جمعه, 15 آذر 1398

هفته‌نامه شماره 584:  11 آذر ۱۳۹۸

بحران سیل!

    ناصرصبحی

از وقتی مملکت را سیل برداشته، اوضاع توی تیمارستان هم بهم ریخته. هر شب کابوس آمدن سیل را می‌بینیم. خیام می‌گفت: ما سیرجانی‌ها خیلی بدشانسیم. سیل هم وقتی بیاد، جای این‌که ما رو ببره آنتالیا یا تایلند، صاف میبره وسط کویر لوت! یعنی نصف‌مون توی راه به خاطر آب زیاد غرق میشیم، نصف دیگه‌مون توی کویر لوت به خاطر کم آبی از تشنگی میمیریم!

تا این‌که دیروز آلبرت انیشتین و اسحاق نیوتن آمدند توی اتاق و داد زدند: سیل اومد، سیل اومد!دوان دوان دنبال‌شان رفتیم توی آشپزخانه. گفتیم پس سیل کو؟ در کابینت را باز کردند و گفتند ایناهاش! نگاه کردیم دیدیم از لوله‌ی زیر آشپزخانه هر چند ثانیه یک قطره آب می‌چکد. گفتیم سیل، سیل که می‌گفتین اینه؟ انیشتین گفت: نه، اولا اون‌که فرمون بود توی فیلم قیصر! دوما مگه نشنیدی میگن قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود؟ مموتی گفت: همش تقصیر آمریکاست! زیادی مقاومت کردیم، بهشون برخورده. حالا میخوان غرق‌مون کنن! نیوتن گفت: ولی اخبار گفته فقط 30 درصد مشکلات مال آمریکاست. 70 درصد مال مسوولانه خودمونه! انیشتین گفت: یعنی چی؟ نیوتن گفت: الان به این لوله نگاه کن. یک قطره... دو قطره... سه قطره... این سه تا کار آمریکا بود. از قطره‌ی چهارم به بعد کار خودمونه! گفتم ما که به خاطر اون 30 درصد مشکلات میخوایم آمریکا رو آتیش بزنیم، بابت اون 70 درصد باید با مسوولان چی‌کار کنیم؟ حسن کچل گفت: دو بار آتیش‌شون میزنیم! گفتم دو بار میشه 60 درصد، هنوز 10 درصد طلبکاریم! حسن کچل گفت: واسه اون ده درصد، فندک میگیریم زیرشون!

وسط بحث یهو دیدیم حافظ با پیژامه راه راه آبی و یه بالشت و یه بطری کوکاکولا اومد نشست کنار لوله و گفت: بنشین بر لب لوله و گذر عمر ببین، سلامتی جمع! بعد هم یه لیوان کوکاکولا رفت بالا! حسن کچل رو کرد به سعدی و گفت: سعدی جان! باز حافظ اومد نشست توی مسیل! خطرناکه! بیا ورش دار ببرش نظربازی که سرش گرم شه! حافظ در حالی‌که چیپس‌ش رو میزد توی ماست موسیر گفت: اینا همش کار خودشونه! گفتم: کیا؟ گفت: مفتی و محتسب و چرچیل دیگه! چرچیل گفت: ای بابا! حالا من چند بار از توی بخاری اتاق نفت دزدیدم تا با پولش در راستای گسترش جنبش عدالت‌خواهی در جهان، برای اولیور تویست مستضعف که تحت استثمار فاگین ظالم هست، از بوفه ساندویچ فلافل بخرم. حالا هر چی میشه هی میگین کار، کار انگلیسی‌هاست! مگه قرار نشد دیگه به قومیت‌ها توهین نکنیم؟!

 

گفتم: اینا رو ولش کن، سیل رو چطور مهار کنیم؟ سقراط گفت: از نظر منطقی و فلسفی، تا چیزی وجود نداشته باشه نمیشه باهاش مقابله کرد! پس بهترین راه برای مبارزه با سیل اینه که اول لوله رو بشکنیم تا سیل بیاد! بعد جلوی سیل یه دونه سد میزنیم تا مشکل حل شه! گفتم: سد که جلوی لوله‌ی شکسته رو نمیگیره! آب پشت سد جمع میشه و سد رو میشکنه. سقراط گفت: فکر اونجاش رو هم کردم، باید یه سد بدون دیواره بسازیم تا آب پشت‌ش جمع نشه!