این مجمل ز شرح و وصف او
- محمد احمدزاده
یک‌شنبه هفته‌ی گذشته استاد محمد‌حسین کوچکی معلم، شاعر، نویسنده، ورزشکار و رزمنده بی‌ادعای دفاع مقدس جان به خالق یکتا تسلیم کرد. ایشان با تربیت شاگردان خویش حق زیادی بر گردن فرهنگ شهر دارند. آخرین باری که استاد را دیدم، به همراه سعید حلوایی‌پور در حال گذر از خیابان شریعتی بودیم که استاد با تنی رنجور به آرامی در حال قدم‌ زدن در پارک هادی بود. دستش را بوسیدم و با یادی از حال و هوای دبیرستان ابن‌سینای اوایل دهه‌ی 70 منتظر شنیدن گلایه‌های وی از روزگار و رنج‌های بیماری‌اش شدیم که با لبخندهای همیشگی‌اش ما را غافلگیر کرد و با حافظه مثال‌زدنی‌اش از دانش‌آموزان آن سال‌ها با اسم کوچک به نیکی یاد کرد. دقایقی که کنارش بودیم، احساس کردم وظیفه معلمی و ایجاد روحیه و نشاط به دانش‌آموزان را همچون سال‌های خدمت‌اش در دستور کار دارد. شادروان کوچکی را شاید بتوان از معلمان همه‌جانبه‌نگر و از معدود ادیبان «ذو‌الفنون» دهه هفتاد شهرمان نام برد. وی به عنوان معلم ادبیات فارسی و در کنار تسلط مثال‌زدنی بر مباحث ادبی خصوصا اشعار حماسی شاهنامه، به عنوان حافظ‌شناسی نکته‌سنج مطرح بود. با توجه به حضور موثر در جبهه‌ها دستی توانمند بر ادبیات مقاومت نیز داشت. در کلاس به پرورش اخلاقی دانش‌آموزان همراه با نصایح غیر مستقیم مبادرت می‌نمود و با طرح مباحث ورزشی در سر کلاس، نشاط ورزشی را بر کلاس درس حاکم می‌‌کرد. پرسپولیسی متعصبی بود که در عین دوست‌ داشتن تیم خود به طرف‌داران تیم مقابل نیز ارج می‌نهاد و به حرف‌های آن‌ها گوش می‌داد. آن روزها برای من به عنوان یک دانش‌آموز این سئوال مطرح بود که طرح مباحث ورزشی یا حافظ‌شناسی یا تاکید غیردرسی بر اشعار شاهنامه چه سودی برای دانش‌آموزان دارد؟ امروز و با گذشت بیشاز دو دهه از کلاس‌های استاد کوچکی به این نتیجه رسیدم که استاد با طرح مباحث حاشیه‌ای فضای بی‌نشاط معمول درس ادبیات را برای دانش‌آموزان به فضایی با روح و نشاط‌انگیز و دوست‌داشتنی تبدیل می‌نمود. بی‌ریایی و بی‌ادعایی استاد مثال‌زدنی است؛ مثلا شعر معروف وی در وصف شهر سیرجان در اکثر تریبون‌ها توسط مجریان خوانده می‌شد اما نام شاعران ذکر نمی‌شد و وی هیچ وقت اعتراضی به این کم لطفی نکرد.  برگزاری یادواره و ساخت تندیس و نوشتن یادداشت در رثای نخبگان و فرزانگان نوش‌داروی پس از مرگ سهراب است و بهتر است در زمان زندگی از ایشان تقدیر نماییم. امید که همه ما در پاسداشت زحمات نخبگان و زحمت‌کشان عرصه فرهنگ و هنر شهر در زمان حیات آن عزیزان اقدام کنیم تا افسوس بعدی را برای ما به دنبال نداشته باشد. حسن ختام این یادداشت شعر معروف استاد است که با هم می‌خوانیم:
با صفا شهری که پیوسته نگهدارش خداست
سیرجان با مردم خوب و پر از مهر و وفاست
خاک او مشکین و زرخیز است و آبش سلسبیل
جویبارش پر‌گلاب ناب از لطف هواست
در دل خاک گهر‌خیزش ز الطاف خدا
بس معادن در کنار هم و یا از هم جداست
قلعه سنگش به نزدیک منور مرقدِ
زاده موسی‌بن‌جعفر از تبار اولیاست
باغ‌های پسته‌اش ایمن ز آفت‌های دهر
در کنار مرقد پیغمبر دزدان رهاست
حالیا بر گو تو ای همشهری خوب و عزیز
بهتر از این آب و خاک و خطه‌ی زیبا کجاست؟
چون به پایان آمد این مجمل ز شرح و وصف او
گر نگویم من همی از مسقطی‌هایش جفاست