جمعه, 13 تیر 1399

هفته‌نامه شماره ۶۱۰ | ۹ تیر ۱۳۹۹   

 

 

بر جانی که ارزشمند نیست

 امید محمودزاده‌ابراهیمی
یک هفته‌ی‌ پرتنش را گذراندیم. شهادت سردار سلیمانی موجب بالارفتن تنش بین ایران و آمریکا تا سطح جنگ رو‌در‌رو شد. تشییع جنازه باشکوه سردار در شهرهای مختلف برگزار شد تا دوستدارانش برای آخرین بار با وی وداع کنند. اما در شهر زادگاه سردار اتفاقات تلخی رخ داد؛ بر طبق آمار رسمی در این مراسم 60 نفر کشته و بیش از 200 نفر زخمی شدند. شاهدان عینی واقعه، نبود نظم برگزاری مراسم را موجب این اتفاقات می‌دانستند.
در سپیده‌دم چهارشنبه سپاه پایگاه آمریکایی عین‌الاسد را در عراق هدف حملات موشکی خود قرار داد اما در همان زمان اتفاق تلخی دیگری رخ داد. هواپیمای بویینگ متعلق به خطوط هوایی اوکراین کمی بعد از برخاستن در نزدیکی فرودگاه امام‌خمینی سقوط کرد و تمامی 176 سرنشین آن کشته شدند. همزمانی سقوط این هواپیما با حملات موشکی سپاه تشکیک در علت سقوط آن را به وجود آورد. سازمان هواپیمایی کشوری، سخنگوی دولت، وزارت خارجه و دیگر دستگاه‌ها از نقص فنی این هواپیما خبر می‌دادند اما در آن‌سوی آب‌ها آمریکا، کانادا و اوکراین از احتمال ساقط شدن این هواپیما توسط موشک پدافند می‌گفتند. با انتشار فیلمی از لحظه برخورد یک موشک به هواپیما در فضای مجازی، باز هم احتمال ساقط شدن این هواپیما بالا رفت. هجمه‌های رسانه‌ای داخل و خارج به اوج خود رسیده بود تا شنبه صبح که ستاد کل نیروهای مسلح حمله پدافندی به هواپیمای مسافربری اوکراین را تایید و آن را ناشی از خطای انسانی دانست. سردار حاجی‌زاده فرمانده هوافضای سپاه پاسداران روز شنبه مسئولیت این خطای انسانی را برعهده گرفت و توضیحاتی ارایه داد که باز هم ابهامات بسیاری به وجود آورد. فرمانده هوافضای سپاه گفته است که همان روز (چهارشنبه) که از واقعیت مطلع شده به مقامات بالادست اطلاع داده اما مشخص نیست چرا در همان زمان اطلاع‌رسانی و اقدامات لازم انجام نشده است. در 72 ساعت پس از سقوط هواپیما؛ این بار فضای داخلی ایران درگیر جنگ دروغ و واقعیت شد. به جای آنکه نظرات کارشناسی گفته شده و به ابهامات پاسخ داده شود با دروغ‌های پی‌درپی بر ابهامات و خشم مردمی افزوده شد. سازمان هواپیمایی کشوری پس از تناقض‌گویی‌های 24 ساعت اول خود، اظهارنظر درباره سقوط را منوط به باز شدن جعبه سیاه دانست اما در عین حال تاکید داشت هیچ حمله موشکی انجام نشده است. شش روز از واقعه مرگ 60 نفر از تشییع‌کنندگان مراسم سردار سلیمانی می‌گذرد و هنوز کسی مسئولیت آن را برعهده نگرفته است. مثل همیشه پاس‌کاری میان دستگاه‌های مسئول ادامه دارد و به مانند همیشه وعده پیگیری داده‌ می‌شود اما مطالبه جدی برای این اتفاق رخ نداده است. کمتر کسی است که جویای احوال خانواده‌های آنان باشد. 176 نفر نیز در حادثه ساقط شدن هواپیمای مسافربری جان خود را از دست دادند و احتمالا اگر وجود اتباع خارجی در بین کشته‌شدگان نبود گمان نمی‌رفت کسی مسئولیت آن را بپذیرد. هنوز آمار رسمی از کشته‌شدگان اعتراضات آبان اعلام نشده است. آنها هم انسان بودند. هموطن ما بودند. هموطنِ 60 نفر از تشییع‌کنندگان سردار سلیمانی و 147 نفر از کشته‌شدگان سقوط هواپیما. اگر نسبت به از دست دادن جان هر ایرانی حساس بودیم نباید مطالبه می‌کردیم که چرا کشته شدند؟ چرا مرگ انسان باید عادی جلوه داده شود؟ مگر چقدر سرمایه انسانی داریم که راحت می‌گذاریم از دست بروند؟ مگر نه اینکه سردار سلیمانی به خاطر حفظ همین سرمایه انسانی جان خود را فدا کرد. آیا اینکه که چه کسی از چه طبقه‌ای با چه سطحی از تفکر جان خود را از دست داده است باید برای ما فرق به وجود بیاورد؟
سال‌هاست که آمار کشته‌شدگان تصادفات در ایران خطوط قرمز بین‌المللی را رد کرده و رتبه اول در جهان را داراست. صدها نویسنده و پژوهشگر صنعتی از لزوم تغییرات بنیادین در صنعت خودروی کشور سخن می‌گویند که بحث اول آن ایمنی و پایین آمدن آمار تصادفات است اما این مطالبه به دلیل مافیای سیستمی و دلایل متعدد دیگر تاکنون محقق نشده است. در سال 1397؛ هفده هزار نفر از هموطنان ما در تصادفات کشته شدند؛ یکصد برابر آمار سقوط هواپیما و سیصد برابر کشته‌شدگان کرمان اما به چشم نمی‌آید. چون جان انسان برای‌مان ارزشمند نیست.