شنبه, 28 مهر 1397

هفته‌نامه شماره 532: 23 مهر 1397

در روزی که جهان نام «گلیم» شریکی‌پیچ را فریاد زد عنوان شد:

سیرجان؛ بازیگر بزرگ «صنایع‌دستی» در جهان

-  ابوذر خواجویی‌نسب

سال‌ها بود دخترک گلیم‌باف در آن اتاق کاه‌گلی، هزاران گره بر دار دل ثبت می‌کرد. پدرش علیل و زمین‌گیر بود، اما او پرنده می‌بافت، پا به پای بی‌بالی. برای باز شدن بخت دخترانه‌اش، گره می‌زد دلش را به ریشه گلیم. دخترک دلش پر بود از آدم و عالم. اما می‌خندید به پوچ بودن همه طبل‌های توخالی، به زخم کهنه سرما، به سرفه‌های خشک، به لکه‌های خون که از دستان کوچکش روی صورت گلیم سرازیر می‌شد. او رج‌به‌رج گره زده بود تا باز کند گره از کار پدری که تنها مونس تنهایی‌اش بود. او دردهای پدر را بافته بود. بین گل‌های بی بهار گلیم، چه باغ سبزی آفریده بود. گل‌های گلیمش بوی خستگی می‌دادند، بوی رویاهای بی سرانجام یک دختر، بوی سرفه‌های ناتمام یک پدر. دخترک گلیمش را که با اشک دل بافته بود به بهای اندکی فروخت تا پدر بیش از این مچاله نشود. تاجر گلیمش را به آن سوی مرزها برد. هنرش چشم یک جهان را گرفت. گویی فرسنگ‌ها دورتر از خانه‌ی نمناک او، آدم‌هایی پیدا شده بودند که که فهمیده بودند، دخترک با خون دل، گل‌های باغ آرزویش را بر تار‌وپود این گلیم گره زده است. دست‌بافته‌اش را به نام «شریکی‌پیچ» می‌شناختند. همان گلیمی که حالا همه اعتبار سیرجان در بازارهای جهانی شده است. دست‌بافته‌ای که پنج‌شنبه و جمعه‌ی هفته گذشته، به شکرانه ثبت جهانی‌اش در فهرست آثار ارزشمند شورای جهانی صنایع‌دستی، بر طبل شادانه کوبیدیم و دست مریزاد گفتیم به همه مادران و دختران این دیار که خون دل خوردند و کم‌لطفی دیدند، اما دارهای خود را پایین نکشیدند تا 23 آذرماه 1396، روزی تاریخی برای همه سیرجانی‌ها شود.

-  بی‌حرمتی استاندار به هنر جهانی یک شهر...

صبح پنج شنبه در تالار هلال‌احمر سیرجان جای سوزن انداختن نبود. در بین جمعیت، گلیم‌باف‌های جوان و پیشکسوت نیز دیده می‌شدند. بی ادعا گوشه‌ای از تالار نشسته بودند تا شاهد اهدای لوح‌جهانی گلیم به شهردار سیرجان باشند. عقربه‌های ساعت از 9 صبح گذشته بود، اما هنوز سالن فرسوده‌ی هلال‌احمر، برای شروع برنامه آماده نشده بود. در جمع میهمانان، چهره‌هایی هم‌چون اغداهیجاوی، رئیس بخش آسیا و اقیانوسیه شورای‌جهانی صنایع دستی و بهمن ‌نامورمطلق معاون صنایع‌دستی سازمان میراث‌فرهنگی کشور دیده می‌شدند. مسوولان شهرستان هم حضور داشتند. اما خبری از استاندار کرمان و معاونانش نبود. این بزرگترین بی‌حرمتی یک استاندار به مردم سیرجان بود. رزم‌حسینی به راحتی آب خوردن به هنر زنان سیرجانی که همه دنیا به احترامش کلاه از سر برداشته است، بی‌توجهی کرد. چند سال پیش رزم‌حسینی در اولین نشست‌خبری خود در پاسخ به پرسش خبرنگار پاسارگاد گفته بود: «در سيرجان، مردم معتقد هستند كه كرماني‌ها با سيرجاني‌ها مشكل دارند، اما من معتقد هستم كه مديران استان در سال‌های گذشته، اين شهر را به حال خويش واگذار كرده‌اند» باید بار دیگر این پرسش را از رزم‌حسینی پرسید که آقای استاندار؛ شما برای سیرجان چه کرده‌اید؟ آیا فکر نمی‌کنید که به جای رفتارهای قلدرمآبانه و نگاه یک سویه به برنامه‌های اقتصادی، باید نوع نگاه مدیریتی خود را عوض کنید؟! چه کسی باور می‌کند استاندار کرمان برای ثبت جهانی قنات‌های کرمان تا ترکیه برود و در اجلاس جهانی یونسکو شرکت کند، اما مسیر کوتاه کرمان به سیرجان را طی نکند و در شادی ثبت جهانی گلیم، با سیرجانی‌ها شریک نشود! بگذریم، به قول دیالوگ معروف فیلم ماندگار کمال‌الملک« همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید»

-  سیرجان، از ذخایر اصلی صنایع دستی کشور

اما اوج این مراسم زمانی بود که اغداهیجاوی رئیس بخش آسیا و اقیانوسیه شورای‌جهانی صنایع‌دستی پشت ترییون رفت و رو به گلیم‌بافان حاضر در جلسه گفت: «شما گلیم سیرجان را زنده نگه داشته‌اید و حالا با کسب این عنوان جهانی این هنر زنده خواهد ماند و ادامه پیدا می‌کند» هیجاوی، حرف‌های مهم دیگری نیز گفت. این‌که  عنوان جهانی شدن برای سیرجان «مسئولیت خاصی» ایجاد کرده است و باید همه مردم دنیا متوجه این هنر شوند. این‌که باید سیرجان با دیگر شهرهای ثبت شده جهان در حوزه فرش مثل شهر جهانی تبریز تبادل اطلاعات بکند و در زمینه صادرات به سلیقه خریدار توجه کند. 

بهمن نامورمطلق، معاون صنایع دستی سازمان میراث فرهنگی کشور هم در این مراسم به نکاتی اشاره کرد که اگر به آن توجهی نشود، شاید در آینده‌ای نزدیک این عنوان از سیرجان پس گرفته شود. او گفت: «جهانی شدن یک اتفاق بزرگ است که می بایست به دگردیسی شهر بیانجامد و اگر شهری به ثبت‌جهانی برسد و دگردیسی در آن انجام نشود به هدف خود نرسیده است. دگردیسی نیز به این معنی است که شهر چنان تغییر پیدا کند، که کسی قبلا این شهر را  دیده باشد، بعد از ثبت‌جهانی احساس کند؛ سرشت و سرنوشت شهر متفاوت شده است» نامورمطلق هم چنین، سیرجان را از ذخایر اصلی صنایع دستی کشور معرفی کرد. شهری که به باور او از این پس بازیگر بزرگ صنایع دستی در جهان و نماینده اصلی ایران در جشنواره‌های صنایع دستی دنیا است. نامورمطلق به نکته مهم دیگری نیز اشاره و تصریح کرد: «اکنون دوران جنینی شهرگلیم را سپری کرده‌ایم و امروز شهرگلیم متولد و دگرگون می‌شود. این دگرگونی باید در سرشت و سرنوشت شهر مشخص شود، اگر غیر از این باشد این نام‌گذاری‌ها، فقط جشنی مانند جشن‌های دیگر است»

اما در پایان این مراسم و قبل از آن‌که لوح شهر جهانی به شهردار سیرجان اهداء شود، یاد دو پیشکسوت گلیم‌باف روستای دارستان یعنی مرحوم جیران شول و مرحوم نازی‌حیدری زنده نگه‌داشته شد و از سه پیشکسوت گلیم‌باف این روستا به نام‌های عصمت‌زبردست، فاطمه آتشبرگ و ماه‌نسا شهسواری‌پور (مادر صنایع‌دستی) نیز تقدیر به عمل آمد. عصر‌پنجشنبه و صبح‌جمعه هم، دو جشن مردمی گلیم برگزار شد. جشن اول در خیابان سعدی و جشن دوم درجوار تپه باستانی «بی‌بی‌دن» واقع در روستای دارستان (دهکده‌جهانی گلیم). جشن‌هایی که با علی‌رغم برخی نواقص‌ها، خنده را بر لب‌های مردم و گلیم‌بافان این شهرستان نشاند. هر چند که مدیرکل میراث‌فرهنگی استان با عدم حضور در روستای دارستان، نشان داد که پدیده «قدرنشناسی» در این کشور منحصر به استاندار و امثالهم نمی‌شود!

-  روایت دخترکان عاشق روی دارِ گلیم

رضا امیرخانی در رمان قیدار می‌نویسد: «بی‌بی‌های ما پای دار قالی حرفهایی می زدند. می‌گفتند تاروپودی که زن آبستن و زائو ابزار زده باشد ، شل و وارفته است . فرشی که پیرزن بافته باشد ، گرم است و به درد خواب زمستان می خورد. فرش دختر مجرد، تیز رنگ است و تند و چشم را می زند. اما همان‌ها می‌گفتند که امان از قالی نوعروس و دختر عاشق. نقشش هزار راه می‌برد آدم را. نقشش غلط است؛ مرغش سر می‌کند توی گل و گلش می‌رود زیر بال و پر مرغ ، اما عوضش تا بخواهی جان دارد» گلیم سیرجان نیز از جنس همان قالیهایی است که دخترکان عاشق بافته‌اند. با چشم دل به گلیم شریکی‌‌پیچ که نگاه کنید؛ نقش شیهه‌های اسب خواستگار و نقش زندگی را روی دارِ این دست‌بافته جهانی خواهید دید. شریکی‌پیچ از این پس شناسنامه و هویت سیرجان است. معشوقه به سامان شد، تا باد چنین بادا...