از یزد تا پاسارگاد
- رضا مسلمی‌زاده
روی نقشه فاصله‌ی یزد تا پاسارگاد را جست‌وجو می‌کنم. شهرهایی که در فاصله‌ی 300 کیلومتری یکدیگر قرار گرفته‌اند اما ماجراهای این روزهای مملکت آنها را به هم نزدیک کرده است. ابتدا دیوان عدالت اداری و سپس شورای نگهبان عضویت «سپنتا نیک‌نام» را در شورای شهر یزد لغو می‌کنند و رای مسلمانان این شهر را به هموطن زرتشتی خویش نافذ نمی‌دانند و آن سوتر نیروهای حافظ نظم و امنیت در پاسارگاد جلوی تجمع علاقه‌مندان به کوروش را سد می‌کنند. البته هفتم آبان در هیچ تقویم و مرجع رسمی ملی یا بین‌المللی به نام کوروش ثبت نشده است، اما در جو سنگین این روزها کسی گوشش به این حرف‌ها بدهکار نیست و برای‌شان هم اهمیت ندارد که این عنوان جعلی است یا نه. از نگاه این شورمندانِ باستانگرایی حتا همین تذکر جعلی بودن هفتم آبان‌ماه هم برتافته نمی‌شود و احتمال اینکه از پی انتشار این نوشته بخشی از ناسزا را نصیبمان کند بسیار است. جوانانی به دنیا آمده پس از بهمن 57 که در نظام تعلیم و تربیت جمهوری اسلامی پرورش یافته‌اند اما رویگردان از امروز، در اعماق تاریخ برای تسلای خویش کنکاش می‌کنند. ایشان با جشن‌های پرریخت‌وپاش دوهزار وپانصد ساله‌ی پهلوی دوم تنها از راه مطالعه‌ی سرسری تاریخ آشنا شده‌اند و یقه‌درانی امروزشان را نمی‌توان به حساب گذشته یا تبلیغات رسانه‌های آن سوی آب دانست. بعید می‌دانم توطئه یا برنامه‌یی در کار باشد که بتواند با چنین دقت و زیرکی گذشته‌ی تاریخی این ملک را در برابر امروز قرار دهد و از آن مستمسکی برای شکاف برسازد. اگر هم آن را حاصل توطئه و مکر دست‌های پنهان و مخوف بخوانیم بخشی از فریب‌خوردگان این بازی همان‌هایی هستند که اولین بار به مقابله با مراسمی نظیر چهارشنبه‌سوری رفتند و عرصه شهر را به جنگ با ترقه‌های خیابانی تبدیل کردند. جنبش باستانگرایی هیچ اصالتی از خویش ندارد. واکنشی است برای ابراز وجود بخشی از جامعه که به هر دلیلی روزگار امروزی را مطلوب خویش نمی‌بیند. چالشی است که بخشی از آن در آرای سلبی به حسن‌روحانی در تقابلش با ابراهیم رییسی در اردیبهشت‌ماه امسال به عرصه آمد و دودش به چشم کسانی رفت که با گفتار و کردار خویش بر این نمط نفت می‌پاشند. لغو عضویت سپنتا نیک‌نام هم پیمودن راه بر همان منوال است و غوغاسالاران را تشویق می‌کند تا بر گِرد آتش نوافروخته هلهله کنند. این تقابل اساسا بی‌ریشه و مصنوعی است. کمیت و کیفیت آدم‌های دو طرف این تقابل هم این بی‌اصالتی آن را زایل نمی‌کند.
آثار برجای مانده در دشت پاسارگاد برای اهل عبرت پیام‌هایی دارند که هیاهوی بیهوده این روزها مانع از شنیده شدن‌شان می‌شود. شاید کمی آن‌سوتر از پاسارگاد چو بر مزار خواجه‌ی ‌شیراز به تفال دیوان او را بگشایی این بیت برآیدت؛ «چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است/ چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند»