چهارشنبه, 02 اسفند 1396

هفته‌نامه شماره 503: 30 بهمن 1396

خدای اکبر

- احمدرضا تخشید

چند روز قبل برابر بود با سالگرد درگذشت جناب اکبر هاشمی‌رفسنجانی و به همین دلیل در رسانه‌ها و کانال‌ها و گفت‌و‌گو‌ها یادی هم از این شخصیت به یاد‌ماندنی تاریخ جمهوری‌اسلامی می‌شد. عده‌ای ذکر خیر می‌کردند و گروهی از هیچ انگ و تهمت و راست و دروغی پرهیز نمی‌کردند که البته برای شخصیتی مانند ایشان بی‌سابقه نبوده و وی همیشه مورد مناقشه بوده است. یادم می‌آید سال‌ها قبل که هنوز نوجوان بودم و چند سالی بیش‌تر از انقلاب نگذشته بود و دسته‌بندی‌های سیاسی به این شکل بروز نکرده بود و مجمع روحانیون از جامعه روحانیت مبارز جدا نشده بود، برادرم با یکی از اقوام در مورد هاشمی بحث می‌کردند. یکی از بدی‌هایش می‌گفت و یکی از خوبی‌هایش و این روندی بوده که همواره ادامه داشته است. مثلا چند وقت بعد دوستی به فرماندهی جنگ هاشمی می‌تاخت و تا امروز هم مسئله ایشان بر‌طرف نشده و گاهی این گروه و گاهی آن جناح وی را از یاران خود می‌دانسته و می‌دانند. من اما به نظرم این قرار دادن جناب هاشمی در باند و جناحی خاص از سهل‌انگاری خود افراد و جناح‌ها و یا از نشناختن شخصیت ایشان سرچشمه می‌گیرد. در پرانتز بگویم این روزها مد شده وقتی کسی را هماهنگ با خود نمی‌بینیم در صورتی که قبلا با او احساس همدلی می‌کرده‌ایم، می‌گوییم طرف منحرف شده یا هزار انگ دیگر می‌زنیم. در واقع خودمان را معیار می‌گیریم و دیگران را با آن می‌سنجیم که نمی‌دانم ریشه این خود معیار‌پنداری از کجا سرچشمه می‌گیرد. مثال روشنش حال روز این روزهای احمدی‌نژاد است که از این‌جا رانده و از آن‌جا مانده است. در حالی که انصافا احمدی‌نژاد از روز اول شرکت در انتخابات تا به امروز از نظر ریشه و ذات فکری‌اش هیچ تغییر نکرده و خودش هم چند باری گفته است. مگر شخصیت و تفکر یک فرد آب حوض است که هر وقت خواست عوضش کند.

می‌خواستم بگویم هاشمی‌ رفسنجانی همیشه فراتر از جناح و گروه بود. وقتی به بررسی شخصیت‌های معروف روحانی و مذهبی از ابتدای انقلاب می‌پردازیم اتفاقات به سمتی می‌رود که با درگذشت و شهادت چند تن از موثرین، آیت‌الله خامنه‌ای و هاشمی‌ رفسنجانی می‌شوند بازوهای رهبری در آن زمان و با درگذشت امام و رهبری آقای خامنه‌ای تنها شخصیت هم‌تراز ایشان جناب هاشمی است. چنان که رهبر در پیام درگذشت ایشان می‌گویند: «با فقدان هاشمی اینجانب هیچ شخصیت دیگری را نمی‌شناسم که تجربه‌ای مشترک و دراز‌مدت را با او در نشیب و فراز‌های این دوران تاریخ‌ساز به یاد داشته باشم» و جالب است شخصیت‌هایی مثل آقایان مهدوی‌کنی، یزدی، موسوی خویینی‌ها، موسوی اردبیلی، خلخالی، آذری قمی، کروبی، صانعی و خزعلی و... خیلی‌های دیگر همیشه جایگاهی بعد از این دو داشتند. از این‌ها که بگذریم در طول سال‌های بعد از انقلاب هاشمی‌ رفسنجانی مورد هجمه و نقد هر دو جناح کشور بود و انواع تهمت و تخریب و افترا و نیز نقد واقع‌بینانه را خود و خانواده‌اش متحمل شدند. در دوره خاتمی گروهی از اصلاح‌طلبان بر علیه هاشمی شروع به عقده‌گشایی کردند و احمدی‌نژاد هم انگار حمایت شد که هاشمی گوشه‌نشین شود. البته همیشه هم افرادی بودند که فارغ از دسته‌بندی‌های سیاسی او را حمایت کردند. برای من هاشمی همیشه جایگاهی رفیع داشته و دارد و به نظرم مسئله‌ی او نظام و جمهوری‌اسلامی بود و تا آخر به عهدش پایبند بود؛ چه آن زمان که در اوج قدرت و رییس‌جمهور بود و چه آن زمان که یاران قدیم رد صلاحیتش کردند. چه آن زمان که نفر اول مجلس بود و چه زمانی که در انتخابات مجلس نفر سی‌ام شد و استعفا کرد. چه آن زمان که بیش‌ترین تخریب را از دو جناح متحمل شد و دور دوم انتخابات ریاست‌جمهوری رای نیاورد و چه زمانی که مردم تهران به عنوان نفر اول مجلس خبرگان انتخابش کردند و رد صلاحیتش را جبران کردند و... موارد زیاد است. از ماجرای دانشگاه آزاد تا زندانی شدن فرزندش که در این متن نمی‌گنجد. خودمانی بخواهم بگویم خدا هاشمی‌ رفسنجانی را دوست داشت. مطمئنا هاشمی در طول زندگی‌اش مخصوصا دورانی که مسئولیت‌های حساس کشور را برعهده داشت، اشتباهاتی مرتکب شد. چرا که ما اعتقاد داریم فقط چهارده معصوم وجود دارد و انسان جایز‌الخطا‌ست. خدا هاشمی را دوست داشت و هر‌از‌گاهی در مخمصه‌ای قرارش می‌داد تا بی‌آلایش در محضرش حاضر شود. البته هاشمی هم مرد این میدان بود و این جرات را داشت تا خودش را در معرض رای مردم قرار دهد. در ابتدا از «خود‌ معیار‌پنداری» بعضی‌ گفتم. رفتار سیاسی هاشمی خلاف این گروه بود وگرنه در خیلی از موارد که به نظر می‌آمد حق با اوست کوتاه نمی‌آمد و به گونه‌ای دیگر رفتار می‌کرد. برخلاف عده‌ای که این روزها برای خدا هم تکلیف معین می‌کنند، مثلا اگر شما به کسی رای داده باشی جهنمی هستی و به کسی دیگر رای داده باشی اهل بهشت. خدای من اما خدای اکبر است. حکیم و علیم، رحمان و رحیم.