شنبه, 26 آبان 1397

هفته‌نامه شماره 536:  21 آبان 1397

جامعه‌شناسی چسبندگی صندلی!

 محمد احمدزاده

بالاخره قانون منع به‌کارگیری افراد بازنشسته در مشاغل دولتی با فراز و نشیب‌های فراوان و البته با تبصره‌های چند‌گانه به تصویب مجلس و تایید شورای نگهبان رسید و از قرار معلوم از 24 آبان ماه لازم‌الاجرا است. اما در عمل، تعداد زیادی از بازنشستگان «شیفته خدمت» نیز به دنبال «راه‌های در‌رو» در تبصره‌های این قانون بودند. با همه فراز و فرودها، اجرای این قانون شاید «دیر یا زودی» داشته باشد اما «سوخت و سوز» نخواهد داشت. قانون منع به‌کارگیری افراد بازنشسته از دو منظر، غیر‌قابل چشم‌پوشی است؛ پیش‌بینی ضمانت اجرایی محکم و تعیین مجازات‌های کیفری برای نادیده‌پنداران و متخلفان این قانون و همچنین «جایگزینی نسل‌ها» و «گردش نخبگان» در یک جامعه زنده. از دیدگاه زیستی امری ناگزیر در جایگزین شدن فرزندان جوان و پرانرژی به جای پدران و مادران خسته روزگار وجود دارد. نسل‌های تازه سربرآورده شیوه‌های نوین زندگی و اداره ایران فردا پرداخته و جامعه را از کهولت، پرهیز داده و اکسیر جوانی و نشاط را هر روز بر پیکر جامعه، تزریق می‌کنند. شهر ما سیرجان نیز از این قانون طبیعی و اجتماعی مستثنی نیست. مطمئنا اگر به توانایی و نیروی جوانی نسل جوان اعتماد شود، در کنار تضمین نشاط و شادابی بهتر جامعه، شاهد شکوفایی استعدادهای جوانان و جلوگیری از سستی و کاهلی و افسردگی این نسل خواهیم بود. روا نیست که توانایی نسلی «به بار رسیده» بلااستفاده مانده و جای آن‌ها را نیروهای خسته اشغال کنند. نمونه آن، مدیر بازنشسته در یک موسسه فرهنگی که در خصوص تعداد بازدیدکنندگان از جشنواره می‌گوید: «کسانی را سپردیم که با صلوات شماره تعداد افراد ورودی به جشنواره را بشمارند» (نقل به مضمون). این شیوه در محاسبه تعداد یک تجمع چند ده هزار نفری از مردم شهر، نشان می‌دهد نرم‌افزار مدیریت این عزیزان شاید در «ویندوز 95» ثابت و راکد مانده است. یا وقتی از شیوه صرف بودجه فرهنگی چند‌‌میلیاردی می‌پرسیم متوجه می‌شویم که میزان قابل توجهی از این بودجه، صرف پرداخت حقوق هر ماهه تعداد دیگری از دوستان و همفکران بازنشسته جناب مدیر‌عامل می‌گردد. نمونه دیگر، کش‌و‌قوس رییس سابق اتاق اصناف شهر در پیدا کردن مفر قانونی و تبصره‌های گریز از قانون «چندشغله‌ها» برای ادامه «خدمت» در این پست بود. 

عدم تمایل ترک پست‌ها توسط بزرگ‌ترها و نشستن آن‌ها بر «صندلی چسبان» مدیریت را شاید بتوان در هراس از دست دادن جایگاه اجتماعی و نفوذ آن‌ها در بدنه قدرت یافت اما در نگاهی کلان خالی کردن جایگاه‌ها برای جوانان به نفع مدیران نسل قبلی نیز خواهد بود. چرا که با «گردش طبیعی چرخه مدیران و نخبگان» استراحت، آرامش و آسایش مورد نیاز نسل قبلی نیز در سایه کوشش و انرژی نسل جدید بهتر تامین می‌گردد. در سایر کشورها شاهد بازنشستگی و خداحافظی افراد از جایگاه‌های اجتماعی سیاسی و حتی ورزش هستیم اما هرگز این خداحافظی از ارزش تجربیات و ضریب نفوذ بزرگان آن جامعه نکاسته است. ماندلا، یلتسین، برژینسکی، کسینجر، و اربکان، نمونه‌ای از نخبگان جوامع مختلفند که حضور و وجود فکری آن‌ها برای جامعه خود، در صد سالگی و حتی با مرگ آن‌ها نیز به پایان نرسیده است. راهی جز جایگزینی بین نسلی مدیران، وجود ندارد. با نگاهی به تبصره‌ها و اسثناهای قانون کنونی به حکمت قانون‌گذار در استفاده از تجربیات نسل گذشته در نهادهای تصمیم‌ساز جامعه پی می‌بریم. البته به شرطی که این استثناها اسیر تفسیرهای گوناگون سلیقه‌ای و پیدا کردن مفرهای قانونی برای محدودیت‌ حضور جوانان در عرصه تصمیم‌گیری‌های فردای جامعه نگردد.