پنج شنبه, 16 مرداد 1399

هفته‌نامه شماره ۶۱۵ | ۱۳ مرداد ۱۳۹۹   

 

 

به مناسبت دهمین سالگرد انتشار هفته‌نامه پاسارگاد
پاسارگاد تنها نقطه‌ای است که آدم می‌تواند شبیه خودش باشد
- حسین اطمینان
«قضاوت»! واژه‌ای که ده سال تمرین کردم تا انجامش ندهم. هنوز هم در حال تمرین «قضاوت نکردن» هستم. و این درس بزرگی بود که از پاسارگاد گرفتم. اوایل تابستان 86 به پاسارگاد آمدم. 22 بهار را پشت سر گذاشته و تازه سربازی‌ام تمام شده بود. ذوق نوشتن داشتم و می‌خواستم داستان‌نویس شوم اما با پیشنهاد دیگری مواجه شدم. به دفتر پاسارگاد در بلوار دکتر صادقی رفتم. نوشته‌ام را تحویل سردبیر نشریه دادم و این شروعی بود برای پیوستن من به پاسارگاد. کم‌کم آموزش دیدم و عضو تحریریه شدم. از آن روزها ده سال می‌گذرد و من چند شغل دیگر را در کنار روزنامه‌نگاری انجام داده‌ام اما پاسارگاد همیشه بوده. شاید هیچ‌گاه به عنوان یک شغل به آن نگاه نکردم. حالا که تجربه‌ی چند کار دیگر را هم دارم به راحتی می‌توانم تفاوت‌های پاسارگاد را با دیگر جاها ببینم. محیط دوستانه پاسارگاد با فضای خشک کاری بقیه جاها تفاوت فاحشی دارد. پاسارگاد تنها نقطه‌ای است که آدم می‌تواند شبیه خودش باشد. نقاب‌هایی را که هر روز به چهره می‌زنیم در پاسارگاد کنار می‌‌گذاریم. عقاید افراد به حدی محترم است که از تند‌ترین اصول‌گرا تا تند‌ترین اصلاح‌طلب در یک دفتر همکاری می‌کنند. این‌جا مخالف محترم شمرده می‌شود. حقوق افراد رعایت می‌شود و کسی بابت عقایدش جواب پس نمی‌دهد. پاسارگاد به من یاد داد، قضاوت نکنم. حق با همه هست حتی با کسانی که در جامعه حقی برای آن‌ها در نظر گرفته نشده است. به ده سال گذشته که نگاه می‌کنم، خاطرات تلخ و شیرین زیادی ذهنم را قلقلک می‌دهد. قطعا شیرین‌ترین خاطره به انتخابات اخیر بر‌می‌گردد. اگر حسن روحانی رای نمی‌آورد، با ده سال روزنامه‌نگاری خداحافظی می‌کردم. انتخابات امسال برای شخص من بیش‌تر از یک انتخابات بود. چکیده‌ای بود از ده سال سختی‌های غیرقابل‌تصور من و هم‌صنفانم. اگر قرار بود نتیجه‌ای نداشته باشیم، ترجیح می‌دادم روزنامه‌نگاری نکنم و به حرفه‌ی دیگری مشغول شوم. اما خوشبختانه حسن روحانی انتخاب شد و من هم به علاقه‌ام ادامه می‌دهم. تلخ‌ترین خاطره هم بدون شک دستگیری من و همکارانم در سال 90 است که به بهانه عضویت در فیس‌بوک رخ داد. البته با تغییر دولت و باز شدن فضای سیاسی این پرونده هم ختم به خیر شد. در معرض خبر بودن و  قرار گرفتن در محیط فرهنگی مثل دفتر نشریه شیب بلوغ فکری را تند‌تر می‌کند. مسلما چند صد مصاحبه و گفت‌و‌گو در طول 10 سال تجربه‌ی گران‌سنگی را در اختیار هر‌کسی قرار می‌دهد که راه‌گشای باقی عمرش است. بالا رفتن صبر و پذیرش اجتماع هم ما‌حصل روزنامه‌نگاری برای من بود. افزایش دامنه‌ی آشنایان و دوستان برای من که به روابط‌عمومی علاقه دارم، یک اتفاق خوشایند است. دوستانی که برخی از آنها از پاسارگاد رفته‌اند و همیشه به یادشان خواهم بود.