ماجراهای آقای ملول

آداب مطالبه‌گری!

 ناصرصبحی

دیروز تا وارد اداره شدم یک پس‌گردنی محکم خوردم! برگشتم دیدم ملول است. گفتم چرا می‌زنی؟ گفت: «حاجی گفته»! گفتم کدوم حاجی؟ گفت: «حاج آقا حسن‌پور دیگه!» گفتم یعنی گفته به من پس‌گردنی بزنی؟ گفت: «مستقیم که نگفت، زیرپوستی گفت! حاجی گفته برخی عناصر انحرافی به دنبال ناامید کردن مردم هستن. من هر چی گشتم از تو منحرف‌تر ندیدم. برای همین یه پس‌گردنی زدم تا دیگه با سیاه‌نمایی مردم را ناامید نکنی!» گفتم من کی سیاه‌نمایی کردم؟

ملول یک فنجان چای خالی نشانم داد و گفت: « این چیه؟» گفتم یه فنجون خالی چای. ملول گفت: «دیدی منحرفی؟ دیدی سیاه‌نمایی؟ اگه این فنجون خالیه، پس اون چای ته فنجون چیه؟» گفتم اون که تفاله‌س! گفت: «دیدی حق با حاجی بود که باید پس‌گردنی بخوری؟! دیدی همش دنبال ناامید کردن مردمی؟! دیدی...»

حرف ملول را قطع کردم و گفتم چرا هی مثل بوق ماشین عروس دیدی دیدی می‌کنی، منظورت رو بگو. ملول گفت: «می‌خوام بگم همون‌جور که حاجی گفته، آدم باید مطالبه‌گری کنه اما بدون سیاه‌نمایی!» گفتم مثلا چه‌جوری؟ گفت: «مثلا همین فنجون چای. فرض کن مال تو بوده اما یکی اومده و خورده؛ یعنی بهت ظلم کرده. حالا اگه تو بری توی نشریه بنویسی، می‌شه سیاه‌نمایی!» گفتم: پس چه‌جوری مطالبه‌گری کنم؟ گفت: «باید آداب‌ش رو یاد بگیری! این که یکی چایی‌تو بخوره، می‌شه ظلم. حالا چی کار می‌کنی؟» گفتم می‌گم پس چایی من کو؟ ملول گفت: «آفرین! این می‌شه مطالبه‌گری! حالا من می‌گم چایی‌ تو رو دادم یکی دیگه. این می‌شه پاسخ‌گویی! حالا تو چی می‌گی؟» گفتم می‌گم به چه حقی چایی منو دادی یکی دیگه؟ ملول گفت: «این می‌شه اصرار بیجا به مطالبه‌گری که خیلی خطرناکه چون ممکنه به خشونت کشیده بشه که بهش می‌گن اعتراضات خشونت‌طلبانه! پس بهتره یه چیز دیگه بپرسی!» گفتم خُب می‌پرسم چایی منو به کی دادی؟ملول گفت: «آفرین! این می‌شه درخواست شفاف‌سازی و گردش آزاد اطلاعات! حالا من می‌گم به تو ربطی نداره! این می‌شه صیانت از اسرار آبدارخونه! حالا تو چی می‌گی؟» گفتم می‌گم پس تکلیف چای من چی می‌شه؟ ملول گفت: «احسنت! این می‌شه مطالبه‌گری سازنده. حالا من می‌گم فردا برات چایی می‌یارم. این می‌شه اتخاذ راهکار کارشناسی. حالا تو چی می‌گی؟» گفتم می‌گم این که وعده‌س! از کجا معلوم فردا چایی منو دوباره به یکی دیگه ندی؟ ملول گفت: «این می‌شه ترویج بی‌اعتمادی و سیاه‌نمایی علیه مسئولان آبدارخونه! پس دوباره ازت می‌پرسم: وقتی گفتم فردا بهت چایی می‌دم، تو چی می‌گی؟» با تردید گفتم: می‌گم دستت درد نکنه؟ ملول گفت: «آی بارک‌الله! این شد مطالبه‌گری بدون سیاه‌نمایی!»

گفتم: بی‌خیال ملول جان. چایی منو بده که سردرد شدم. ملول گفت: «شرمنده! چایی تو رو دادم به یکی دیگه...!»