پنج شنبه, 14 فروردين 1399

هفته‌نامه شماره 598:  19 اسفند ۱۳۹۸

قصه فیل مولانا و مشکلات لاینحل مانده جامعه ما

 دکتر زهرا رنجبر*
در داستان فیل، مولانا داستان مردمی را حکایت می‌کند که به علت تاریکی اطاق و ندیدن فیل فقط از حس لامسه خود برای شناخت آن می‌توانند استفاده کنند. به علت بزرگی فیل هر کدام قسمتی از بدن او را لمس و روایت خود را از آن بیان می‌کنند. یکی می‌گوید باد بزن است، یکی می‌گوید ستون است و...
داستان مشکلات جامعه ما هم همین است، داستان مشکلات جامعه ما اعم از سیاسی فرهنگی، اقتصادی و... که به علت داشتن ده‌ها علت متفاوت و پیچیده، مسایل بزرگی هستند و نور کافی هم وجود ندارد. یعنی نور علم کامل و یا انسان کامل در دسترس نیست، شبیه همین قصه فیل است.
مسولین با دیدگاه‌های متفاوت و اطلاعات متفاوت هرکدام در زمان مسئولیت خویش می‌خواهند به تنهایی و یا حداکثر با نظرات یک حزب، مشکلات جامعه را رصد و راه حل ارایه دهند. در صورتی‌که هرکدام حرف درستی می‌زنند ولی هیچ کدام هم نظر کاملی نمی‌دهند.
در واقع برای حل بهتر یک مشکل، درست‌تر این است که همه نظرات را کنار هم بگذاریم. شاید بتوان تصویر واقع‌گرایانه‌تری از مشکل و علل آن پیدا کرد. در این صورت است که راه حل کامل‌تری ایجاد خواهد شد. گرچه تصویر حاصل باز هم ممکن است تصویر کامل نباشد ولی حداقل بر اساس امکانات موج تصویر نسبتا کامل و راه حل کامل‌تری خواهد بود.
در قصه فیل مولانا وقتی به حقیقت می‌رسیم که روی نظر خود تعصب نداشته باشیم. من از این زاویه می‌بینم دیگری از آن زاویه، آن یکی از یک زاویه دیگر.
براساس شرایط مکانی و زمانی، براساس باور‌ها و اعتقادات، براساس معلومات و اطلاعات حتی براساس احساسات. من این نقطه از مسئله برایم بولد شده است آن یکی نقطه مقابل. هیچ‌کس نمی‌تواند ادعا کند همه حقیقت را در مورد یک چیز یا همه چیز می‌داند. حقیقت خیلی بزرگ عمیق و لایه‌لایه است. فقط معصوم یا انسان کامل به قدرت خدا می‌تواند کامل ببیند. هرکدام از ما بخشی از حقیقت را می‌بینیم که قسمتی از حقیقت است ولی تمام حقیقت هم نیست.
وقتی می‌توان به حقیقت کامل یا حداقل کامل‌تر رسید که من نگویم همین گوشی که من دیدم اصل حقیقت است؛ دیگری اشتباه می‌کند، دیگری نگوید، همین پایی که من دیدم اصل حقیقت است، آن فردی که گوش دیده است، اشتباه می‌کند.
این طرز تفکر و بینش یعنی من نمی‌خواهم حقیقت را ببینم؛ من خودم را دارم می‌بینم من خودم مطرح هستم هرچه من می‌گویم درست است. در عوض اگر قصد دیدن اصل حقیقت هست باید احتمال بدهم دیگری هم دارد چیزی می‌بیند. مسلما دیدن چند نفر از یک نفر دقیق‌تر و کامل‌تر است.
در مورد مشکلات جامعه هم همین مساله جاری و ساری است و سبب هدر رفتن انرژی‌های خود و طرف مقابل می‌شویم. به جای هم‌افزایی و تکمیل هم سبب فرسایش و تخریب هم و به هدر رفتن وقت و انرژی هم می‌شویم و به جایی هم نمی‌رسیم. چون هرکس میخواهد به جای مورد نظر از قبل تعیین شده خود برسد و نظر خودش را ثابت کند.
چهل سال پس از انقلاب هنوز بسیاری از مشکلات ما لاینحل مانده است. به نظر می‌رسد وقت آن است که همه صاحب‌نظران و فعالان سیاسی در همه‌ی گروه‌ها برای حل مشکلات فرا خوانده شوند و نظرات آن‌ها کنار هم گذاشته شود تا تصویر واقعی‌تری از مشکلات و علل آن‌ها پدیدار و راه حل کامل‌تری پیدا شود و جامعه به آینده امیدوارتر شود.
* پزشک متخصص و فعال اجتماعی - سیاسی