زنگ خطری در زمینه فاصله گرفتن  از اخلاق و رفتار انسانی

 بیژن ادبی

 

در روزهای اخیر از اتفاقات ناگواری که پیش آمد، بسیار گفته‌اند و نوشته‌اند و بسط و تفضیل دادن آن در وضعیت اشباع روانیِ فعلی جامعه، بیهوده است. چیزی که در این میان مغفول می‌ماند، این است که گاهی از منظر بیرونی تصویری ترساننده از فرهنگ عامه شهروندان شکل‌می‌گیرد. ترساننده به این معنا که ما مردم، گاهی چهره‌یِ آن‌چنان خشنی از خود در ارتباط با وقایع اجتماعی در این فضا و جهان پیچیده بروز می‌دهیم که باور کردنی نیست. وقتی شخصی کاری انجام می‌دهد که خلاف میل این جماعت از هموطنان است، تمام صفحات مجازی از فحاشی‌ آن‌ها پُر می‌شود. فرقی هم نمی‌کند که داور فوتبال یا بازیکن مهاجم کشور مقابل باشد یا هر فردِ مشهور در هر جای ایران و جهان. تصویری به شدت ناامیدکننده از بی‌اخلاقی منتشر شده در مویرگ‌های جامعه. درفضای مجازی این عده از هموطنان به «اسیدپاشان مجازی» مشهور شده‌اند. فحش‌های رکیک و و الفاظ قبیح به آسانی نقل و نبات در همه‌جای این دنیای مجازی به‌کار گرفته می‌شود. این تصویر خوبی از ما ایرانیانی نیست که ادعای تمدن چندهزارساله داریم. این چهره غریب و معوج از برآیندِ رفتار عمومی ما ایرانیان در این فضا و بزنگاه‌های مهم نشان‌دهنده‌یِ یک زنگ خطر جدی در زمینه فاصله گرفتن از اخلاق و رفتار انسانی در مناسبات اجتماعی است. طیف گسترده‌ای از کاربران دهه‌هشتادی تا آن‌ها که در میانسالی به‌سر می‌برند، در فضای مجازی، مجموعه‌ای از گفتار و ادبیاتی را در این فضا عرضه می‌کنند که در دایره شمول «هرزه‌دهانی» قرار دارد و در جامعه به شدت نکوهش می‌شود. قاعدتا در یک تحقیق میدانی طولی با روش تحقیق «تئوری زمینه‌ای» و استفاده از تاکتیک‌های تسهیل‌گری می‌توان به این نتیجه رسید که آیا این بخش از هم‌میهنان ما که در فضای مجازی از چنین گفتار خشنی در زمینه تعامل با دیگران برخوردار هستند، در عرصه عمومی و زندگی عادی روزمره و در کوچه و خیابان، باز همان رفتارها را در قبال رعایت حقوق اجتماعی مردم از خود نشان می‌دهند یا خیر؟ اگر «عین» و «مَجاز» بر روی هم تطبیق شود، حقیقتا یک علامت هشدار جدی برای برنامه‌ریزی‌های جدی در خصوص آموزش‌های زندگی شهری و حقوق و اخلاق شهروندی نیاز است. اگر در زندگی عادی این آدم‌ها هر که خلاف میل‌شان کاری می‌کند، بخواهند با این قبیل رفتارها پاسخ بدهند که قوانین جنگل بر ما حاکم خواهد شد. چرا در زمینه انعطاف‌پذیری و یادگیری رفتارهای صحیح همراه با حفظ پرستیژ اجتماعی، نزول داشتیم؟ چرا مثل گذشته از قضاوت شدن پیش خویشاوند و آشنا و غریبه در همان معنای شاخص «اخلاق عرفی» هراسی نداریم. چرا پیش‌داوری عمومی شهروندان به‌مثابه عرف ما، خودش در مداری قرار نمی‌گیرد که کارهای پیش‌پا افتاده‌ای مانند آشغال ریختن به بیرون خودرو و رعایت نکردن قوانین راهنمایی و رانندگی تا اعمال خلاف انسانیت و اخلاق آن‌قدر در قضاوت شهروندان، ناپسند تلقی شود که انجام‌دهنده‌یِ این رفتار خودش بنا به نگاه سرزنشگر جامعه و البته «پلیس درونیِ‌» خودش، مانع از انجام آن شود. اتفاقی که در صورت وقوع، هم جهان بیرونی و هم فضا مجازی و هم آینده جامعه را به مسیر عافیت و صلاح می‌برد.