جمعه, 29 تیر 1397

هفته‌نامه شماره 519: 25 تیر 1397

فقط یک ضامن می‌خواهم

- پاسارگاد

طاقتش طاق شده است و می‌گوید اگر مشکلش حل نشود خودکشی می‌کند. زن جوانی که آخرین راه‌نجاتش را مراجعه به دفتر روزنامه و چاپ شرح حالش می‌داند. سرش را پایین انداخته است و نگاهش را می‌دزدد. انگار که دوست ندارد شناخته شود. در چشمانش غم بزرگی موج می‌زند، غمی که گاهی با گریه‌کردن بیشتر می‌شود. در لابه‌لای حرف‌هایش مدام تاکید دارد نام و تصویرش چاپ نشود و ترس از رفتن آبرویش دارد؛«47 سالمه و هنوز ازدواج نکردم، تمام خرج خانه با من است اما الان با مشکل بزرگی مواجه شدم که نمی‌دانم چه کنم». 

او ادامه داد: «خانواده با آبرویی هستیم و تا زمانی پدر و مادرم فوت نکرده بودند شرایط نسبتا خوبی داشتیم، من هم با راه‌اندازی یک کار جدید، گلیمم رو از آب می‌کشیدم و خوشحال بودم که سربار خانواده‌ام نیستم. کم‌کم کارم گرفت و هر روز مشتریان زیادی به من مراجعه می‌کردند، تا اینکه برادرم فوت کرد و مشکلات ما آغاز شد». وی افزود: «پس از مرگ برادرم حضانت فرزندانش بر عهده ما قرار گرفت. مادرم هم به شدت تحت تاثیر مرگ برادرم قرار گرفت و بیمار شد،  و پدر برای درمان مادرم دست به هر کاری زد و هرچه داشتیم را فروخت و صرف درمان مادرم کرد اما او خوب نشد و فوت کرد». وی مکثی می‌کند و دوباره کلامش را از سر می‌گیرد: «سال‌ها از مرگ مادر می‌گذرد و با پدر و فرزندان برادرم زندگی می‌کردیم و من هم کار می‌کردم و خرج خانه را در می‌آوردم، تا اینکه حدود یک سال پیش پدرم بیمار شد و فوت کرد و پس از مرگ پدرم به دلیل تنها بودن در مخارج زندگی از یک نفر 3 میلیون پول قرض کردم و در ازای آن برای ضمانت وسایل کارم را گرو گذاشتم، و قرار بود یکی از آشنایان 3 میلیون به من بدهد تا من قرضم را بدهم اما او زیر قولش زد و نتوانستم قرضم را بدهم، و وسایل کارم را گرو نگه داشت. وی افزود: «به دلیل نداشتن وسایل کار دیگر نتوانستم کار کنم، کم‌کم در خرج خانه و اجاره‌خانه ماندم و 4 ماه اجاره خانه عقب افتاد و هربار صاحبخانه تهدید می‌کرد ما را بیرون می‌کند، تصمیم گرفتم برای زندگی به خانه برادرم بروم، البته خانه آن‌ها کوچک است و خودش هم زن و بچه دارد.صاحبخانه هم وسایل ما را گرو نگه داشته است تا اجاره 4 ماه عقب افتاده را بدهم. تصمیم گرفتم برای پرداخت بدهی 3 میلیونی‌ام و گرفتن وسایل کارم از بانک وام بگیرم اما بانک گفت باید ضامن داشته باشی». او با بیان اینکه خودم جواز کسب دارم اما بانک قبول نمی‌کند، گفت: «پس از آن به چند نفر رو زدم حتی به یکی از افراد متمولی که هرسال برای امام حسین 10 روز روضه برگزار می‌کند اما بهم که کمک نکرد هیچ، حتی با حرف‌هایش دلم را هم شکست». او از دولت گلایه دارد؛«چرا دولت فکری به حال زنان‌بی‌سرپرست نمی‌کند، تکلیف زنی که ازدواج نمی‌کند و بی‌سرپناه است، چیست؟»

او حالا فقط یک درخواست دارد و آن هم این است که یک نفر ضامن شود تا وامش را بگیرد. او حتی می‌گوید برای ضمانت به آن فرد کارت بانکی‌اش که هرماه یارانه سه نفر به آن واریز می‌شود را می‌دهد؛«کاش فقط یک آدم خیری پیدا شود کمکم کند من نجات پیدا کنم، من اگر بتوانم کار کنم می‌تواند برای چند خانم دیگر هم شغل ایجاد کنم. به خدا تا زمانی کار می‌کردم روزی 200 هزار تومان درآمد داشتم اما الان محتاج 3 میلیون تومان هستم». 

همشهریان در صورت تمایل جهت کمک به این خانم، به دفتر پاسارگاد مراجعه و یا تماس بگیرند.