شنبه, 30 تیر 1397

هفته‌نامه شماره 519: 25 تیر 1397

گزارش پاسارگاد از شیوع بیماری آلزایمر

یادم تو را فراموش

- نجمه محمودآبادی

رباب‌خانم نشسته است پشت پنجره خانه پسرش. حیاط خانه‌ی پسرش بزرگ است و پر از درخت. رباب‌خانم باغچه خانه پسرش را دوست دارد. او را به یاد خانه‌ی خودش در روستا می‌اندازد. خانه‌ی رباب‌خانم وسط باغ بزرگی پر از درختان گردو و بادام بود. همان خانه‌ای که هفت پسرش را در آن به دنیا آورد و بزرگ کرد. وقتی از رباب‌خانم درباره به دنیا آمدن پسرانش می‌پرسی به خوبی خاطره‌ی به دنیا آمدن اولین فرزندش را بازگو می‌کند: «توی صحرا بودم داشتم گندم درو می‌کردم. درد زایمان آمد سراغم و بعد طفل به دنیا آمد. بند نافش را گذاشتم روی سنگ بزرگی و با سنگ دیگری کوفتم رویش و بند پاره شد. طفل را پیچیدم توی چادرشبی که همراهم بود و برگشتیم خانه. فردا دوباره برای درو گندم به صحرا رفتم».

رباب‌خانم خاطرات گذشته را به خوبی بیاد می‌آورد و تعریف می‌کند اما ذهنش از خاطرات چند روز قبل یا چند ساعت قبل پاک شده است. می‌نشینم روبرویش با مهربانی از من می‌پرسد: «تو بچه‌زاده‌می؟» می‌گویم:«نه». رباب خانم با سردرگمی و تعجب به اطراف نگاه می‌کند: «پسرم را ندیدی؟» می‌گویم: «توی حیاط است. رفته آلوچه و سیب بچیند». قوت‌قلب می‌گیرد: «فکر کردم رفته و منو خونه‌ی مردم ول کرده». می‌گویم: «اینجا خونه پسرتونه» رباب‌خانم تعجب می‌کند: «خونه رسول؟ تازه خریده؟ من اولین باره که اینجا میام».

شمسی، عروس رباب‌خانم اگرچه مهمان دارد اما حواسش به ما هم هست: «15 سالی هست که این خانه را ساخته‌ایم اما هر وقت که رباب‌خانم می‌آید خانه‌مان از رسول می‌پرسد؛ این خانه را تازه خریدی؟» 

رباب‌خانم دوباره چشم دوخته به حیاط خانه و سیگار می‌کشد. شمسی چای می‌آورد و یک استکان جلوی رباب‌خانم می‌گذارد. رباب‌خانم لبخند می‌زند: «قربون دستات خانم، چرا زحمت می‌کشی. پسرم بیاد ما رفع زحمت می‌کنیم».

شمسی لبخند می‌زند: «نوش جونتون رباب‌خانم. آقا رسول همین جاست. توی حیاط. منم عروستون هستم، شمسی». رباب‌خانم سرتکان می‌دهد. شمسی می‌گوید: «اگر روزی 5 تا 6 بار بخوابد و از خواب بیدار شود فکر می‌کند صبح شده. باید برایش سفره صبحانه بیندازم. شب‌ها هم حتما رسول باید کنارش بخوابد. هیچ کدام از ما را نمی‌شناسد، فقط رسول را می‌شناسد. اگر نصف شب از خواب بیدار شود و رسول را کنارش ببیند دیگر نمی‌ترسد و دوباره می‌خوابد اما اگر رسول نباشد، می‌ترسد، فکر می‌کند خونه‌ی غریبه‌هاست».

مونا دختر شمسی هم خاطره‌ای دارد از فراموشی‌های رباب‌خانم: «یک روز بردمش دستشویی. سرم توی گوشی موبایلم بود و از مادربزرگ غافل شدم. رفته بود توی باغچه نشسته بود. رفتم سراغش. گفت خدا را شکر که اومدی گم شده بودم».

- در هر  ۱۱ و نیم دقیقه یک نفر در ایران به آلزایمر مبتلا می‌شود

طبق آخرین گزارش سازمان بهداشت جهانی (منتشرشده در سال ۲۰۱۷)، هم اکنون در دنیا در هر ۳ ثانیه یک نفر به بیماری آلزایمر یا دمانس مبتلا می‌شود. در حال حاضر در جهان بیش از ۵۰ میلیون نفربه بیماری آلزایمر مبتلا هستند و تاسال ۲۰۳۰ این تعداد به بیش از ۶۵ میلیون نفر افزایش خواهد یافت. در حقیقت در هر سال ۱۰ میلیون نفر به جمعیت دمانس اضافه می‌شود. و این تعداد برابر جمعیت کشور سوئیس است. همچنین آخرین گزارش شیوع ابتلاء به دمانس در ایران نشان می‌دهد که درهر  ۱۱ و نیم دقیقه یک نفربه آن مبتلا می‌شود. باید اضافه نمود که حدود ۷۰ درصدا از افراد مبتلا در کشورهای در حال توسعه می‌باشند در حالیکه ۸۹ درصد هزینه‌ی جهانی در کشورهای پیشرفته صرف می‌شود.

- علایم و نشانه‌های بیماری آلزایمر

دکتر علی مفیدی روان‌پزشک می‌گوید: «برای بیماری فراموشی، اصطلاح کلی‌تری داریم به نام دمانس. دمانس یعنی زوال عقل، که آلزایمر یک نوعی از دمانس است.دمانس به دو دسته کلی تقسیم می‌شود یک دسته‌اش دمانس اولیه است و دسته دیگر دمانس ثانویه. دمانس اولیه همان آلزایمر است. این بیماری باعث از دست رفتن تدریجی و مدوام و کوچک شدن مغز می‌شود و کارکرد سلول‌های مغز کم می‌شود. شایع‌ترین نوع دمانس هم آلزایمر است». مفیدی در ادامه می‌افزاید:«دمانس ثانویه به دلایلی مثل سکته‌های مکرر مغزی، افزایش فشار داخل جمجمه، بیماری‌های ویروسی مزمن وحتی ضربه‌های مکرر به سر مثل افرادی که بوکسور هستند به وجود می‌آید».

به بیان این روان‌پزشک اصلی‌ترین دمانس از هر نوع که باشد اختلال در حافظه است. حافظه سه نوع کارکرد دارد: یکی درازمدت است، مثل حوادثی که در گذشته‌های دور اتفاق افتاده‌اند. نوع دیگرش حافظه‌ی اخیر است که مربوط به روزهای قبل است بیشتر از 24 ساعت. نوع سومش هم حافظه‌ی فوری است مثلا اتفاقاتی که بتوانیم چند دقیقه بعد به یاد بیاوریم. مثلا شماره تلفنی را حفظ می‌کنید، چند دقیقه بعد می‌توانید بیاد بیاورید. در آلزایمر اختلال حافظه در دو نوع آخر بیشتر اتفاق می‌افتد.دکتر مفیدی در ادامه می‌افزاید: «به اشتباه خیلی‌ها فکر می‌کنند که فرد آلزایمری چون گذشته‌ی دور را به یاد می‌آورد، پس نباید مشکلی داشته باشد. حافظه درازمدت معمولا در آلزایمر دست‌نخورده باقی می‌ماند.»به بیان این روان‌پزشک افرادی که دچار آلزایمر نیستند ولی اختلال حافظه دارند معمولا خودشان مشکل را متوجه می‌شوند و به پزشک مراجعه می‌کنند. وقتی فرد خودش متوجه می‌شود که ذهنش خوب کار نمی‌کند و مسایلی که در طول روز برایش اتفاق افتاده است را به یاد نمی‌آورد، این افراد معمولا آلزایمر ندارند. خیلی کم پیش می‌آید فرد مبتلا به آلزایمر خودش متوجه مشکل فراموشی‌اش شود،معمولا اطرافیان متوجه می‌شوند. پس در افراد معمولی و حتی افرادی که مشکل افسردگی دارند چون تمرکز ندارند حافظه اخیر و حافظه فوری‌شان درست عمل نمی‌کند. پس بنابراین هر اختلال حافظه‌ای هم بیانگر دمانس از هر نوع‌اش نیست. 

- مهم‌ترین علامت بیماری آلزایمر  اختلال حافظه است

دکتر مفیدی مهم‌ترین علامت بیماری آلزایمر را اختلال حافظه می‌داند و می‌گوید:«فردی که حافظه‌اش خوب کار نمی‌کند حوادث را خوب بیاد نمی‌آورد پس کلافه می‌شود و زندگی‌اش مختل. حتی ارتباط‌های بین فردی‌اش مختل می‌شود و شروع به بدبینی می‌کند». وی می‌افزاید:«در اثر اشکال در حافظه فرد دچار بدبینی می‌شود مثلا یک چیزی گم کرده است فکر می‌کند کسی او را برداشته است یا مثلا فردی یک چیزی گفته است و فرد بیمار به صورت دیگری بیادش می‌آورد و برداشتش این می‌شود که می‌خواسته چیز بدی به او بگوید یا منظور و غرضی دارد. بعضی مواقع وقتی آلزایمر پیشرفت می‌کند بدبینی حالت خیلی شدیدی پیدا می‌کند». دکتر مفیدی اختلال در خواب،بی‌قراری و در مراحل پیشرفته بیماری بی‌اختیاری ادراررا از دیگر علایم این بیماری می‌داند و می‌گوید:«حتی در گفتار و رفتار بیمار تغییرات زیادی پیدا می‌شود و ممکن است شخصیتش هم عوض شود. به طور مثال فردی که تحصیلکرده و با فرهنگ بوده است ممکن است هر حرف و هر شوخی را بیان کند که متضاد با شخصیت اصلی‌اش بوده است. این‌ها همه به دلیل آلزایمر است. حتی ممکن است دچار توهم شود چیزهایی را ببیند و یا بشنود که وجود ندارند». 

- راه‌های پیشگیری از آلزایمر

به بیان دکتر علی مفیدی علت بیماری آلزایمر هنوز ناشناخته است. وراثت و سن در بروز آلزایمر موثر هستند. از لحاظ آماری افراد بالای 68 سال 20 درصد و افراد بالای 80 سال نزدیک به 40 تا 50 درصدشان امکان ابتلا به این بیماری را دارا هستند. در خانواده‌هایی که نسل قبل‌شان دچار این بیماری بودند احتمال بیماری بیشتر است.  چون این بیماری جنبه وراثتی و ژنتیکی دارد معمولا به طور قطعی نمی‌توان از آن پیشگیری کرد ولی یک‌سری اقدامات تاثیرگذار هستند که روند پیشرفت بیماری را به تاخیر می‌اندازند یا کند می‌کنند. استفاده از حافظه بیشتر مثل مطالعه.تغدیه مناسب هم تاثیر دارد، هر چه قدر تغذیه طبیعی‌تر باشد بهتر است. ورزش کردن، حتی داشتن یک روحیه شاد، خلاق و فعال در پیشگیری از این بیماری تاثیر دارد ولی هیچ کدام‌شان قطعی نیستند. 

- با افراد آلزایمری چگونه رفتار کنیم؟

به بیان این روان‌پزشک بیماری آلزایمر تشخیصش هر چه زودتر اتفاق بیفتد بیشتر می‌شود به بیمار کمک کرد.در خانواده‌هایی که فرد سالمند بالای 60 سال دارند افراد خانواده وقتی احساس کردند اشکالی در حافظه فرد مسن ایجاد شده است مثلا در نماز خواندن زیاد اشتباه می‌کند یا مثلا فراموش می‌کند دیروز چه کسی را دیده است، فرد را برای ویزیت به نزد پزشک بیاورند. مراجعه زود هنگام خیلی به کند کردن روند بیماری کمک کننده است. اگر دمانس ثانویه باشد علت برطرف شود بیماری هم برطرف می‌شود.  نکته مهم دیگر پذیرش بیماری است. مثلاپدر خانواده که خیلی آدم موثری بوده است و به همه کمک می‌کرده وقتی دچار این بیماری می‌شود طبعا عملکردش کاهش پیدا می‌کند.اطرافیان باید بیماری پدرشان را بپذیرند و قبول کنند که این مشکل پیش آمده است و دیگر انتظاراتی را که قبلا از او داشته‌اند، نداشته باشند و به او فشار نیاورند. به بیمار کمک کنند تا اختلال حافظه‌اش به حداقل برسد تا اینکه بخواهند ایراد بگیرند و سرکوفت بزنند که تو دوباره یادت رفت. پس اطرافیان بیمار باید انتظارات‌شان را پایین بیاورند. فشارهای روانی را کم کنند.فرد را تشویق کنند که فعالیت‌هایش را تا آنجا که امکان دارد انجام دهد، حالایا با کمک یا بدون کمک و نگذارند فرد کناره‌گیری کند و گوشه‌گیر شود.در مراحل آخر ممکن است فرد بیمار نیاز به مراقبت زیادی داشته باشد.دکتر مفیدی در ادامه می‌افزاید: «مخصوصا در هنگامی که فرد بیمار دچار بدبینی می‌شود خانواده‌ها شروع به جبهه‌گیری می‌کنند و با بیمار بحث و مجادله می‌کنند تا اثبات کنند که دارداشتباه می‌کند. مراجعه به پزشک باعث می‌شود تا حدودی از بدبینی بیمار کاسته شود. پس با بیمار نباید مقابله کنند و فشار بیشتری به او وارد نسازند». 

- مادری کردن برای مادر

رسول با کاسه‌ای پر از سیب گلاب و آلوچه نشسته کنار مادر. رباب‌خانم به روی پسرش می‌خندد: «کجا رفته بودی مادر؟ منو خونه‌ی غریبه‌ها تنها نگذار». چشمان رسول پر از غم است: «هیچ جا نمی‌رم. همین جام. ولت نمی‌کنم». بعد دست مادر را می‌گیرد: «نترس. برات سیگار روشن کنم؟»