گفتوگوي پاسارگاد با مهري مويدمحسني پيرامون چهارشنبه‌سوري
چهارشنبه‌سوري هم چهارشنبه‌سوريهاي قديم
 گروه جامعه
گلايه دارد؛ گلايه از اينکه آيين‌ها و آداب و رسوم سيرجانيها دارد به دست فراموشي سپرده ميشود و مردم هيچ مقاومتي نميکنند. گفتوگو با «مهري مويدمحسني» قرار است پيرامون «چهارشنبهسوري» و آداب و رسوم اين شب باشد اما در ميانه گفتگو صحبت از شب علفه هم پيش ميآيد: «اينقد دلم پره که حد نداره. وقتي روزنامه‌نگاران به من زنگ ميزنند سر کورون دلم باز ميشه» بعد ميپرسد ميداني سر کورون يعني چي؟ و پاسخ ميدهد؛ يعني عقده‌گشايي کردن و ميخندد.
چهارشنبه‌سوري در راه است، سيرجاني‌هاي قديم چهارشنبه‌سوري را به چه شکل برگزار ميکردند؟
سيرجاني‌ها در گذشته دو چهارشنبه را گرامي ميداشتند؛ چهارشنبه آخر ماه صفر و چهارشنبه آخر سال براي‌شان اهميت ويژهاي داشته است و آداب مشترکي داشتند؛ در بعدازظهر سه‌شنبه قبل از غروب آفتاب در چهارکوچه ديگي به بار ميگذاشتند و آش درست ميکردند، اگر ساکنين آن کوچه وسعشان نميرسيد، از همه همسايه‌ها، اقوام کمک ميگرفتند و به عنوان صدقه آش درست ميکردند. حالا ممکن بود آش‌رشته يا بلغور، يا جوبا يا آش جو باشد. و قبل از اذان مغرب بين مستحقان، همسايه‌ها و اقوام توزيع ميکردند.
 به جز اين ديگر چه رسمي داشتند؟
در کوزهاي آب ميريختند، 40 تا دانه جو مي‌ريختند، 40 تا ريگ، چندتا برگ سبز و يک سکه پول مي‌انداختند، و اين کوزه را يک نفر دور خانه سه دور ميچرخاند و ميگفت «غم برو شادي بيا، محنت برو روزي بيا» و بعد از سه بار هم آن فرد به بيرون از خانه ميرفت و تا توان داشت کوزه را به زمين ميکوبيد. و هرچه محکم‌تر مي‌کوبيدند غم و درد و بلاشون بيشتر بود. سکه پول را هم حتما مي‌بايست يک مستحق يا رهگذري بردارد نه اعضاي خانواده چون اين هم به عنوان صدقه حساب ميشد.
رسم آتش‌افروختن در چهارشنبه‌سوري به چه شکل بود؟
رسم بعدي آتش افروختن بود که سر چهارکوچه انجام ميدادند؛ اهالي کوچه باهم متحد ميشدند هيزم جمع مي‌کردند و نزديک زرده(دم غروب) آتش درست ميکردند و يک يک اعضاي خانواده سه دور از روي آتش ميپريدند و مي‌گفتند«زردي من از تو! سرخي تو از من!» و در وهله آخر ميرفتند خانه و ديگر پشت سرشان را نگاه نمي‌کردند. يعني باور داشتند که اگر پشت سرشان را نگاه کنند دوباره زردي‌شان(بيماري، نکبت و درد) را از آتش پس مي‌گيرند. ضمنا بعد از اينکه آخرين نفر وارد خانه ميشد در را مي‌بستند و يک نفر کاسه آبي پشت سر همه ميريخت که علامت روشنايي و سلامت بود.
 در قديم مردم خيلي به رسم و رسومات پايبند بودند.‌
خانمهاي آن موقع بيکاري‌شان بيشتر بود، دلخوشي‌ها و سرگرمي‌هايشان در دور هم بودن، جشن گرفتن، آيين و رسم برگزار کردن خلاصه ميشد، خيلي هم اتفاق ميافتاد که صدقه‌اي در کار نباشد و يکي از خانمها يا بزرگترهاي فاميل داوطلب ميشد و ميگفت شب چهارشنبه خانه ما آشرشته يا اماچ يا جوباش چون هنوز هواي سرد زمستاني در چهارشنبه سوري وجود داشت. علاوه بر آن سيرجاني‌ها آداب خاصي هم براي شب علفه داشتند.
 در شب علفه چه ميکردند؟
شب علفه در سيرجان مختص مردهها بود. علاوه بر آن آخرين شب جمعه شب سال کهنه نيز براي سيرجانيها خيلي بااهميت بود و ميبايست حتما خيرات درست کنند، حتي اگر مستحق بودند و چيزي نداشتند 30 سنگ خرما يا پشمک و نان برنج ميگرفتند. در کل پشمک و نان برنج در فرهنگ سيرجانيها شيريني خاص خيرات و عزاداري است و در مجالس جشن و عروسي اصلا اين شيريني ديده نميشد. بنابراين اگر هم دسترسي نداشتند و نميتوانستند غذايي پخت و پز کنند حتما پشمک و نانبرنج ميگرفتند و حتما به 7 نفر ميدادند کمتر از 7 نفر نه و حداکثر به 40 نفر ميدادند يعني به اعداد 7 و 40 از قديمالايام خيلي اعتقاد داشتند. به هرجهت پخت و پز در پنچشنبه آخر سال حتما از دودکش هر خانهاي ميبايست بلند شود و غذايي به اسم امواتشان ميپختند. حالا اگر کسي موفق نميشد، شب علفه ديگر حتما انجام ميداد. آن زمان هر محله يک مسجد داشت و خادم يا مريد مسجد چشم‌انتظار شب‌علفه بود، حمام‌هاي آن موقع استاد، پادو، دلاک داشتند آنها همه انتظار ميکشيدند شب علفه برايشان غذا برسد و امکان نداشت خانوادهها غذا درست نکنند.
 غذاي شب علفه چه بود؟
غذاي شب علفه عموما آش سبزي، خورشت سبزي، خورشت قيمه، شامي بود. سبزيجات در اين ايام اهميت بسياري داشتند. خورشت سبزيشان چون مثل الان همه نوع سبزي در دسترسشان نبود و فصل اسفناج بود فقط با اسفناج درست ميکردند و از حبوباتي که استفاده ميکردند فقط نخود خام بود بعلاوه گوشت و ترشياش هم آبغوره و عطرش شنبليله بود و اين خورشتي است که تقريبا منسوخ شده است. اين سه نمونه غذا در پنجشنبه آخر سال و بعلاوه شب علفه پخت ميشد. خيلي جالب بود از نماز مغرب که هنوز کوچهها روشن بود ميديدي اغلب مردم سيني روي سر و به طرف حمامهاي عمومي ميرفتند چون کارگرهاي حمام از عصر روي پشتبام مينشستند و منتظر بودند غذاي شب علفه برسد البته اين سواي عيدي و شيرينيشان بود. علاوه بر آن مريدان مسجد، خياط خانوادگي، مشاطه خانوادگي، آبکش و هر کسي که در آن خانه در طول سال کار ميکرد از آن غذا سهم ميبرد. اين از سنتهاي بسيار زيباي قديم بودند که متاسفانه امروز منسوخ شدهاند.
 به نظرتان چرا خيلي از آداب و رسوم منسوخ شدهاند؟
نميتوانم قضاوت کنم آيا همه جاي ايران اين طور است يا فقط سيرجان آداب و رسومش به فراموشي سپرده شده است و به جاي آن متاسفانه فرهنگ غيربومي را ميپذيرد و جايگزين فرهنگ خودش ميکند. در حالي که اگر ميآمديم اهميت ميداديم و همين فرهنگ ياد اموات‌مان يا فرهنگ چهارشنبه‌سوري يا شب يلدا را زنده نگه ميداشتيم اينکه اصلا اين آيينها با چه هدفي انجام ميشده است، اصلا دنبال فرهنگ بيگانه نميرفتيم. يکي ديگر از عواملش اين است که سيرجان مهاجرپذير است و از قديم‌الايام هم اين جور بوده و الان هم بيشتر شده است. ملت فکر ميکنند حالا اگر در شيراز دارند کاري را انجام ميدهند، آنها هم بايد آن کار را انجام دهند، چرا شيرازي‌ها کاري که ما سيرجاني‌ها انجام ميدهيم، انجام نميدهند؟ چون آنها به فرهنگ خودشان احترام ميگذارند. ما تقريبا داريم بي‌احترامي ميکنيم، داريم خيانت در امانت ميکنيم. چون آنچه گذشتگان براي ما گذاشتند يک امانت است و بايد آن را حفظ کنيم حتي اگر يک ذره هم به نظرمان ناجالب بيايد.
 چرا ناجالب؟
 زماني که کتاب گويش را نوشتم، خيليها مي‌گفتند اينها چه بود که نوشتي؟ آبرويمان را بردي، گفتم اگر شما درست و حسابي به اينها فکر کنيد آبروريزي نيست و اينها خيلي چيزهاي قشنگي هستند که ما آنها را سهل ميگيريم. چون خيلي چيزهاي قديمي‌ها الان از نظر علمي هم ثابت شده است.
نزديک چهارشنبه‌سوري که ميشويم مرتب رسانهها خطرات را گوشزد ميکنند، آيا واقعا چهارشنبهسوري خطرناک است؟
در قديم تنها يک آتش ميافروختند و چهارتا بوته جاز و هيزمهايي که در تنور ميانداختند بدون نفت روشن ميکردند و زماني شعله ميخوابيد از روي آتش ميپريدند و بعد هم يک غريبه يک کاسه آب روي آتش ميريخت و خاموش ميکرد تا مبادا اتفاقي بيفتد بعدا هم همه خود را ملزم ميدانستند که آثار را جمع کنند و به عهده شهرداري نميگذاشتند. فردا صبح چارشنبه‌سوري اثري از خاکستر نبود. الان فقط ترقه بزنند، فشفشه بزنند، کور کنند، دست قطع کنند اينها که چهارشنبه‌سوري نيست ما ميخواهيم چهارشنبه‌سوري را بگيريم که رفع قضا و بلا شود، متاسفانه داريم بلا را براي خودمون نازل ميکنيم.