انتخابات شوراها و سرابِ «وعده»‌های توخالی
- ابوذر خواجویی‌نسب
این روزها اگر گذارتان به برخی معابر شهری از جمله بلوار «سردارجنگل» افتاد، کمی با چاشنی دقت به اطراف خود نگاه کنید تا بهتر متوجه وضعیت تاسف‌بار معابرِ شهری که در آن زندگی می‌کنید بشوید. جداول شکسته و رنگ رو رفته‌ و فضای سبزی که هیچ‌گاه بازپیرایی نشده، مشت‌هایی نمونه خروار هستند از معضلاتی که گلوی شهر را فشرده‌اند. وضعیت شهرهای اقماری سیرجان نیز چندان بهتر از مرکز شهرستان نیست. خواجوشهری که از شهر بودن فقط نامی دارد و جز یک بلوار کج و معوج تفاوتی با روستاهای هم‌جوار خود ندارد، بلورد، هماشهر و پاریز هم از صدقه‌سری شهر شدن، تنها صاحب یکی دو پارک بدقواره و یک زمین چمن‌مصنوعی شده‌اند و اغراق نیست اگر آنها را روستاهایی بنامیم که تنها نقاب شهر بودن به صورت خود زده‌اند.
با چنین وضعیت نابه‌هنجاری در سیرجان و شهرهای‌ اقماری‌اش، چندان غیرمنتظره نبود که هر کسی با هر پیشینه و سوادی به خود جرات دهد که نامزد انتخابات شورا شود و با دادن وعده‌های دهان‌پرکن و بعضا مضحک، به خود لقب ناجی مردم بدهد! شرح این قبیل وعده‌وعیدها، حکایت مثنوی هفتاد‌من کاغذ است که البته همه با آن آشنا هستند و از چند و چون آن نیز باخبر. اما آنچه جای تامل دارد این است که در طول دوره‌های گذشته هیچ اراده‌ای برای رفع این معایب دیده نشده و همان اتفاقاتی که در انتخابات شورای ‌چهارم صورت می‌گرفته در آستانه انتخابات شورای‌ پنجم هم در حال تکرار است. البته گناه این اتفاق تنها به گردن نامزدهای انتخابات شوراها نیست. کما اینکه سایر دستگاه‌ها و نهادهای دیگری هم‌چون گروه‌های سیاسی و احزاب هم که می‌توانند در جهت «عقلانی» کردن انتخاب مردم کمک کنند، چندان توجهی به این مساله ندارند و آنها نیز برای پیروزی گروه سیاسی و نامزد مورد حمایت خود به همین رفتارهای پوپولیستی و عوام‌فریبانه متوسل می‌شوند.
پرسشی که در این میان باقی می‌ماند این است؛ اگر قرار بود با این وعده‌های کلیشه‌ای، رویای غبارگرفته توسعه شهری رنگ حقیقت به خود بگیرد که چهار سال پیش به لطف وعده‌های شورانشیان چهارم این اتفاق افتاده بود. پس این میان اگر پازل توسعه شهری سیرجان و شهرهای اقماری‌اش با آن همه ثروت و مکنت تکمیل نمی‌شود، حتما قطعه‌ای از این پازل گم شده است  که امروز خُلف وعده مدیریت شهری از آستین سوءمدیریت سر برآورده است.
 سیرجان آن‌قدر ظرفیت و ثروت دارد که یک شبه ره صدساله توسعه را طی کند. اما چه سود که این ظرفیت‌ها در اختیار مدیرانی قرار گرفته است که نه به لحاظ «شایستگی» بلکه به سبب لابی‌های غیرمتعارف و زد و بندهای سیاسی بر سر کار آمده‌اند. از مدیران «سفارشی» هم که نمی‌شود انتظار معجزه داشت. همین که دست‌شان کج نباشد و نخواهند از این نمد کلاهی برای خود بدوزند باید خدا را شکر کرد. این دسته همان مدیرانی هستند که بیت‌المال را «میل» نمی‌کنند بلکه با سوء مدیریت آن را «حیف» می‌کنند. تلخی این حکایت زمانی بیشتر می‌شود که برخی مدیران سفارشی گرایش به خوردن بیت‌المال هم پیدا می‌کنند. یعنی درست همان پدیده‌ای که به وفور در سال‌ها و حتی همین روزهای اخیر در سیرجان اتفاق افتاده است. تصور کنید اگر همین پول اختلاس شده در شهرداری خواجوشهر صرف اقدامات عمرانی در این شهر اقماری می‌شد، چه آینده روشنی پیش روی شهروندان خواجوشهری بود. شاید بسیاری از مردم این شهر به سودای زندگی بهتر، رنج مهاجرت به مرکز شهرستان را به جان نمی‌خریدند! صحبت از یک شهر در مقیاس بسیار کوچک و با جمعیت دو هزار نفری است که رقمی در حدود 750 میلیون‌تومان از بودجه آن، بالا کشیده شده است. اگر شورای خواجوشهر به جای یک مدیرسفارشی که امروز ننگ اختلاس به پیشانی‌اش خورده، یک مدیر کارآزموده و شایسته را بر سر کار می‌گذاشت، دیگر چه نیازی بود تا امروز باز عده‌ای با طمع ورود به شورای شهر وعده‌های سر خرمن به مردم بدهند. التماس تامل!