دوشنبه, 03 ارديبهشت 1397

هفته‌نامه شماره 508: 27 فروردین 1397

خستگی‌های یک شاعر

- رضا مسلمی‌زاده

محمدعلی جوشایی پس از حدود پنج سال از معاونت‌هنری اداره کل ارشاد به کنج خلوت شاعرانه‌ خویش خزید. این خبر برای اهالی هنر استان کرمان یک فاجعه است؛ از جنس «ثلمة لایسدها شیء». البته عمر جوشایی دراز باد و چشمه‌ی طبع شاعری‌اش جوشان. وه که چه دشوار راهی پیش روی کسی است که جانشین او در این پست می‌شود. حقا که دست به کار خطرناکی می‌زند که تنها از جنون برمی‌خیزد، خواه جنون قدرت باشد یا جنون خدمت. خود جوشایی هم البته در زمره‌ی مجانین خدمت است. سیدجواد جعفری اگر یک کار خوب در دوران مسندنشینی‌اش در اداره کل فرهنگ و ارشاد استان کرمان کرده باشد، به‌کارگیری تعدادی از هنرمندان جوان استان در این اداره است. جوشایی یکی از این به دام‌افتادگان گریزپا است که سیدجواد جعفری او را به زرند فرستاد. جوشایی کارش را از کانون هنر شهرستان زرند آغاز کرد که اندکی پس از آن به بافت آمد و سکان اداره‌ی ارشاد بافت را به دست گرفت. حضور جوشایی در بافت و همنشینی‌اش با حمید کاشانی روزهای درخشان تئاتر شهرستان بافت را رقم می‌زند تا آن زمان که لرزش زمین بم را فرو‌می‌ریزد و چه کسی لایق‌تر از جوشایی که بر آوار زادگاه خویش در روزهای سخت پس از زلزله بنیان تازه‌یی از فرهنگ و هنر بنا کند. در نیمه‌راه این بنا، دولت احمدی‌نژاد که بر سر کار آمد، جا برای خدمت جوشایی تنگ شد. او هم باید 8 سال مهرورزی را در حاشیه و عزلت می‌گذراند تا زمانه ایشان به سرآید و فرصت دوباره‌یی برای تلاش مهیا شود.

حضور جوشایی در معاونت هنری اداره‌کل ارشاد کرمان فرصتی مغتنم برای اهالی فرهنگ و هنر بود که شاید برای قدرشناسی آن باید اندکی زمان بگذرد. راز توفیق امثال جوشایی و قراری و نیک‌نفس و میرافضلی یک نکته بیش نیست. برای مدیریت در عرصه‌های هنری یا باید هنرمند باشی و دستی در تولید هنر داشته باشی و یا اینکه هنرشناس باشی و مخاطب جدی آثار هنری. البته هر هنرمندی لاجرم در تعامل با دیگر هنرمندان مخاطب هنر هم هست و جوشایی پیش و بیش از آن که مدیر باشد، هنرمند شاعری است که از خستگی میز معاونت هنری به خلوتگه شاعری پناه برده است.

به گمانم آنچه جان این شاعر عاشق را خست، نه تقاضا و توقع اهل هنر که جفای دگران است. او غرولندهای جامعه‌ی نق‌نقوی هنرمندان کرمان را با رویی گشاده شنوا بود و خم به ابرو نمی‌آورد اما تحمل کارشکنی‌های هنرناشناسان پرمدعا کاری نیست که از امثال جوشایی برآید. دریغا که هنرناشناسان چون طبل غازی بلندآوازه و میان‌تهی‌اند و به لطف شارلاتانیسم بی‌پروای خویش توان بسیاری برای مانع‌تراشی بر سر راه هنر و هنرمند دارند. حالا هنرمندان در برابر این شارلاتان‌های عاری از هنر پناه و پشتیبان بزرگی را از دست داده‌اند و بر این فاجعه چه باید کرد؟