دوشنبه, 27 آبان 1398

هفته‌نامه شماره 581:  20 آبان ۱۳۹۸

گفت‌وگو با احمد انصاری به بهانه برگزاری کنسرت بعد از 18 سال
برنامه گلها معلم اصلی من بود

 گروه فرهنگ‌وهنر
چندین سال است که کنسرتی در سیرجان اجرا نکرده و بیشتر زمانش را به آموزش پرداخته. بدون استاد موسیقی را فرا گرفته و سال 73 در تهران موسیقی خوانده است. احمد انصاری و گروه مهرگان چهار شب در سیرجان برنامه اجرا کردند و اجرای‌شان با استقبال مواجه شد. او در گفت‌و‌گوی پیش رو از چگونگی آشنایی‌اش با موسیقی صحبت کرد و در مورد اولین اجرای‌شان در سال‌هایی که اجرا در ایران تقریبا ممنوع بود گفت.
 چند سال دارید؟
بنده متولد سال 1335 هستم و تقریبا 64 سال دارم.
 اولین بار چه سازی دست گرفتید؟
ساز نی
 چه سالی؟
سال 1348. سیزده سال داشتم و سال اول دبیرستان بودم. اما آواز را از هشت سالگی آغاز کردم.
 چگونه با آواز آشنا شدید؟
عمویم کاظم انصاری مداح است، قدیم‌ها ایشان می‌رفتند کویت کار می‌کردند و تابستان هم می‌آمدند خانه ما. ما خانه‌باغی در نصرت‌آباد داشتیم. ایشان آواز می‌خواندند و به من می‌گفت این آواز افشاری است عمو جان. من هنوز شعر نمی‌توانستم بخوانم و خیلی کوچک بودم. هفت، هشت ساله بودم. مادرم به اخوی می‌گفت چند شعر به برادرت یاد بده. آواز از همان موقع برای من شروع شد. آواز در دستگاه‌ها کم‌کم برایم جا می‌افتاد. خیلی علاقه داشتم و عمو هم کمک کرد. بعد هم در دبیرستان به مسابقات رامسر رفتم.
 مسابقات چگونه بود؟
از اول دبیرستان تا سال پنجم در شهرستان اول می‌شدم. بعد هم در مسابقات کرمان اول می‌شدم و تابستان ما را به رامسر می‌بردند. پنج سال می‌رفتم. هر سال من از استان انتخاب می‌شدم و رقیب نداشتم. حالا می‌گویند جشنواره اما قبلا می‌گفتند مسابقات هنری. در سیرجان کسی ساز نمی‌شناخت و آنجا من با ساز آشنا شدم.
 مقام هم آوردید؟
یک سال آوردم و تهرانی‌ها حقم را خوردند و نگذاشتند اول بشوم.
 صدا یا فیلمی از آن موقع ندارید؟
نه ندارم. فکر می‌کنم عکس داشته باشم.
 کی ساز نی خریدید؟
همان سال اول دبیرستان. سیرجان که گیر نمی‌آمد.
 از کجا خریدید؟
بعد از مسابقات رامسر من آمدم سیرجان. پدرم مشهد بود و اینجا که ساز گیر نمی‌آمد. با تلفن هندلی با بابا تماس گرفتم و گفتم یک نی برایم بگیر. ایشان هم برایم گرفتند. بابا یک نی خرید و آورد. چهار سالی روی نی زحمت کشیدم.
 کسی بود که از او آموزش ببینید؟
نه اصلا. در مسابقات رامسر می‌دیدم که نی را در دهان‌شان می‌گذارند و می‌زنند. از رادیو هم نوای نی را می‌شنیدم. شروع کردم و البته چند سال نی را اشتباه در دهانم می‌گذاشتم. سال پنجم مسابقات در رامسر یک نفر در اردوگاه نی می‌زد، من از او پرسیدم شما چطوری صدای نی را در می‌آورید. من جگرم کنده می‌شود تا صدای نی را در می‌آورم. ایشان گفت نی را کجا می‌گذاری من هم گذاشتم و او گفت اشتباهت همین است و جای درست را در دهانم به من یاد داد. بعد دیدم چقدر راحت است و تازه یاد گرفتم چگونه نی را در دهانم قرار دهم.
 در سیرجان اجرا هم داشتید؟
فقط مسابقات بود. دبیرستان ابن‌سینا سالنی داشت که اگر برنامه‌ای بود در آن اجرا می‌کردیم. معمولا فرهنگیان می‌آمدند.
 معمولا در آن زمان خانواده‌ها با نواختن ساز در شهرهای کوچک مخالفت می‌کردند. خانواده شما مشکلی نداشت؟
نه اصلا. هم پدر و هم اخوی می‌خواندند. حتی مادر آواز می‌خواند و خوش‌صدا بود. برعکس آنها تشویق هم می‌کردند. همان تشویق‌ها باعث شد من پیشرفت کنم. حمایت هم‌ولایتی‌ها هم بود‏ همسایه‌ها خیلی تاثیر داشتند. آن موقع برق نبود و ما در نصرت‌آباد زندگی می‌کردیم. هر شب همسایه‌ها جمع می‌شدند و می‌گفتند بخوان، من هم می‌خواندم. همه خوش‌شان می‌آمد و حسابی برای آواز خواندن تشویقم می‌کردند.
 بعد از نی چه سازی را انتخاب کردید؟
سال 53، کلاس 12 بودم. یک سنتور به مبلغ 50 تومان خریدم. دیگر به سازها آشنا بودم و مبتدی نبودم. خودم هفت هشت سالی با زیر و بم سنتور آشنا شدم.
 استاد داشتید؟
نه باز هم خودم تمرین می‌کردم و یاد می‌گرفتم. سال 63 سلیمان رسولی که از اساتید موسیقی و سیرجانی بود، به سیرجان آمد. وقتی شنید که من در سیرجان آواز می‌خوانم با من آشنا شدند. گفت تار بخر و من در خدمت شما هستم و به شما یاد می‌دهم. من هم تار خریدم. البته ایشان چیزی به من یاد ندادند. نمی‌دانم چی در من دید که گفت تار بخرم. ولی وقتی ایشان تار می‌زد من نگاه می‌کردم و یک چیزهایی یاد گرفتم. باز هم بدون استاد شروع کردم به تارنوازی.
 برای اینکه از یک موزیسین مبتدی بیرون بیایید چقدر تمرین می‌کردید؟
مثلا از 11 شب می‌رفتم در حمام و این‌قدر ساز می‌زدم که از انگشت‌هایم خون بیرون می‌زد. خانمم می‌آمد و می‌گفت نمی‌خواهی مدرسه بروی؟ یعنی صبح شده بود و من متوجه گذر زمان نشده بودم. آرتروز گردن گرفتم و دکتر گفت پس از یک ساعت تمرین حتما استراحت کن.
 شما اولین گروهی بودید که در سیرجان اجرا داشتید درست است؟
بله سال 1365. در سیرجان که اولین گروه بودیم که بعد از انقلاب اجرا کردیم. فکر می‌کنم در ایران هم جزو معدود گروه‌هایی بودیم که توانستیم اجرا کنیم‏ یکی از افتخارهای بنده این بود. آن موقع سازها را می‌شکستند.
 چطور شد که مجوز دادند؟
تنها اتفاق خوب این بود که تمام مسئولان شهر مرا می‌شناختند. یک مشکل با رییس وقت آموزش‌و‌پرورش پیش آمد ولی آن هم حل شد. من رفتم مجوز گرفتم و در سالن قدیم ارشاد برنامه اجرا کردیم.
 چه کسانی عضو گروه‌تان بودند؟
سید‌رضا شجاعی، توکلی، عظیم میرزاده، علی سعید‌آبادی، محمد شاهرخی و بقیه را یادم نیست. من می‌خواندم و تار می‌زدم آهنگ‌ها هم از خودم بود.
 مشکلی برای‌تان پیش نیامد؟
نه اصلا. هیچ سازی نشکستند و استقبال خیلی خیلی خوب بود. بعد از آن تا سال 70 در استان کرمان هم گروهی به این شکل نداشتیم و ما در تمام استان اجرا می‌کردیم.
 چند شب اجرا کردید؟
10 شب. تقریبا هر سال دهه فجر کنسرت می‌گذاشتیم. البته تا سال 73 که به دانشگاه رفتم و در رشته موسیقی تحصیل کردم.
 شما شغل دیگری هم داشتید، درست است؟
بله من دبیر آموزش‌و‌پرورش بودم. من عاشق موسیقی بودم.
 تا سال 73 که به دانشگاه رفتید موسیقی را گوشی یاد گرفتید؟
بله تقریبا. بیشتر از برنامه‌های گل‌های رادیو.
 شما که گوشی یاد گرفتید فالش نمی‌خواندید؟
نه اصلا. اگر فالش می‌خواندم که مردم می‌فهمیدند. فقط نت کار نمی‌کردم. نوارهای کاستش هست.
 چه شد به دانشگاه رفتید؟
عشق به موسیقی باعث شد به دانشگاه بروم. معلم بودم و کلا با خانواده به تهران رفتیم. کنکور دادم و دانشگاه قبول شدم. سه مرحله بود. اول کنکور سراسری، مرحله دوم سوال‌های تخصصی و مرحله سوم هم آزمون عملی داشتیم.
آزمون عملی آقای داریوش طلایی، علیرضا مشایخی و داریوش صفوت امتحان می‌گرفتند. آقای طلایی گفتند چه سازهایی می‌زنید من هم گفتم تار می‌زنم. ایشان گفتند بزن. گفتم بخوانم؟ گفتند بخوان. وقتی تمام شد، چشم‌هایم را باز کردم دیدم همه تعجب کرده‌اند. رو کرد به یک دانشجوی دیگر که آنجا بود و گفت: حداقل باید 15 سال ساز بزنید تا به ایشان برسید.
 دانشگاه مفید بود؟
خیلی نه. واحدهای درس‌هایی که به دردمان می‌خورد کم بود. باید کلاس خارج از دانشگاه می‌رفتیم. آنجا که بودم روزی سه ساعت تمرین می‌کردم. البته استادهای دانشگاه هم تغییر کردند و اوضاع بد شد.
 نت را آنجا یاد گرفتید؟
بله کاملا یاد گرفتم. الان دیگر هنرجو را روبرویم می‌نشانم و نت را برعکس را می‌خوانم.
 تا قبل از دانشگاه گوشی یاد می‌دادید؟
کمی نت می دانستم.
 در آن زمان چه موسیقی‌ای گوش می‌دادید؟
نوای تار‏، اول از استاد فرهنگ شریف و بعد هم استاد جلیل شهناز گوش می‌دادم. خواننده هم ایرج، گلپا، محمودی خوانساری، پریسا و استاد شجریان. کسانی که برنامه گل‌ها را اجرا می‌کردند. من از اینها خیلی یاد گرفتم. اینها معلم اصلی من بودند. تا دانشگاه من استادی نداشتم. آقای طلایی می‌گفت استادتان کی بوده؟ من هم گفتم از روزی که دانشگاه آمدم استاد را از نزدیک می‌بینم. از خواننده‌های جدیدی هم با همایون شجریان و سالار عقیلی ارتباط می‌گیرم.
 در تهران که با اساتید از نزدیک آشنا شدید موسیقی برایتان جدی‌تر نشد؟
تاثیر زیادی داشت. من حتی پیش فرهنگ شریف هم کلاس رفتم. حتی همراه ایشان خوانده‌ام. ولی خیلی دلم نمی‌خواست عکس بگیرم و صدا را ضبط کنم. وقتی از دانشگاه برگشتم موسیقی برایم جدی‌‌تر شد.
 چرا بعد از دانشگاه به سیرجان برگشتید؟
دلم می‌خواست در تهران بمانم. آقای توکلی تماس گرفتند و گفتند در تهران نمونه شما هست و ما در سیرجان به شما نیازداریم و بیاید برای همشهری‌های خودمان کار کنیم. البته یک سری مسایل خانوادگی هم داشتم.
 دانشگاه کی تمام شد؟
سال 78 دانشگاه تمام شد و به سیرجان آمدم. فکر می‌کنم جزو اولین آموزشگاه‌های استان کرمان راسال80 افتتاح کردم.
 آخرین کنسرت شما حدود سال 80 بود. چرا بعد از آن تا امسال کنسرتی نگذاشتید؟
اول اینکه دوستان قدیمی گرفتار زندگی‌شان بودند. من هم درگیر آموزش شدم. هنرجویان آموزشگاه اجرا داشتند ولی خودم نبودم.
 اسم مهرگان از کجا آمده؟
در دانشگاه برای اجراها گروهی تشکیل دادیم. من پیشنهاد دادم که اسم گروه مهرگان باشد. از جشن‌های ایرانی خوشم می‌آید. همه قبول کردند. بعد اسم آموزشگاه را مهرگان گذاشتم و حالا هم اسم کنسرت.
 این گروه از کی شکل گرفت؟
چند ماه پیش با آقای ارجمند که در گروه ویولن می‌زنند صحبت کردیم و به این نتیجه رسیدیم که یک گروه تشکیل دهیم. کم‌کم بچه‌ها جمع شدند. همه یکدیگر را می‌شناختند. از این بچه‌ها به غیر از یک نفر بقیه هنرجوی من بودند. اولین اجرای این گروه است و خیلی خوب هستند.
 کی تمرین را شروع کردید؟
دو، سه ماهی قبل از محرم تمرین را شروع کردیم. قرار بود قبل از محرم اجرا کنیم که مشکلی پیش آمد و کنسرت به بعد از محرم موکول شد.
 قطعات ساخته کی بود؟
پنج قطعه بودند که همگی را خودم ساخته‌ام. شعر یکی از قطعات هم از خودم است. می‌شود این آهنگ‌ها را جوری تنظیم کرد تا تکنیکی‌تر شوند ولی برای این نوع اجراها همین خوب است. ممکن است تکنیکی شوند شنونده‌ها خسته شوند. آهنگ‌ها پیچیده نیستند و عامه مردم با آنها ارتباط برقرار می‌کنند.
 از برگزاری کنسرت راضی بودید؟
بله خیلی خوب بود. فکر نمی‌کردم استقبال این‌گونه باشد. مسئولان همکاری کردند و کنسرت به آرامی برگزار شد.