سه شنبه, 20 آذر 1397

هفته‌نامه شماره 540:  19 آذر 1397

  گفت‌وگو با مهدی جهانشاهی به بهانه برگزاری نمایشگاه نقاشی‌اش: 

آدم غمگینی نیستم

 - گروه خبر: نمایشگاه آثار مهدی جهانشاهی در کافه باروک تا پایان هفته تمدید شد. او لیسانس هنرهای تجسمی گرایش نقاشی دارد و کارشناسی ارشد او در رشته صنایع دستی گرایش سفال و سرامیک است. جهانشاهی متولد سال 1358 و معلم هنرستان‌های سیرجان است. با وی گفت‌و‌گویی در مورد نمایشگاهش انجام دادیم. 

-  استقبال از نمایشگاه چگونه بود؟

بد نبود.

- مردم با کارهایت ارتباط برقرار می‌کردند؟

بعضی‌ها ارتباط خوبی برقرار کردند و بعضی‌ها هم کم‌تر. در کل خوب بود. آن‌هایی که کارها را می‌دیدند راضی بودند. ‌آن‌طوری که فکر می‌کردم در کافی‌شاپ استقبال شود و همه، کارها را نگاه کنند این‌گونه نبود. عده‌ای می‌آمدند و فقط قهوه‌شان را می‌خوردند و می‌رفتند. 

-   البته محیط کافی‌شاپ برای نمایشگاه خیلی مناسب  نیست. 

در کل کافه گالر‌ی‌های حرفه‌ای جای ویژه‌یی برای ارایه دارند. 

-  فضای کافه باروک برای این کار کم بود و صندلی و میز تا کنار کارها چیده شده بود و نگاه کردن را سخت می‌کرد. 

بله فضا کم بود. کافه‌گالری‌ها دو چیز دارند. یکی این‌که جای مخصوصی دارند و دیگری این که یک نفر به عنوان مدیر گالری حضور دارد و گالری‌گردانی می‌کند. این مشکل هم بود. 

-  آیا از این که نمایشگاه را در کافه گذاشتی راضی هستی؟

بله خیلی راضی‌ام. به نسبت نگارخانه‌های داخل شهر بازدید‌کننده خیلی بیش‌تر بود. کسی می‌خواهد نمایشگاه را ببیند چون توی کافه است ترغیب می‌شود. هر‌کسی که می‌آمد می‌توانست بنشیند چایی بخورد و در مورد کارها حرف بزند. 

- فکر نمی‌کنی نیازمند یک کافه‌گالری حرفه‌ای هستیم. 

به نظرم سیرجان به علت استقبال کمی که می‌شود هنوز جا ندارد. این مقدار هنرمند هم نداریم که نمایشگاه راه بیاندازد. اگر بود قطعا بهتر بود. 

 -  سیرجان به گالری مناسبی نیاز ندارد؟

نباید توقع‌مان را بالا ببریم. همین‌هایی که هستند خوبند. گالری راز خوب است ولی فاصله‌اش از مرکز شهر زیاد است. گالری ارشاد هم نیاز به تعمیرات دارد. 

-  کافه باروک از شما پولی هم دریافت کرده است؟

نه دریافت نکرده بود. اگر بخواهد حرفه‌ای‌تر باشد باید درصد  فروش بگیرد. وقتی من بفهمم یک نفر آن‌جا هست که کار مرا مدیریت می‌کند، درصدی از فروش هم به او می‌دهم. 

-   از فروش آثارت راضی هستی؟

بله خوب بود. هفت اثرم فروش رفت و برای شروع بد نبود. براساس قیمت‌هایی که زده بودم، شروع خوبی بود. 

-   البته کارهای شما جنبه دکوراتیو نداشت.

درست است. در این نمایشگاه یک‌سری کار در ژانرهای مختلف ارایه کردم. نه کاملا مفهومی بودند و نه کاملا رئال و یا دکوراتیو، با این که تعدادشان کم بود. یک‌سری تجربیات بود که در یک‌ سال اخیر کار کرده بودم. 

-  مخاطبان با آثارت ارتباط می‌گرفتند؟

بله حتی با کارهای مفهومی هم ارتباط می‌گرفتند.  شش، هفت اثری که فروختم کارهای خاص بودند. کار دکوراتیو نبودند. 

-   تابلو را برای نصب روی دیوار اتاق می‌گیرند اما تابلو‌های شما برای روی دیوار خانه‌ها خیلی تلخ هستند. 

بله درست است. مخاطب خاص این‌ها را می‌پذیرد.

-  چرا کارهای تو تلخ است؟

وضعیتی وجود آمده در کارهای من برآیند جامعه هست. نه این که من آدم غمگینی باشم و سعی کنم تلخی را نشان دهم. این وضعیت هست، وجود دارد و خودش را در نقاشی نشان می‌دهد. من در این نمایشگاه کار مفهومی داشتم، کار پرنده هم داشتم. این نمایشگاه ملغمه‌ای از کارهایم بوده است. رد پای من در آثارم بود. در مورد این موضوع که چه کارهایی را برای دیوار استفاده کنیم، شما الان بخواهی یک تابلو روی دیوار اتاقت بزنی چه تابلویی می‌زنی؟

-  من برای کارهای تو باید یک دیوار پیدا کنم که همیشه با آن در مواجهه نیستیم. من نمی‌توانم این‌گونه تابلوی تلخ و غمگینی را روی دیوار اتاقم نصب کنم. مثلا من با یک حال خوب از مهمانی می‌آیم و چشمم به تابلوی آتش‌نشان تو می‌افتد دوباره غمگین می‌شوم و حالم گرفته می‌شود.

درست می‌گویید. این‌ها کارهای خاص بودند. مخاطب خاص هم آثار خاص را خریداری می‌کند. من توقع ندارم کسی برای هال خانه‌اش کار من را بخرد. 

-  از برگزاری نمایشگاه راضی بودی؟

بلی چون برخی نمایشگاه را خوب درک کردند. این عده شاید کم‌تر از ده نفر باشند ولی کامل درک کردند. من خیلی تکنیک‌های خاصی اجرا کرده بودم. سعی کرده بودم به یک پالت رنگی خاصی برسم که غصه را رنگ‌ها نشان دهند. وقتی بدون توضیح یک عده این را متوجه می‌شدند برای من جالب بود. مثلا پرتره پیرمرد ساده نبود. من می‌خواستم این کار حس داشته باشد. هیچ‌وقت نمی‌توانم پای تابلو توضیح دهم. وقتی لایه‌های زیرین کار را درک می‌کردند خیلی با ارزش بود. 

-   این غمی که پشت همه‌‌ی تابلوهایت هست، چیست؟

مهم‌ترین غمی که الان با آن رو‌به‌رو می‌شوم خودسانسوری است. من الان دوباره باید خود‌سانسوری کنم. الان باید به غم‌هایم اضافه کنم چون نمی‌توانم واقعیت را بگویم. اگر بخواهم راحت‌تر بگویم دردهای پیرامون‌مان بیش‌تر اجتماعی است. 

-   نمایشگاه بعدی را با همین سبک می‌گذاری؟

احتمالا نه. وظیفه‌ی نقاش این است که زیبایی‌ها را هم به تصویر بکشد. عدم ارتباط بین روشنفکر با بدنه‌ی مردم را نمی‌پسندم. من خودم را روشنفکر و هنرمند نمی‌دانم ولی معتقدم هنرمند نباید از بدنه‌ی جامعه جدا باشد.