تمسک به یکی استثناهای این قانون بر سر کار مانده است، روی ترش می‌کنند و لب به شکوه می‌گشایند؟

از انقلاب نزدیک به 40 سال می‌گذرد. اگر سن بازنشستگی را 30 سال خدمت در نظر بگیریم، اکثر افرادی که تمایل به ماندن در خدمت دارند، باید در دهه‌ی اول انقلاب به استخدام دولت درآمده باشند. به عبارتی ایشان از جوانان انقلابی‌ای بودند که در عنفوان جوانی از نردبان پست‌های دولتی بالا رفته‌اند و از رانت «انقلابی‌گری» سود جسته و به کسوت‌هایی درآمده‌اند که اگر رانتی وجود نداشت، به آسانی نصیب ایشان نمی‌شد و نیازمند کسب تجربه بیشتر بود. آمار فرمانداران و استانداران و مدیران جوان انقلابی در سال‌های اول انقلاب بسیار بالاست. حضور نزدیک به 40 ساله‌ی این آقایان در مسندهای مدیریتی برای بخشی از جامعه خوشایند نیست و به این ماندن طولانی حساسیت پیدا کرده است. از این به میز خدمت چسبیدگان کسانی شایسته‌ی جایگاهی که اشغال کرده‌اند، نیستند و خودشان هم این را بهتر و بیشتر از هر کس دیگر می‌دانند. برای برخی از ایشان این جایگاه تقریبا همه چیز است و خودشان هم می‌دانند اگر این پست را نداشته باشند، کسی برای‌شان تره هم خرد نمی‌کند و همین موضوع دل کندن را سخت می‌کند.

بازنشستگی ایشان یک آرزوی شبه‌انقلابی در بین توده‌هاست که با حضور دوباره ایشان در شبه‌دولتی‌های «فلان‌گهر» و «گهر‌فلان» بر باد می‌رود. امثال این شبه‌دولتی‌های فاسد و نابکار در سراسر ایران پراکنده‌اند و در هیئت‌مدیره‌های آنها جوانان انقلابی دیروز با موهای سپیدکرده در آسیاب حوادث همچنان به خدمت مشغول‌اند. فقط مقصد خدمت تغییر یافته است. امروز مقصد خدمت جیب مبارک آقایان است و رفع نیاز سیری‌ناپذیر آقازاده‌هایی که حرص و آزشان روز به روز افزایش می‌یابد. به گونه‌ای که اکنون رقابت با شاهزاده‌های عرب در فخرفروشی با ماشین‌های گرانقیمت و خوشگذرانی‌های آنچنانی دغدغه‌ اصلی‌شان است. شاید هم با این کارها در حال دفاع از حیثیت ایران انقلابی در آن سوی مرزها هستند.

طبعا این شکل و شیوه از زندگی با حقوق بازنشستگی چندین میلیونی سازگار نیست و آنچه که دل شهروندان عادی را خون می‌کند، همین اشرافیت تازه به دوران رسیده‌ای است که چهل سال پیش مردم بابتش انقلاب کردند.

این میل مفرط در چسبیدن به میز اگر برای این افراد منفعت‌ دارد، قطعا برای انقلاب مضر و خطرناک است و باعث رویگردانی عموم مردم می‌شود. هر بازنشسته‌یی که میزش را رها می‌کند، مانند فتح یک سنگر است و باعث سرور و شادمانی مردم می‌شود.