سه شنبه, 01 آبان 1397

هفته‌نامه شماره 533: 30 مهر 1397

این روزهای کامبیز 

- احمدرضا تخشید

نرسیده به میدان شهرداری بودم که مورد تهاجم قرار گرفتم. اول خیلی ترسیدم ولی بعد متوجه شدم مهاجم کسی نیست به جز کامبیز. او همان‌طور که یقه‌ام را محکم چسبیده بود و من را به سمت خودش می‌کشید، گفت: اغتشاش‌گر فریب‌خورده‌ی دشمن و حرف‌های دیگر که یادم نمانده. گفتم: چی شده کامبیز؟ این حرف‌ها چیه می‌زنی. من را چه به اغتشاش. گفت: همین تو و دوستانت هستید که می‌خواهید مردم را بکشید به خیابان و اغتشاش می‌کنید. گفتم: کامبیز‌جان، من سال 88 که مسئله سیاسی بود و از احمدی‌نژاد هم خوشم نمی‌آمد، یک بار در تظاهرات شرکت نکردم حالا به خاطر تخم‌مرغ بیام آشوب به‌پا کنم؟ کامبیز گفت: مسخره می‌کنی؟ بایدم مسخره کنی. شکمت سیره. صدات از جای گرم میاد. الان خودم شنیدم آروغ زدی. باید هم مردم بدبخت بیچاره و گشنه رو مسخره کنی. الان آها یک آروغ دیگه زدی. گفتم: این حرف‌ها چیه از خودت در‌می‌آری مرد حسابی؟ بله من خدا را شکر کم‌تر مشکل مالی داشتم ولی فکر کنم کسی نباشه که بگوید وضع زندگی مردم نباید خوب باشه ولی مگر همین چند وقته مردم گرسنه شدن که همه حرف از معیشت می‌زنن؟ کامبیز گفت: حداقل دوره‌ی قبل اومدن به مردم یارانه دادن و از این کارها کردن. گفتم: عزیز من مشکل مملکت ما همین کارهاست. مورچه هم که عقل و هوش آدم‌ها رو نداره، به فکر آینده‌اش هست و یک خورده غذا برای زمستان ذخیره می‌کنه، اون‌وقت تو واقعا تعجب نمی‌کنی کشوری مثل کشور عزیز ما که از همه طرف دشمن داره باید کمی به فکر آینده‌اش باشه. نباید هر‌چی درآمد داره رو خرج روز‌مره کنه و به باد بده و بعد هم که به تحریم خورد مشکل پیدا کنه؟ کامبیز گفت: باز هم که پای احمدی‌نژاد رو داری پیش می‌کشی. اگر یک خورده بهت فرصت بدم، فکر کنم گناه این اتفاقات رو هم بندازی گردنش. گفتم: کار از این حرف‌ها گذشته. هرچند تقصیر او هم هست ولی به نظر من همه‌ی مسئولان کشور تقصیر داشتن شاید از همه هم بیش‌تر مجلس. گفت: حالا که می‌بینی اون بنده خدا داره می‌شه مثل خودتون گیر دادی به مجلس و این چیزها. گفتم: قربانت شوم، من بیش‌تر از هر‌ چیزی در مورد مجلس مطلب نوشتم چون به نظرم مجلس قوه‌ای است که باید درجه‌ای بالا از تخصص و آگاهی رو داشته باشه تا هم راه آینده کشور را هموار کنه و همه اگر یک فرد عوام‌فریب قدرتی پیدا کرد زودتر از بقیه بفهمه و کنترلش کنه. نه این که تحت تاثیر این و اون باشه و منافع ملت را به فنا بدهد. کامبیز گفت: فکر کنم خوشحال شدی یقه‌ات رو گرفتم. چون مثل این که خیلی دلت می‌خواست حرف بزنی و همین طور داری ریسمون و آسمون به هم می‌بافی. مرد حسابی من دارم می‌گم تو و دوستانت اغتشاش‌گرین، دست‌نشانده‌این، دارین کاری می‌کنید که وضع اقتصادی مردم خراب بشه بعد سر‌و‌صدا بدین و اون‌وقت تو پای رییس‌جمهور قبل و مجلس رو می‌کشی وسط؟ گفتم: کامبیز‌جان اگر گذاشته بودی ادامه بدهم به این روزها هم می‌رسیدم. چطور شده این چند وقته صدا‌و‌سیما از چپ و راست دولت رو می‌بره زیر سئوال؟ چرا هر هفته سخنران‌ها هر‌جور که می‌تونن دولت رو می‌کوبن؟ چرا مثلا یک حقوق نجومی که روی هم سی میلیارد هم نبوده این‌قدر بزرگ می‌شه که جای سه هزار میلیاردی رو که بالا کشیدن می‌گیره؟ چرا با دولت جوری برخورد می‌کنن که انگار لشکریان یزید و معاویه هستند و خودشون آخر دینداری و اعتقاد به اسلام؟ مگر ما همه ایرانی و مسلمان نیستیم؟ مگر رییس‌جمهور را شورای نگهبان تایید نکرده؟ کامبیز گفت: شاید هم بدتر از اون‌هایی که می‌گن باشن. اگر نه چرا هنوز هیچی نشده آمریکا و انگلیس و... دارن حمایت می‌کنن و دل‌شون می‌خواد شلوغی‌ها بیش‌تر بشه؟ گفتم: می‌دونی اشتباه شما چیه؟ شما فکر می‌کنید اگر یک عده بیان بر‌علیه دولت شعار بدن نشانه این است که میآن به طرف شما ولی شما قبلا امتحان‌تون رو دادین. مملکت رو با دوازده درصد تورم گرفتین، بالای چهل درصد تحویل دادین. دشمن هم منتظره و سوء‌استفاده می‌کنه و چهار تا جوون را اغفال می‌کنه و جریان رو منحرف می‌کنه. همان‌طور که حالا کرد. یک ساعت اول علیه روحانی شعار دادن بعد به طرف‌داری و علیه هر‌کس که دوست داشتن. دشمن هم می‌گه مردم ایران گرسنه‌ان، برای تخم‌‌مرغ قیام کردن. این‌طور آب به آسیاب دشمن ریخته می‌شه. البته خدارو‌شکر اکثریت مردم بیدارن و کاری به این جناح و اون جناح ندارن و مملکت‌شون رو دوست دارن و خودشون جلوی اغتشاش رو گرفتن. فقط بدیش اینه که از همین کار مردم هم دوباره سوء‌استفاده می‌شه و هر‌کس می‌خواد بگه به خاطر جناح ما بود. کامبیز که دهانش باز مانده بود، گفت: عجب غلطی کردم یقه‌ات رو گرفتم. اگر چند لحظه دیگر صبر کنم به گمانم دستگیرم کنی. هنوز جمله‌اش را به پایان نرسانده برخلاف همیشه که من باید پا به فرار می‌گذاشتم از دستم در رفت و در شلوغی پیاده‌رو گم شد و بقیه‌ی حرف‌هایم در دهانم ماسید.