روایت پاسارگاد از یک روز میان روستا‌نشینان مرزی
آوار 20 سال کشمکش بر سر روستاهای مرزی
- زهرا خواجویی‌نژاد
آب شیرین ندارند و تانکر جز جدایی‌ناپذیر زندگی‌شان است، اماکن عمومی‌شان برق ندارد، گاز ندارند، رنگ آسفالت را ندیده‌اند،حمام وجود ندارد و آدم‌ها تن‌شان ماه به ماه هم رنگ آب نمی‌بیند. اکثر پسرها بیکارند. روستا به روستا که می‌رویم فقط اسم‌ها عوض می‌شوند وگرنه همه عین هم هستند. اینجا دقیقا مرز سیرجان و نی‌ریز است که سال‌ها مورد مناقشه سیرجانی‌ها و نی‌ریزی‌هاست. همان جایی که 19 سال چوب دعوای مسئولان سیرجان و نی‌ریز را خورد.
از سال 91 زیر نظر سیرجان آمدیم
برای مشاهده همه آنچه که بر مردمان روستاهای مرزی گذشته است به همراه رییس شورای روستای «چاه گله» به سمت روستاهای مرزی می‌رویم. 35 کیلومتر پس از پاسگاه خیرآباد در محور سیرجان - شیراز دو راهی وجود دارد که ابتدای آن  تابلویی وجود دارد که روی آن نوشته شده است: «منطقه قطار بنه». رییس شورای چاه گله به تابلوی مقابل‌مان اشاره می‌کند؛«تابلو را نگاه کنید، بالا نوشته شده استانداری کرمان و زیرش نوشته شده بخشداری سیرجان، روی کرمان و سیرجان با رنگ سبز پوشانده شده است. این کار نی‌ریز است. چون دوست ندارد این روستاها زیر نظر سیرجان بیاید. هرچه تابلو در روستاهای اطراف بوده را کنده‌ یا روی‌شان خط کشیده‌اند».
احمد اساسه می‌گوید؛ «در روستای چاه گله نزدیک 40 خانوار زندگی می‌کنند. در این منطقه 13 روستا وجود دارد که همگی زیر نظر سیرجان هستند. این روستاها 19 سال زیر نظر نی‌ریز بودند و با توجه به اینکه بین مرز سیرجان و نی‌ریز هستند تا قبل از این امکانات نداشتند. و از زمانی زیر نظر سیرجان آمدند تا حدودی وضعیت‌شان بهتر شده است.» او ادامه می‌دهد: «ما قبلا زیر نظر سیرجان بودیم و طی اشتباهات نقشه‌برداری که استان فارس انجام داد، روستاهای استان کرمان را زیر نظر خودشان آوردند. 19 سال این روستاها بلاتکیلف بودند نه سیرجان به ما امکانات می‌داد نه نی‌ریز . تا اینکه با دوندگی‌هایی که مردم و مسئولان انجام دادند سال 91 برگشتیم زیر نظر  استان کرمان.» او در جواب این سوال پس چرا نی‌ریز این تغییر و تحول را نپذیرفته است، گفت:« از طرف وزارت کشور ابلاغ شده است اما ابلاغیه هنوز آشکار نیست چون می‌ترسند نمایندگان استان فارس استعفا دهند».
جاده را که جلو می‌رویم به روستای چاه گله می‌رسیم. روستا با یک بلوار خاکی آغاز می‌شود که وسط آن درختان کوچک کاج کاشته شده‌ است. حسینیه و پایگاه بسیج شاید تنها امکانات این روستا باشد، نه خبری از سوپرمارکت و نانوایی است، نه خانه بهداشت و امکانات دیگر. قرار است به زودی خانه بهداشت ساخته شود. به سمت تنها مدرسه روستا می رویم. رییس شورا می‌گوید: «در این 13 روستا تا مقطع ششم ابتدایی مدرسه وجود دارد و دانش‌آموزان برای ادامه تحصیل باید به سیرجان بیایند. اکثرا آن‌هایی که در توان‌شان نیست، بچه‌های‌شان را به مدرسه شبانه‌روزی می‌فرستند.» دو کلاس کنار هم قرار گرفته‌اند. یکی از آنها کلاس درس است و دیگری جای استراحت معلم. راهرو سقفش ریخته و پر از آشغال است. در کلاس شکسته است، سه چهار نیمکت فرسوده، یک بخاری نفتی و یک تخته‌ی کوچک تمام دارایی کلاس است. از بچه‌ها سراغ معلم‌شان را می‌گیرم می‌گویند تو اتاقش هست، در می‌زنم و بعد از چند دقیقه در را باز می‌کند. حسین مقدم معلم مدرسه می‌گوید؛ «در این مدرسه یک کلاس وجود دارد که 11 دانش‌آموز در 5 پایه درس می‌خوانند. کلاس اول، دوم، چهارم، پنجم و ششم ابتدایی. دو تا هم پیش‌دبستانی داریم که روی هم 13 نفر می‌شوند. از این تعداد 8 نفر دختر و 5 نفرشان پسر هستند » او ادامه می‌دهد: «جزو مدارس عشایری محسوب می‌شویم و برای همین چندپایه هستیم. همزمان همه پایه‌ها را تدریس می‌کنم.» او با بیان اینکه این مدرسه امکانات ندارد؛ می‌گوید: «هنوز از تخته‌های قدیمی و گچ  استفاده می‌کنیم. در زمستان از بخاری نفتی استفاده کردیم که خیلی سخت بود. اما برای تابستان دیگر کولر نداریم. دو تا دستشویی داریم که فاقد روشنایی هستند، آب با تانکر برای‌مان می‌آید که آن هم یک روز هست یک روز نیست.» رییس شورا که از دیدن وضعیت مدرسه تعجب کرده است می‌گوید:«من خودم آمدم اینجا داخل را دیدم تعجب کردم. قرار بود یکسری امکانات را آموزش عشایری تامین کند. اما هنوز اتفاقی نیفتاده است. ما خودمان هم در همین مدرسه تحصیل کردیم  و ساختمان مدرسه از 30 سال پیش هیچ تغییری نکرده است. فقط خراب‌تر شده است.» او افزود: «آموزش عشایری 450 هزار تومان بابت پیش‌دبستانی می‌گیرد و این موضوع سبب مشکل خانواده‌ها شده است و اگر کسی نداشته باشد بچه‌اش را نمی‌فرستد.» او در مورد برق نداشتن مدرسه هم گفت: «برق ما زیر نظر استان فارس است، آن‌ها هم به بخش دولتی برق نمی‌فروشند. و فقط به خانگی‌ می‌فروشند. الان برای حسینیه، پایگاه بسیج، شرکت تعاونی و مدرسه برق ندادند. همه چیزمان زیر نظر سیرجان است اما برق‌مان مربوط به نی‌ریز است. شرکت برق جنوب استان کرمان باید 3 میلیارد تومان به استان فارس بدهد که تغییر و تحول انجام شود. استان کرمان هم می‌گوید این پول را ندارد.» رییس شورا پارکی که جدیدا ساخته شده است را نشان‌مان می‌دهد. پارک کوچکی وسط روستا که یک سرسره، الاکلنگ و دو تاب تنها وسایل بازی پارک محسوب می‌شوند. پارکی بدون فضای سبز و خاکی. احمد اساسه می‌گوید؛ «این تنها پارک روستاست. قول دادند بودجه‌ای بدهند تکمیلش کنیم. فضای سبزش کم است چون آب نیست. ما حتی آب نداریم درختان داخل بلوار را آب دهیم و مجبوریم با تراکتور آبیاری کنیم». او از مشکلات آب روستا می‌گوید: «آب روستا چند سال است که شور شده است و مجبور شدیم چاهی حفر کنیم و هر سه چهار روز یکبار با تانکر آب شیرین می‌آوریم». یکی از اهالی روستا دلیل شورشدن آب این منطقه را دست‌درازی گل‌گهر به منابع آب این منطقه می‌داند؛ «چند سال پیش از طرف گل‌گهر آمدند در این منطقه 4 چاه حفر کردند و آب را به سمت گل‌گهر انتقال دادند. قبل از آن مردم خیلی اعتراض کردند و اجازه نمی‌دادند چون به کشاورزی‌شان لطمه می‌زد تا اینکه  از طرف معدن آمدند گفتند بگذارید آب را را ببریم و در ازای آن قول دادند که به ما وام ‌دهند تا واحد شترمرغ بزنیم. زمانی مراجعه کردیم اصلا کسی محل‌مان هم نداد. یا اینکه قول دادند برای ما جاده بسازند، جوانان‌مان را سرکار ببرند اما به هیچ کدام از وعده‌‌های‌شان عمل نکردند تنها یک پایگاه بسیج ساختند که آن هم هنوز راه نیفتاده است». رییس شورا درباره خانه بهداشت گفت؛«دانشگاه علوم‌پزشکی کرمان دستور ساخت خانه بهداشت را داده است که در حال ساخت است تا آن زمان اگر کسی مریض شود باید به سیرجان برود. برای آمبولانس هم باید به پاسگاه خیرآباد زنگ بزنیم که گاهی جاده را بلد نیستند و نمی‌آیند.» او می‌گوید هنوز دهیاری‌شان تصویب نشده است و از امسال مجوز دهیاری داده می‌شود؛ «‌تا قبل از سال 91 ما را جزو روستا حساب نمی‌کردند و فقط انتخابات ریاست‌جمهوری در روستا برگزار می‌شد، برای انتخابات شوراها رای‌گیری نمی‌شد.» یکی از اهالی روستا هم از امنیت روستا گلایه دارد: «در روستا پاسگاه نداریم. برای تامین امنیت منطقه فعلا کاری نمی‌شود اگر اتفاقی بیفتد زنگ می‌زنیم پاسگاه خیرآباد. الان پایگاه بسیج داریم اما هنوز مجوزش نیامده است». او معتقد است؛«هنوز دوگانگی سیرجان نی‌ریز دست از سر روستاهای اینجا برنداشته است. منطقه کلا سیرجانی شده اما نی‌ریزی‌ها دست از سر ما برنمی‌دارند.» یکی دیگر از اهالی می‌گوید؛ «اینجا هنوز گازکشی نیست و باید کپسول گاز بخریم. هر کپسول گازی 7 هزار تومان است که برای یک هفته‌ می‌رود. یعنی ماهی 30 هزار تومان باید هزینه گاز بدهیم.»
هیچ‌کس به فکر ما نیست
 از روستای چاه گله به سمت روستای چاه‌کوپال می‌رویم جاده کاملا خاکی و ناهموار است. روستای چاه‌کوپال امکانات کمتری دارد. معلم مدرسه روستای چاه کوپال که ساکن روستاست می‌گوید: «مشکل اصلی ما نداشتن آب شیرین است. آبی که توسط تانکر می‌آورند نه تصفیه می‌شود و نه کلرزنی. آب را ازمایش دادیم گفتند آلوده است. تکلیف بچه‌های ما چیست» مجید علی‌بیگی در مورد کلاس درسش هم می‌گوید؛ «ساختمان مدرسه فرسوده است و بعد از بارندگی‌های اخیر ستون‌های چوبی کلاس ترک خوردند و هر آن ممکن است اتفاقی بیفتد. کلاس‌ها چندپایه هستند، معلم باید همزمان همه پایه‌ها را درس بدهد، دو تا کلاس داریم که هر دو کلاس را خودم همزمان درس می‌دهم. دو سه تا پایه در یک کلاس دو سه تا پایه در کلاس دیگر. نیم ساعت با این‌ها کار می‌کنم دوباره نیم ساعت با کلاس بعدی. اینجا 13 تا شاگرد و یک نفر پیش‌دبستانی دارم. » از او می‌پرسم چرا مشکلات‌تان را به آموزش‌و‌پرورش عشایری گزارش نمی‌دهید؟ می‌گوید:« وقتی رییس آموزش عشایری چند روز پیش از مدرسه بازدید کرد دیگر نیازی به گزارش نیست خودش تمام مشکلات را رویت کرده است. » از نظر او چندپایه بودن روی کیفیت آموزش بسیار تاثیر می‌گذارد. برای همین در سطح آموزش عشایری دانش‌آموزان خیلی با‌سواد نیستند: «دانش‌آموز کلاس پنجم داریم که هنوز نمی‌تواند از روی درس روخوانی کند. یا منها و بعلاوه را بلد نیست. معلم هم به حال خودش رهایش می‌کند.»
ایرج آذرشین یکی از اعضای شورای روستای چاه کوپال با بیان اینکه در این روستا 30 خانوار زندگی می‌کنند، گفت:« با وضعیتی که بعد از بارندگی پیش آمد نصف خانه‌ها تخریب شدند و خیلی‌ها از روستا رفتند.» او ادامه می‌دهد؛«هیچ‌کس به فکر ما نیست مسئولین  فقط 4 سالی یکبار قبل از انتخابات می‌آیند شعار می‌دهند و می‌روند.» او در جواب این سوال چرا خودتان به عنوان عضو شورا کاری نمی‌کنید، گفت:« اگر شما در دفتر مسئولی را دیدید که باز باشد و کسی بتواند داخل برود ما هم می‌توانیم.»
مشکل آب حل نشود مردم مجبور به مهاجرت می‌شوند
چاه خرگوشی نام روستای دیگری در این منطقه است. یکی از اهالی روستا می‌گوید: «در این روستا 25 خانوار زندگی می‌کنند. آب و برق هست اما بهداشت نداریم. برای دکتر باید به سیرجان بیاییم. حتی یک بهداشتی اینجا نمی‌گذارند. من حساسیت دارم، کلیه‌هایم هم درد می‌کنند مدام باید دکتر بروم اما شرایط سخت رفت و آمد منصرفم می‌کند و همین باعث شده درد کلیه‌ام بیشتر شود. اگر مشکل آب حل نشود مردم مجبور می‌شوند روستا را ترک کنند».
«چاه گز» روستای دیگری است که در آن 35 خانوار زندگی می‌کنند. اکثرا عشایر هستند از ایل قرایی و همه گوسفند دارند و  هر روز باید گوسفندان را برای چرا به اطراف روستا ببرند. این روستا هم مانند روستاهای قبلی با مشکل بی‌آبی دست به گریبان است.