چهارشنبه, 02 خرداد 1397

هفته‌نامه شماره 513: 31 اردیبهشت 1397

تا فصل درو

- پاسارگاد

خودمحوری یا «خودمرکز پنداری»  (ego centrism) یک بیماری کم‌و‌بیش رایج است که در آن فرد خود را مرکز یا نقطه‌ی اصلی می‌بیند و دیگران‌ را حول محور خویش و تابع و طفیلی می‌پندارد. این بیماری البته گاهی شکل جمعی می‌یابد و بسته به تعریفِ «خود»، شعاع آن گسترده می‌شود. به نظر می‌سد، خودمرکز‌پنداری ما ایرانیان ریشه‌یی اسطوره‌یی داشته باشد. در شاهنامه آمده است؛ زمانی که فریدون، جهانِ تحتِ حاکمیتِ خویش را بین فرزندانش؛ سلم و تور و ایرج تقسیم کرد؛ غرب به سلم رسید و شرق به تور واگذار شد و بخش میانی که ایرانشهر باشد، به ایرج بخشیده شد و حسد برادران را برانگیخت. برادران به طمع خاک ایران به توطئه پرداختند و به برادرکشی برخاستند و... شاید از همان زمان و بر پایه‌ی همین اسطوره، ما همواره سرزمین خویش را مطمع شرق و غرب و کانون توطئه‌های جهانی می‌دانیم و از همین ‌روی با حوالت به ماورای تاریخ از مشاهده‌ی علل نزدیک و واقعی تحولات سرزمین خویش غافلیم.

با فرض درست بودن این سخن هم بی‌توجهی به علل و عوامل داخلی توجیهی ندارد و کمینه‌ی واقع‌بینی شاید آن باشد که داخل و خارج را به‌مثابه تیغه‌های قیچی‌ای بپنداریم که در تکمیل عملکرد یکدیگر می‌کوشند. 

درباره‌ی ریشه و منشا اعتراضات اخیر احتمالا در آینده بسی بیشتر از اکنون خواهید شنید و خواند که هر کدام از منظری به ماجرا پرداخته و لاجرم به میزانی از واقعیت و حقیقت بهره‌ دارند. شاید گفت‌وگوی بینامتنی این نوشته‌ها ما را به تصویری دقیق‌تر از ماجرا برساند و از تکرار تجربه‌های تاریخی بی‌نیاز گرداند.

به گمان ما، یکی از بن‌مایه‌های اصلی اعتراضات اخیر ناامیدی و سرخوردگی‌است که از پس انتخابات ریاست‌جمهوری دوازدهم سربرمی‌آورد. البته این علت نزدیک ریشه در علت دورتری دارد که پاشنه‌ی آشیل تمام دولت‌های جمهوری اسلامی به حساب می‌آید. اقتصاد ایران دیرسالی است که با مشکلات ساختاری روبه‌روست و نتیجه‌ی آن هم علاوه بر تورم و رکود، رانت و تبعیض و فسادی شده است که زمینه‌های نارضایتی را دامن می‌زند. این نارضایتی نسبی و مزمن در روزهای تبلیغات انتخابات ریاست‌جمهوری به شبه‌گفتمانی تبدیل شد که در قالب مناظرات و سخنرانی‌ها روزبه‌روز افزایش یافت. انتخابات ریاست‌جمهوری بخشی از خواست‌های خفته و پراکنده را در قالب مطالباتی ملی بازسازی کرد تا به نتیجه‌‌ی مورد نظر خویش در صندوق‌ها دست یابد بی‌آنکه به توان خویش در برآورده شدن‌شان فکر کرده باشد.

اولین طلایه‌های ناکامی در تحقق مطالبات در معرفی کابینه بروز کرد و مخالفان دولت مستقر هم از بزرگنمایی نقاط ضعف و ناکارآمدی فرونگذاشتند. از «پشیمان»‌های انتخابات اردیبهشت پشته‌ها ساختند و هلهله‌کنان بر طبل ناکارآمدی دولت و شکست برجام کوفتند. بهانه‌ی گرانی تخم‌مرغ که با اعداد و ارقام مندرج در بودجه درهم‌آمیخت، شد آنچه که نباید می‌شد، و چه بیهوده پنداری است اگر که گمان کنیم سودجویان و فرصت‌طلبان منطقه‌یی و بین‌المللی از این کورسوهای فرصت به آسانی درخواهند گذشت.

حوادث اخیر برای امر سیاست در ایران نتایج ناگواری دارد. اگرچه بازندگان نخست ماجرا اصلاح‌طلبان و اعتدال‌گرایان پیروز در انتخابات ریاست‌جمهوری هستند اما اصولگرایان هم از این ماجرا جز هیچ طرفی برنخواهند بست. بخشی از اعتراضات اخیر ابراز بی‌اعتمادی به جناح‌های شناخته‌شده‌ی سیاست در ایران است و جایگزین این بی‌اعتمادی بازگشودن در شانس برای پوپولیسم است که یا دیگربار در احمدی‌نژاد‌ی‌ها متبلور خواهد شد یا از جایی دیگر سربرخواهد آورد. بخشی از بدنه‌ی رای اصلاح‌طلبان که تنها مزیت ایشان به رقیب اصولگرا بود لااقل در کوتاه‌مدت از دست رفته است و این بدان معنا نیست که اصولگرایان قادر به جذب آنها خواهند بود. کشتنیان را سیاستی دگر آمده است، باید تا فصل درو منتظر ماند!