بعد از پایان 1
- احمدرضاتخشید
و بالاخره انتخابات تمام شد. می‌توان صحنه را به میدان جنگی تشبیه کرد که تازه به پایان رسیده است. هر سو که نگاه می‌کنی جسد است و خون و دست و پا و وسایل جنگی که منهدم شده‌اند و بادی که می‌وزد و آتش و دود و خاک را به این سو و آن سو می‌چرخاند. فرمانروای بزرگ که نه جنگ را باخته و نه برده است، بر فراز بلندی ایستاده و با حسرت به این همه فاجعه می‌نگرد و نمی‌داند چه کند. سرشار از استیصال و دو‌دلی است. به کدام سو برود؟ آن طرف که جنگ را برده؟ یا آن سو که بازنده شده؟ اگردستش به یک سو است، پایش به سوی دیگر است. فقط می‌تواند درد را در درونش بریزد و بسوزد و بسازد. فرمانروای بزرگ من آن راننده‌ی کامیون سن و سال‌داری‌ست که سال 1388 قبل از انتخابات ریاست‌جمهوری و بعد از مناظره‌ها و آبروریزی‌ها، توی یک کافه‌ی بین راهی به من گفت: زشته، برای همه زشته. این حرف‌ها و کارها درست نیست. آن راننده شاید پنج کلاس هم سواد نداشت، ولی دلش می‌سوخت برای کشورش، برای دین‌اش، برای فرزندانش و برای انرژی‌ای که بیهوده این مدت افراد صرف تخریب یکدیگر می‌کردند. از آن سال این رسم بد گذاشته شد. هرچند دور قبلش هم وجود داشت ولی از آن به بعد انگار همگانی شده است. هر‌کس که می‌خواهد انتخاب شود، فکر می‌کند باید زیر و بالای طرف مقابل را بریزد روی دایره. این چیزی ایجاد نمی‌کند به غیر از ریشه‌دار کردن و عمیق کردن بی‌اخلاقی و بی‌انصافی در جامعه. متاسفانه امسال هم این اتفاق در روزهای تبلیغ افتاد؛ چه در مناظره‌ها و چه در سخنرانی‌ها و چه در کانال‌ها و گروه‌های مجازی. هر‌کس از هر راهی که شد بر حریف خود تاخت و راست و دروغ منتشر کرد. حالا دیگر همه چیز تمام شده و رییس‌جمهور چهار سال آینده مشخص شده است. نمی‌خواهم حرف‌های تکراری و اخلاقی را بازگو کنم که حالا دیگر دوره‌ی برادری و کمک و همراهی برای ساخت ایرانی بهتر است. می‌خواهم بگویم به چند روز و هفته‌ی قبل نگاه کنیم. به بزرگان هم کار ندارم چون صدای من و شما به این آسانی‌ها به گوش‌شان نمی‌رسد. به خودمان نگاه کنیم؛ به مطالبی که پخش کردیم. از چه تعدادش مطمئن بودیم که راست است؟ چقدر تهمت زدیم؟ چقدر دروغ گفتیم آن هم برای دنیای دیگران؟ به گمانم نماد بازندگان دنیا و آخرت ماهاییم. کاش کمی به خود آییم. دوست داشتم در این مطلب آخری چیزی ننویسم که بازندگان انتخابات ناراحت شوند ولی نمی‌توانم به یکی، دو مورد که اذیت‌کننده بود، اشاره نکنم. به نظرم اگر برنده‌ی اصلی انتخابات مردم بودند، بازنده‌ی اصلی‌اش صدا و سیما بود که با تمام قدرت دهانش را به مشت مردم کوفت. رسانه‌ی ملی از ابتدای دوره‌ی یازدهم، بسیار جانبدارانه رفتار کرد و چند ماه آخر خنجر از رو بست و هر‌چه توانست بر علیه روحانی و دولتش کار کرد. روزهای آخر یکی، دو بار اخبار را دیدم و جالب بود. حضور جمعیت در سخنرانی‌های آقای رییسی را چگونه نمایش می‌داد و حرف‌هایش را چگونه برای پخش انتخاب می‌کرد. به دوستانم گفتم: تلویزیون رییس‌جمهورش را انتخاب کرده و برایش جشن پیروزی هم گرفته. برادران جناحی سیما متاسفانه باید چهار سال دیگر هم صبر کنند و اگر تا آن موقع مخاطبی برای‌شان مانده باشد، سعی‌شان را بکنند تا نامزد مورد نظرشان رای بیاورد. البته امیدوارم ضربه‌ای که در انتخابات 1392 خوردند با این ضربه روی هم کار خودش را کرده باشد و اندکی به خود آیند. از روز اول فکر نمی‌کردم آقای رییسی پا پیش بگذارد و حالا هم می‌گویم کاش نیامده بود؛ و حیف از قالیباف، سرداری که خودش، خودش را به پایان رساند. برای من تاسف‌بار بود. وقتی که به عنوان کاندیدای انصرافی با آن‌ همه دبدبه و کبکبه  کنار آقای رییسی ایستاده بود. پیروزی مبارک آقای روحانی؛ ولی نقدهای زیادی وجود دارد و کاش سعی شود، اشکال‌ها برطرف شود. در مورد شورای شهر هم چیزی ننویسم بهتر است.