شهری که‌بودیم؛ شهری که‌شدیم

 ابوذرخواجویی‌نسب:
بحرانِ توسعه در سرزمین ‌مهاجران/
سیرجان از دیرباز شهر «مهاجرپذیری» بوده. دلیل این موضوع علاوه بر موقعیتِ جغرافیایی‌ مناسب، به‌وجود آمدنِ «تمرکز سرمایه» به‌سببِ کثرتِ شرکت‌های صنعتی و معدنی است. اگر از جمعیت‌شناسان بپرسید که اندازه‌ی‌ جمعیت در یک فضای اجتماعی به چه شاخص‌هایی وابستگی دارد؟ حتما علاوه بر میزان زادوولد و مرگ‌ومیر، به شاخصِ «مهاجرت» نیز اشاره خواهند کرد. روندِ مهاجرپذیری در شهرما به‌گونه‌ای پیش رفته است که حالا سیرجان پس از مرکز استان، دومین شهرِ پرجمعیتِ استان کرمان است. در چنین وضعیتی، سیرجان بدونِ داشتن برنامه‌ای منسجم و یک‌پارچه برای توسعه، به‌سرعت تبدیل به‌شهری می‌شود که برای زندگی و تامین ‌معیشتِ چنین جمعیتی، ناکارآمد می‌شود. نمی‌دانم تا به‌امروز از سوی نهادهای مدیریتی، پژوهشی‌جامع در‌باره پدیده‌ی مهاجرت در سیرجان صورت گرفته یا نه؟ ناگفته پیداست که حذف ‌تدریجیِ زمین‌های زراعی به‌نفعِ ایجاد مکان‌های مسکونی و کمک به‌ شهری شدنِ فضای سیرجان، گران‌تر بودن مواد غذایی و مسکن در سیرجان نسبت به شهرهای هم‌ردیف خود و چندفرهنگی شدن و تبدیل سیرجان به‌ شهری با کارکردهای چندگانه (شهر کاروکارگری، شهرصنعت، شهرسیاست و...) برخی از پیامدهای مهاجرت در سیرجان هستند که باید تبعات ‌منفیِ این پدیده به‌صورت جدی در دستور کارِ نهادهای برنامه‌ریز و اجراییِ شهرستان قرار بگیرد.
شهر نمونه ‌ترافیکی؛ شوخی یا جدی؟
رییس‌پلیس راهور استان اخیرا مدعی شده؛ سیرجان مستعدترین شهر برای کسب عنوانِ شهر نمونه ‌ترافیکی در استان و حتی کشور است. احتمالا اگر کسی وضعیت فرهنگ ‌رانندگی و ترافیک در سیرجان را دیده باشد و پایش را از این شهر بیرون نگذاشته باشد، با شنیدن این جمله، هوس دیدنِ باقیِ شهرهای ایران را برای همیشه از سرش بیرون کند. هر چند که پیشنهادِ بدی هم نیست. از برکاتِ شهر جهانیِ ‌گلیم که چیزی عایدمان نشد، شاید بشود برای سیرجان و با عنوان «شهر نمونه‌ ترافیکی» گردشگر جذب کنیم. به‌خصوص این‌که شهر ما، وضعیت ترافیکی‌اش در هنگامِ ظهر و تعطیلیِ مدارس، دیدنی و شگفت‌آور است.
ثبت رکورد بدبختی در گینس!
تا همین چندروز پیش فکر می‌کردیم بدبختی یعنی در این اوضاعِ سخت اقتصادی، مجبور شوی بنزینِ لیتری سه‌هزارتومانی را در باکِ ماشینت بریزی. تا این‌که شنیدیم رییس‌ اورژانس کرمان از مسمومیت هفت‌ کودک در ‌بافت ‌و کرمان خبر داده که گویا کیک‌هایی را خورده‌اند که در داخل آنها قرص‌های «ترامادول» وجود داشته است. نمی‌دانم این یکی را دیگر کجای دل‌مان بگذاریم، اما این‌که هر روز به داشتنِ وضعیت ‌سختِ دیروز غبطه بخوریم، اتفاقی است که می‌شود به‌ عنوان یک رکورد در کتاب ‌گینس ثبت کرد.