جمعه, 28 دی 1397

هفته‌نامه شماره 545:  24 دی 1397

گفت‌وگو با عاليه شکربيگي جامعه‌شناس، استاد دانشگاه و عضو انجمن جامعه‌شناسي ايران در مورد غمگینی مردم:

دولت و مردم آشتی نکنند جامعه شادی نخواهیم داشت

 حسین اطمینان

طبق تحقیق جهاد دانشگاهی که ایرنا بخشی از آن را منتشر کرده است استان کرمان یکی از ناشادترین استان‌های کشور است و تنها مردم سه استان یزد، خراسان رضوی و کرمانشاه ناشاد‌تر از مردم کرمان هستند. البته در این پژوهش نام استان‌های فارس، مرکزی، همدان، قزوین، اردبیل و آذربایجان‌غربی هم در کنار کرمان قرار دارد و باقی استان‌ها مردم شادتری دارند. این که مردم ایران شاد نیستند، موضوعی است که هر‌از‌گاهی در نشریات و فضای مجازی به آن پرداخته می‌‌شود و تحقیقات نشریات معتبر بین‌المللی به این موضوع صحه می‌گذارد. 

در جدیدترین گزارش سالانه سازمان ملل که فروردین امسال درباره وضعیت شادی در کشورهای جهان منتشر شد، ایران از میان 156 کشور بررسی شده در جایگاه 106 قرار گرفته است.

در این لیست دو کشور آفریقایی به عنوان غمگین‌ترین کشورهای جهان هستند. در تمامی نظرسنجی‌هایی که مجله‌های معتبر دنیا انجام می‌دهند ایران رتبه بهتر از 100 را ندارد و این نشان می‌دهد که ما در جهان هم وضعیت مناسبی نداریم و مردم غمگینی هستیم. اما شادی چیست و چه معیارهایی دارد؟ و اینکه چرا ما غمگین هستیم؟ این سؤال‌ها را با عاليه شکربيگي جامعه‌شناس، استاد دانشگاه و عضو انجمن جامعه‌شناسی ایران در میان گذاشتم. در این گفت‌و‌گو سعی شده به عوامل بیرونی و اجتماعی ناشادی مردم پرداخته شود.

 وقتی در مورد شادی صحبت می‌کنیم دقیقا در مورد چه صحبت می‌کنیم؟

وضعیتی که انسان حالتی از رهایی داشته باشد، یعنی ذهنیت و عینیت او در واقع در یک حالت رهایی قرار دارد. وقتی فرد به مساله یا مشکلی فکر نمی‌کند و در حالتی که درگیری‌های ذهنی‌اش کم است. وضعیتی که با جهان هستی به توحید و در واقع به یکی بودن می‌رسد. این ها نشانه‌های شادی است. انسان زمانی شاد است همه را دوست دارد و می‌خواهد با همه ارتباط برقرار کند. تعامل داشته باشد. حالتی است که کینه نسبت به دیگری ندارد. در شرایط مختلف شاد بودن با عوامل مختلف بوجود می‌آورد. 

 خندیدن دلیل شاد بودن نیست؟

اگرچه خندیدن پیامد شادی است اما لزوما خندیدن دلیل شاد بودن نیست. خنده‌ ممکن است از روی طنز باشد. خنده‌ای هم داریم که از روی شادی است. البته یک نوع خنده داریم که در اصطلاح می‌گوییم کارم از گریه گذشته که به آن می‌خندم. 

 چه دلیلی وجود دارد که مردم برخی جاها مثل استان کرمان میزان شادی کمتری نسبت به بوشهر دارند؟ 

من اطلاع دقیقی از استان کرمان ندارم و با قاطعیت نمی‌توانم بگویم چه عواملی در آنجا وجود دارد که نسبت به بوشهر شادی کمتر است. ولی قاعدتا در جایی که اقتصاد مردم مناسب باشد و افراد جامعه در وضعیتی باشند که معیشت اجتماعی‌شان تامین باشد، شادتر هستند. مثلا سلامت روحی و جسمی آنها تامین باشد و در جامعه تکریم شوند و کرامت انسانی‌شان رعایت شود و احساس کنند مورد احترام هستند احساس شادی خواهند داشت. جامعه باید به لحاظ نیازهای اولیه و ثانویه تامین باشد. نیازهای اولیه مثل نیازهای جسمانی و نیازهای ثانویه مثل شکوفایی و خلاقیت. اگر این حالت‌ها در جامعه‌ای وجود داشته جامعه مسلما شاد است.

 آب و هوا ارتباطی با این موضوع ندارد. مثلا می‌گویند آب و هوای کویر مردم را خشن‌تر می‌کند.

ابن خلدون در نظریه‌ای که دارد می‌گوید آب و هوا و شرایط جغرافیایی روی خلقیات انسان‌ها تاثیر‌گذار است. آب و هوا روی خلقیات فرهنگی و اجتماعی قطعا تاثیر‌گذار است. وقتی طبیعت شاد نیست و پارک‌های زیبایی وجود ندارد، رودخانه‌هایی جاری نباشد و یک محیط زیست زیبا وجود ندارد، طبعا شادی تحت تاثیر قرار می‌گیرد. انسان یک رابطه دو‌سویه با محیط زندگی خودش دارد. هم روی محیط‌اش تاثیر می‌گذارد و هم از محیط‌اش تاثیر می‌پذیرد. در این رابطه دوسویه قطعا اگر محیط زندگی شرایط آب و هوایی خوبی ندارد، باعث می‌شود شادی انسان کمتر شود. ولی این به معنای این نیست که مردمان کویر مردمان شادی نیستند. اتفاقا بسیاری از خصلت‌های نیک را می‌توان در مردمان کویر مشاهده کرد. به دلیل صبوری و خویشتنداری که در برابر محیط پیرامون‌شان دارند، شرایط زیستی سخت آنها را مردمانی سختکوش بار آورده و روی آنها تاثیر می‌گذارد. 

 شادی یک موضوع درونی است یا یک موضوع اجتماعی ؟

شادی باید از درون انسان بجوشد، طبیعتا این جوشیدن از درون با بیرون هم در ارتباط است. ما نمی‌توانیم بگوییم شادی یک امر کاملا درونی و کاملا بیرونی است. این موضوع نسبی است. 

 چه شرایط بیرونی روی شادی تاثیر می‌گذارد؟

متغیرهای خیلی زیادی تاثیر‌گذار است. اول سلامت عمومی جامعه است. مثلا شما در خیابان‌ها راه می‌روید مردمان فقیری می‌بینید که تکدی‌گری می‌کنند. کودکان کار را مشاهده می‌کنید. آسیب‌های اجتماعی را مشاهده می‌کنید. محیط زیست پاکیزه نیست. اینها همه عوامل بیرونی شادی هستند. تمیز بودن شهر که به مدیریت شهری برمی‌گردد. این که در معماری یک شهر چه چیزهایی به کار رفته و چه نوع نورپردازی در شهر شده است در شادی موثر است. باید زیبا‌سازی در شهر شرایط شادی را فراهم کند. 

 یعنی شهرسازی در روحیه و شادی مردم نقش مستقیم دارد؟

قطعا قطعا. من با قاطعیت نمی‌گویم ولی ممکن است مدیریت شهری در استان کرمان در زمینه زیباسازی و معماری شهری کم کار کرده باشد. آسیب‌های اجتماعی مثل  فقر هم تاثیر زیادی دارد. معتادان متجاهری که در جامعه مشاهده می‌شوند، در کاهش شادی جامعه موثر هستند. وقتی انسان وجدانش بیدار است و فردی را می‌بیند که معتاد است و کاری و کمکی هم از دستش برنمی‌آید، تاثیر می‌گذارد. نوعدوستی در مردم وجود دارد که با غم دیگران غمگین می‌شوند. نوعدوستی در میان مردم کویر هم بالاست. باید بگویم خشونت اجتماعی، جدال و پرخاشگری به وضوح در شهرها دیده می‌شود و بالا رفته است. سوار تاکسی می‌شوی مردم با هم سر یک مسئله کوچک پرخاشگری می‌کنند. تاب‌آوری به مرور در شهر پایین می‌آید وقتی تاب‌آوری پایین بیاید، در واقع شادی هم در جامعه کم می‌شود. در نهایت خشونت بالا می‌رود. اگر جایی انسان‌ها تاب‌آور نباشند و ابزارها و مهارت‌هایی برای مقابله با نارحتی‌ها در محیط نداشته باشند، به خشونت که دم دستی‌ترین مسئله هست، رجوع می‌کنند و شادی در جامعه کم می‌شود. 

 آیا پرداختن به هنر مثل افزایش کنسرت و تئاتر در افزایش شادی نقش ندارند؟

قطعا نقش دارد. هنر و خصوصا تئاترها و کنسرت‌ها در شادی مردمان شهر بسیار تاثیرگذار است. مثالی بزنم، چند وقت پیش در کنسرتی که مربوط به بانوان بود و همه بانو بودند، من را دعوت کردند و من به این کنسرت رفتم. همه شاد بودند، دست می‌زدند و همراهی می‌کردند. من به عنوان یک جامعه‌شناس فکر کردم که چقدر جای کنسرت در برقراری شادی‌ها در شهرهای ایران خالی‌ست. به نظر من جلوگیری از برگزاری کنسرت‌ها ناشی از دین نیست. دلایلی ناشی از یک حس سرکوبگرانه در برخی از مسئولان وجود دارد که جلوی کنسرت‌ها را می‌گیرند. برگزاری کنسرت‌ها می‌تواند یکی از عامل‌های شادی در همه‌جا باشد. باید مکان‌هایی باشد که عصرها مردم شهرها جمع شوند و شادی کنند. کجا این تعاملات در محله‌ها وجود دارد که مردم با هم جمع شوند. استفاده از هنر در شهرسازی و معماری باید جدی گرفته شوند. هنر نقش ارزشمندی دارد اما به دلیل تنگ‌نظری برخی مسئولان در همه‌ی استان‌ها نادیده گرفته شده است. 

 تضاد طبقاتی هم نقش دارد؟

در بعد از انقلاب شکاف طبقاتی در شهرها  بالا رفته است و این شکاف در مراکز استان بیشتر است. از یک محله به یک محله می‌روید سبک و نوع زندگی مردم متفاوت می‌شود. نوع امکانات در اختیار مردم متفاوت است. الان این تعامل وجود دارد و مردم فقیر می‌روند و امکانات را می‌بینند. دزدی‌ها و اختلاس‌ها که صورت می‌گیرد، مردم در جریان قرار می‌گیرند و فکر می‌کنند افرادی که ثروت دارند چند درصدشان ناشی از کار و تلاش کوششی است که اینها داشتند؟ برخی‌ها به رانت و ارتباطات وصل هستند و با ثروت باد‌آورده به این ثروت رسیده‌اند. این موضوع در درصدی از مردم به غبطه و حسرت منجر شده و مانع شادی مردم است. البته مردمان آگاه خواهان ثروت بادآورده نیستند و بسیاری از مردم نمی‌خواهند شادی را از راه ثروت‌های بادآورده کسب کنند. آنها ناراحتی‌شان از این است که چرا باید حکمرانی در استان‌های ما به گونه‌ای باشد که شکاف طبقاتی روز‌به‌روز زیادتر باشد. یک زمانی می‌گفتیم طبقه متوسط، پایین و بالای جامعه ولی الان باید بگوییم مردم طبقه پایین و طبقه بالا. به صفر و صد رسیدیدم. متاسفانه طبقه متوسط دارند فقیر می‌شوند و خود این هم یکی از عوامل فقدان شادی در جامعه است. 

 رسانه‌ها نمی‌توانند نقش موثری در این زمینه داشته باشند؟

نکته مهمی که می‌تواند در شادی مردمان تاثیر گذار باشد رسانه‌ها هستند. مثلا تلویزیون به عنوان یک رسانه تصویری که همه خانواده‌های ایرانی دارند. در فیلم‌هایی که از تلویزیون پخش می‌شود باز هم تجملات تبلیغ می‌شود. فیلم‌ها و سریال‌ها از مکان‌هایی گرفته می‌شود که ارزش‌های مادی‌گرایی را در بین مردم رواج می‌دهد. تلویزیون بیشتر ترویج سرمایه‌داری است تا ترویج شادی. آگاهی مردم نسبت به حقوق خودشان که یک زندگی سالم و یا همان حقوق شهروندی است خیلی بالا رفته است. در واقع این باعث شده که وقتی به این حقوق دست پیدا نمی‌کنند، باعث ناراحتی شود. شهروندان می‌دانند که یک حقی دارند این شامل حق طبیعی، فرهنگی‌، سیاسی و اقتصادی است و چون به اینها نمی‌رسند، غمگین هستند و شاد نیستند. بحث بیکاری یک مساله اجتماعی مهم است و نقش به سزایی در شادی دارد. بسیاری از تحصیل‌کرده‌های ما کار ندارند و بحث بیکاری و اشتغال کاذب وجود دارد. طرف مدرک دکترا گرفته ولی باید برود تاکسی براند در این حالت افراد دچار افسردگی می‌شوند و شاد نیستند.

 نبود شادی در جامعه چه پیامدهایی دارد؟

انزوا و افسردگی مهم‌ترین پیامدهای فقدان شادی در جامعه است. پیامد انزوا و افسردگی هم این است که خودکشی در جامعه بالا می‌رود. در بعضی جوامع علی‌الخصوص مراکز استان‌ها و شهرستان‌های بزرگ میزان خودکشی بالاست. با کاهش شادی در جامعه پرخاشگری هم بالا می‌رود و خشونت اجتماعی افزایش پیدا می‌کند. ما شاهد خشونت‌های اجتماعی پیچیده می‌شویم که بالاترین سطح آن خودکشی است. کرمان و همه استان‌های ایران به این دلایلی که برشمردم شاد نیستند.

 چرا گفتمان شادی در ایران شکل نمی‌گیرد؟

به این دلیل که مردمان ما با هم گفت‌و‌گو نمی‌کنند. ما بلد نیستیم چگونه گفت‌و‌گو کنیم. هم حکمرانان با مردم هم مردم با مردم. ما فرهنگ صحیح گفت‌و‌گو را نمی‌دانیم. فکر می‌کنیم مناظره و مشاجره گفت‌و‌گو است. ما بیشتر دنبال برد و باخت هستیم تا حرف خودمان را به کرسی بنشانیم. همین هم در میان حکمرانان ما دیده می‌شود. مناظره‌ها را در نزدیکی انتخابات نگاه کنید اینها آینه اجتماع هستند. در خانواده‌ها هم همین است وقتی می‌خواهند گفت‌و‌گو کنند، تبدیل می‌شود به پرخاشگری و دعوا و جدال و ستیزه. 

یک طرح به عنوان گفت‌و‌گوی ملی راه افتاده که باید جدی گرفته شود. وقتی گفت‌وگو نباشد انسان‌ها با خودشان می‌روند (تنها می‌شوند). وقتی با خودشان بروند یعنی شادی وجود ندارد و دچار افسردگی می‌شوند و همه اینها پیامدهای فقدان فرهنگ گفت‌و‌گوی صحیح است.

 نقش کنشگران اجتماعی و دولت چیست؟

رابطه بین دولت و مردم باید بستری بر اعتماد باشد. مردم باید مشارکت کنند و باید بین مردم و مسئولان همدلی وجود داشته باشد. ما الان دارای یک شکاف بین مردم و حکمرانان هستیم. به دلایل زیادی مردم دولت را باور ندارند. مردم به دولت اعتماد کردند ولی متاسفانه دولت پاسخگوی این اعتماد نبود و امانتدار خوبی در آرا مردم نبود. مردم ما خیلی نجیبانه پای صندوق‌های رای آمدند و کمک کردند ولی حکمرانان ما امانتداران خوبی نبودند و نتواستند شادی را در جامعه به ارمغان بیاورند. باید تا فرصت هست بازنگری کنند. اگر چه فکر می‌کنم که فرصت آنها تمام شده و جامعه از دولت کنونی گذرکرده است. جامعه شاهد شورش‌ها اعتراض‌ها و.... است.

 

این سیستم مریض است. این سیستم بیمار است. وقتی یک سیستم مریض باشد شادی در آن وجود ندارد. ما چه زمانی می‌گوییم شادی در یک جامعه هست؟ زمانی که سیستم سالم باشد. جامعه‌ی ما بیمار است و طبعا تا زمانی که مشکل مریضی حل نشود، شادی نمی‌تواند باشد. اول باید این بیماری رفع شود. جامعه ما متکی به دولت است همه توقع‌ها از دولت است وقتی دولت نتواند پاسخگو باشد، جامعه شاد نیست. تا زمانی که دولت و مردم آشتی نکنند ما جامعه شادی نخواهیم داشت. بعد از آشتی باید دنبال راهکارها برویم و این نیازمند این است که منش‌های استبدادی از بین برود.