چاپ

نه گفتن به برخوردهای فاشیستی و نژادپرستانه

 بیژن ادبی

اعلامیه‌یِ جهانی حقوق بشر یک پیمان بین‌المللی است که سه سال پس از تأسیس مجمع عمومی سازمان ملل متحد در روز ۱۹ آذر ۱۳۲۷ در پاریس تصویب رسید و پس‌ازآن در سال ۱۳۵۵ به‌عنوان بخشی از حقوق بین‌الملل رسمیت پیدا کرد. متن این اعلامیه در دسترس همگان است و ۳۰ ماده آن پیرامون حقوق انسانی و اجتماعی است که هر فردی در هرکجای این کره خاکی می‌بایست از آنان بهره‌مند باشد. فراتر از آن، ما ایرانی‌ها به خود می‌بالیم که منشور باستانیِ استوانه‌ای شکلِ کوروش، اولین تلاش برای رعایت اصول جهان‌شمول حقوق بشر در آن روزگاران بوده است. اعتقادات ما نیز مروّج این خط و مشی است که هر انسان بنا به‌ حق و تکلیفی که در ابتدای آفرینش و با پرسش بنیادین «اَلَستَ بِرَبِکُم» به‌عنوان بار امانت الهی بر گردن او نهاده شده است، کمترین مجوزی برای تضییع حقوق دیگری ندارد؛ اما در زادگاه‌مان شنیده می‌شود که فلان درمانگاه از معالجه اتباع بیگانه ممانعت کرده و به آن‌ها گفته که چون عده‌ای از شما، ظاهر خوبی از منظر بهداشتی ندارید، هزینه‌های درمان بیشتر و انجام این خدمات برای شما ناممکن می‌شود. مجموعه‌ای از اباطیل و چرندیاتِ حال به هم زنی که در قوطی هیچ عطاری پیدا نمی‌شود.  طرفه‌تر آن‌که اِجماع جامعه‌شناسان و متخصصان علم اقتصاد که ثمرات حضور، مهاجران و رانده‌شدگان و آوارگان جنگ‌های داخلی خانمان‌سوز را به کشورمان در دهه هفتاد شمسی بررسی کرده‌اند، باور دارند که اگر نیروی کار ارزان‌قیمت، زحمتکش و حلال‌خورِ افغانستانی در کشور ما نبود، فرایند ترمیمِ خرابی‌های گسترده‌یِ دوران بازسازی در سال‌های پس از جنگ ایران و عراق، به‌هیچ‌وجه در این بازه زمانی قابل انجام نبود. «ماکس وبر» از پایه‌گذاران علم جامعه‌شناسی معتقد بود که نابرابری‌ها، در روابط اجتماعی انعکاس می‌یابد و انسداد اجتماعی و طرد را بهترین راه‌کار برای آن می‌دانند که رفاه و مزایای اکثریت (در این یادداشت ایرانی‌ها) به خطر نیفتد. مایه شرمساری است که بعدازاین همه‌سال که هم‌زبانان افغانستانی در کنار ما به‌خوبی و مسالمت زیسته‌اند، این دست برخوردهای ناحق و خلاف انسانیت و اخلاق در جامعه با آنان صورت بپذیرد. چندی پیش رهبر انقلاب دستور دادند که کودکان مهاجران افغانستانی نیز حق تحصیل و ثبت‌نام دارند و آموزش‌وپرورش نیز به پیگیری این مأموریت موظف شد. حال چه شده است که فلان شهروند با ذهن بسته، زنگارگرفته و توسعه‌نیافته به خود اجازه می‌دهد تا حقوق اوليه این مهاجران از قبیل آموزش، مسكن، بهداشت و استفاده از امکانات شهری را نفی بکند؟ در حقیقت برای دست‌یابی شاخص‌های اولیه یک زندگی سالم و برابر باید تمامی نهادها، هنجارها و سیاست‌های اجتماعی بر اساس همین جهت‌دهی، یعنی (نه گفتن به برخوردهای فاشیستی و نژادپرستانه) حرکت کنند.  اقلیتی مجرم هم ممکن است در این میان وجود داشته باشد. مگر در میان هموطنان و همشهریان‌مان این دست از بزهکاران وجود ندارند؟ طبعا در میان هر قوم و ملتی، اقلیتی خلافکار وجود دارند؛ اما بسط دادن این قاعده، بی‌انصافی و عاری بودن از شرافتِ گوینده را به ذهن متبادر می‌کند. اقلیتی از هم‌زبانان مهاجر افغانستانی ما در شرایط مناسبی زندگی می‌کنند. در عین حال بسیارانی از ایشان نه ثباتی برای شغل و نان درآوردن دارند و نه چشم‌اندازی روشن در فردا. شوربختانه باوجود دهه‌ها ترویج آموزه‌های اخلاقی مرتبط با همدلی و رعایت دیگری در کشورمان، هنوز برخوردهای بسیاری از مردم متأسفانه فاقد حس  انسان‌دوستانه‌یِ همدلی با ایشان است.