شنبه, 28 مهر 1397

هفته‌نامه شماره 532: 23 مهر 1397

 نگاهی تحلیلی به نقش لابی‌گری در معادلات سیاسی استان کرمان 

کرمان؛ بهشت لابی‌گران

- ابوذر خواجویی‌نسب

برخی از آن با عنوان «هنر» یاد می‌کنند و برخی دیگر آن را «فن» می‌پندارند. هنری که با آن می‌توانی میان‌بر بزنی و فنی که با آن قادری اراده‌ی دیگران را به نفع خودت تغییر بدهی. صحبت از واژه‌ای است که در عالم سیاست به آن «لابی‌گری» می‌گویند. با همه ابهام‌هایی که درباره‌ی فن لابی‌گری وجود دارد، برخی وجود آن را در میدان سیاست یک ضرورت می‌شمارند. اکثریت قریب به اتفاق سیاسیون نیز با هنر لابی‌گری انس و الفت عجیبی دارند و بارها با توسل به این هنر ره صد ساله را یک‌شبه پیموده‌اند. از سویی به سبب فقدان احزاب قدرتمند در سپهر سیاسی ایران، فعالیت لابی‌گرهای سیاسی به خصوص در ساختار نهادهایی هم‌چون مجلس رو به فزونی گذاشته است. طرفه آنکه در ادوار مختلف مجلس، چهره‌هايي در پارلمان ایران ظهور کرده‌اند که مي‌توان آنها را چهره شناخته شده‌ی «لابي‌گري پارلماني» به شمار آورد. همان‌ها که نقش رابط ميان مجلس و گروه‌هاي پيدا و پنهان در عرصه سياست را برعهده داشته و نوعي واسطه‌گري تشکيلاتي را نمايندگي مي‌کنند.

در گفتار پیش رو با توجه به اهمیت مبحث لابی‌گری در شکل دهی به پیدا و پنهان عرصه‌ی سیاست و هم‌چنین نقش مهم این پدیده‌ی سیاسی در انتخاب استاندار آینده‌ی کرمان، به معرفی سیاستمدارانی پرداخته‌ایم که با استفاده از لابی‌های پشت پرده، بیشترین تاثیر را در تغییرات مدیریتی استان کرمان داشته‌اند.

- لابی‌گران وابسته به آیت‌الله هاشمی رفسنجانی

همراه با شکل‌‌گیری مجلس اول، لابی‌گری در ایران پس از انقلاب نیز نقشی برجسته در عرصه سیاسی کشور پیدا کرد. هر چند به سبب نوپا بودن انقلاب ایران و تغییر شکل حاکمیت از شاهنشاهی به جمهوری اسلامی هنوز گروه‌های موسوم به چپ و راست از قوام خاصی برخوردار نبودند و موضوعات مهمي چون آغاز جنگ هشت ساله، بحران ترور مسئولان عالي‌رتبه کشور و راي عدم کفايت به ریيس جمهور وقت، جایی برای بروز لابی‌گری نگذاشته بود، اما با وجود این چهره‌هایی در مجلس اول حضور داشتند که به دلیل نقش کلیدی در انقلاب، رابط بین گروه‌های سیاسی و مجلس بودند. علی‌اکبر هاشمی‌رفسنجانی، بی‌گمان شاخص‌ترین این چهره‌ها بود که به عنوان یکی از چهره‌های نزدیک به حزب جمهوری اسلامی، رابط میان گروه‌های سیاسی بیرونی با مجلس بود. کما اینکه هم‌زمان با شکل‌گیری مجلس‌دوم که با حذف برخي جريانات و تقسيم‌بندي‌هاي جديد موسوم به چپ و راست در فضاي سياسي کشور همراه بود، نقش هاشمی‌رفسنجانی در لابي‌گري‌هاي سياسي که بيشتر معطوف به جناح‌بندي‌هاي درون جريان انقلابي بود، اهمیت بیشتری نیز پیدا کرد.

آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی گر چه زاده‌ی استان کرمان است اما به دلیل سال‌ها زندگی در خارج از خانه پدری خود و تصاحب بسیاری از مناصب مهم حکومتی، چهره‌ای ملی است که لاجرم نمی‌توان جایگاه لابی‌گری او را از سطح ملی به سطح استانی و محلی کاهش داد. با وجود این، نمی‌توان از نقش وی در پر و بال دادن به برخی لابی‌گران مشهور کرمانی به سادگی گذشت.

 در صدر این فهرست باید به «حسین مرعشی» اشاره کرد که به دلیل نزدیکی فامیلی با آیت‌الله‌هاشمی خیلی زود به شاخص‌ترین چهره‌ی سیاسی در استان‌کرمان تبدیل شد. مرعشی در زمانی که هاشمی رییس مجلس بود، استاندار کرمان شد. در دوره اول ریاست‌جمهوری هاشمی نیز هم‌چنان استاندار‌کرمان باقی ماند، تا این‌که در دوره دوم دولت‌سازندگی به ریاست دفتر رییس‌جمهور وقت رسید. البته کوچ او از کرمان به مرکز علت دیگری نیز داشت. هاشمی و حامیانش که از اتفاقات مجلس سوم و مخالفت‌های مجمع روحانیون مبارز با سیاست‌های کابینه ‌سازندگی سرخورده بودند، قصد بر این کرده بودند که با تشکیل حزبی فراگیر در مجالس بعدی اکثریت کرسی‌های مجلس را در اختیار بگیرند و با آسودگی خاطر به اجرای سیاست‌های خود بپردازند. «کارگزاران‌سازندگی» نام این حزب بود که بسیاری از چهره‌های شناخته‌شده آن اهل استان‌کرمان بودند. در این میان مرعشی به دلیل اعتمادی که آیت‌الله هاشمی به او داشت باید نقشی مهم و کلیدی در شکل‌گیری حزب کارگزاران ایفا می‌کرد. از این رو مرعشی به تهران کوچ کرد تا این بار در کسوت ریاست دفتر رییس‌جمهور و یک بازیگر حزبی تمام‌عیار ایفای نقش کند. البته خروج او از کرمان به معنای پایان تاثیرگذاری‌اش بر اتفاقات سیاسی در کرمان نبود. حالا مرعشی در عرصه سیاست کشور پر و بالی گرفته بود و می‌توانست به راحتی با استفاده از حربه‌ی لابی‌گری، کیلومترها دورتر از مرکز استان، کنترل مناصب مهم استانی از جمله انتخاب استاندار را در دست بگیرد. کما اینکه مرتضی بانک، مسعود محمودی و محمد‌علی کریمی استاندارانی بودند که با قدرت لابی‌گری مرعشی به صندلی اتاق هشت استانداری کرمان دست پیدا کردند.

مرعشی در دوران اصلاحات، معاون رییس‌جمهور و رییس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری شد و کمی خود را از زیر سایه سنگین آیت‌الله هاشمی بیرون کشید و به صورت مستقل‌تر، بر پیدا و پنهان سیاست در استان‌کرمان نقش ایفا کرد، تا این‌که با آغاز دولت «محمود احمدی‌نژاد» و حذف چهره‌های وابسته به هاشمی‌رفسنجانی، دوران انزوای سیاسی وی آغاز شد. انزوایی که فرصت لابی‌گری را نیز از او گرفت. 

اما به غیر از حسین مرعشی، سیاستمداران کرمانی دیگری نیز بودند که اعتبار سیاسی خود را وامدار آیت‌الله هاشمی هستند. «حمید میرزاده» رییس سیرجانی دانشگاه آزاد کشور یکی از این چهره‌هاست که بین سال‌های 1360 تا 1364 استاندار کرمان بود و بعدها با حمایت آیت‌الله هاشمی پست‌های نظیر معاونت نخست‌وزیر و معاونت ریاست‌جمهوری را نیز تجربه کرد. البته میرزاده بر خلاف مرعشی علاقه چندانی به لابی‌گری نداشت و از همین رو ردپایی از او حداقل به صورت آشکار در تغییرات مدیریتی استان در سال‌های پس از انقلاب نمی‌بینیم.  

فارغ از این دو، سیاستمداران دیگری نیز بودند که در دوران اوج قدرت آیت‌الله هاشمی و در جهت‌‌گیری‌های سیاسی، خود را متمایل به سیاست‌های حزب کارگزاران نشان می‌دادند تا شاید با واسطه‌گری تشکیلاتی بر معادلات درون استانی تاثیرگذار باشند و از نمد قدرت برای خود کلاه  بدوزند. طرفه آنکه سید‌محمد هاشمی نماینده مردم سیرجان و بردسیر در مجلس پنجم و ششم در دوران نمایندگی خود سعی می‌کرد با قرار گرفتن در دسته کارگزاران سازندگی مواضعی هم‌سو با این حزب داشته باشد. با وجود این، بخت چندان با هاشمی یار نبود و نماینده اصلاح‌طلب سیرجانی خیلی زود و پس از دوران نمایندگی خود از صحنه سیاست حذف شد.

- لابی‌گران مستقل

می‌گویند اگر او می‌خواست استیضاحی رای بیاورد، حتما این اتفاق می‌افتاد و اگر نمی‌خواست، به سرانجام نمی‌رسید. با نظر او بود که وزیری می‌توانست از مجلس رای اعتماد یا عدم اعتماد بگیرد. صحبت از «محمدرضا باهنر» است که در طی هفت دوره حضور در مجلس یکی از بانفوذترین سیاستمداران پارلمان ایران بود. تا جایی که که قدرت لابی‌گری  و چانه‌زنی‌‌اش در موضوعاتی که یک سر آن به مجلس بر می‌گشت او را به «سلطان لابی» معروف کرده بود.

باهنر، زاده کرمان است اما سوای دوره دوم و هفتم در پنج دوره دیگر به عنوان نماینده مردم تهران در مجلس حضور داشت. اما این موضوع سبب نشده است که ردپای لابی‌گری‌اش در استان‌کرمان دیده نشود. در همه این سال‌ها باهنر مهم‌ترین عامل اتحاد «اصولگرایان» در استان‌کرمان بوده و هر گاه اراده کرده در تغییرات مدیریتی استان نقش ایفا کرده است. حتی زمانی که در انتخابات مجلس هفتم تصمیم گرفت از حوزه انتخابیه کرمان راهی مجلس شود باز هم قدرت لابی‌گری خود را به رخ مدعیان کشید. هنوز هم پس از سال‌ها ماجرای جنجالی ردصلاحیت «مجید دوستعلی» را به قدرت رایزنی وی نسبت می‌دهند. باهنر برای انتخابات مجلس دهم کاندید نشد، اما هنوز هم به عنوان یکی از چند مهره اصلی اصولگرایان، یکی از لابی‌گران برجسته کشور است که اگرچه به اندازه‌ی آیت‌الله هاشمی در معادلات سیاسی کشور تاثیرگذار نبوده، اما قطعا پس از او، برجسته‌ترین سیاستمدار کرمانی است که با قدرت لابی‌گری خود سرنوشت بسیاری از اتفاقات سیاسی را به نفع خود و هم‌حزبی‌هایش تغییر داده است.

- لابی‌گرایان وابسته به محمود احمدی‌نژاد

آغاز قدرت نمایی محمود احمدی‌نژاد در ساختار حاکمیت ایران، فصل جدیدی برای عرصه‌ی لابی‌گری در استان‌کرمان گشود. احمدی‌نژاد در کرمان سه یار دبستانی داشت. دوستانی از دوران جنگ در لشکری در زیر مجموعه سپاه پاسداران که صادق محصولی فرماندهی آن را بر عهده داشت. این سه عبارت بودند از مجید دوستعلی، مجید نامجو وزیر سابق نیرو و محمد جلال‌مآب مدیر‌عامل سابق شرکت گل‌گهر سیرجان.

بی‌گمان شاخص‌ترین چهره بین‌‌ این سه نفر، مجید دوستعلی بود که در انتخابات مجلس هفتم از قدرت لابی‌گری باهنر زخم عمیقی خورده بود. دوستعلی در زمان انتخابات سال 84 مرد شماره یک ستاد احمدی‌نژاد در کرمان محسوب می‌شد که با پیروزی احمدی‌نژاد به شکل چشم‌گیری قدرت چانه‌زنی و لابی‌گری‌اش در استان‌کرمان افزایش پیدا کرد. تا جایی که برخی تحلیل‌گران بسیاری از انتصابات مدیریتی در استان‌کرمان در دوره اول ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد را به او نسبت می‌دادند. دوستعلی پس از حدود دو سال از روی کارآمدن دولت نهم به پاستور رفت و دبیر هیات دولت شد اما مدتی بعد حکم‌ او از سوی محمدرضا رحیمی لغو شد.

فارغ از این سه نفر، «محمدمهدی زاهدی» نماینده فعلی مردم کرمان نیز یکی از کسانی است که قدرت لابی‌گری خود را مدیون حضور احمدی‌نژاد در سپهر سیاسی کشور است. زاهدی در دولت نهم به وزارت علوم رسید و دوره دوم ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد سفیر ایران در مالزی شد. در قدرت لابی‌گری او همین بس که در مجلس نهم بسیاری از استیضاح‌ها و یا عدم رای اعتماد به وزرای دولت روحانی را به او نسبت می‌دهند. فارغ از این‌، زاهدی به عنوان رییس مجمع نمایندگان استان در مجلس نهم، بسیاری از اتفاقات مدیریتی استان را در کنترل خود داشت. برای مثال برخی معتقد بودند علت به درازا کشیدن مدیرعاملی محمد جلال‌مآب در شرکت گل‌گهر حتی پس از شکل‌گیری دولت یازدهم، نتیجه نفوذ زاهدی و حمایت او و برخی نمایندگان دیگر از جمله شهباز حسن‌پور از جلال مآب بوده است.

- سخن آخر...

و اما امروز با اوج گرفتن نسبی و دوباره اصلاح طلبان، کمی چینش مهره‌های لابی‌گر در استان‌کرمان تغییر کرده است. دیگر لابی‌گران وابسته به محمود احمدی‌نژاد، سوای محمد‌مهدی زاهدی جایی در معادلات سیاسی استان ندارند. از سویی حسین مرعشی تا حدودی قدرت گذشته خود را بازیابی کرده است و مهره‌هایی همچون اسحاق جهانگیری معاون اول رییس‌جمهور و برادرش مهدی جهانگیری در عزل و نصب مدیران استان به خصوص در حوزه‌های معدنی و صنعتی دست بالا را دارند. هر چه هست به سبب نبود احزاب و گروه‌های سیاسی شفاف در استان کرمان، لابی‌گری جزء جدایی‌ناپذیر عرصه سیاست در این استان است و به نظر می‌رسد تا این رویه ادامه دارد، درِ سیاست و تغییرات مدیریتی در استان کرمان همیشه به پاشنه لابی‌گری آن هم از نوع منفی آن خواهد چرخید.