شنبه, 03 آبان 1399

هفته‌نامه شماره ۶۲۵ | ۲۸ مهر ۱۳۹۹

 

 

گزارش پاسارگاد از آیین پشم‌چینی عشایر

روزگار خوش عشایر

- بتول بلالی

بهار که می‌شود وقت سبک کردن تن بزها و میش‌ها است.این آیین در بین عشایر به پشم‌چینی مشهور است. 

امسال بیابان‌ها ودشت‌ها سر‌زنده و سبز نیستند. خبری از چشمه‌ها و جاری شدن آب رود نیست و همه جا خشک ‌خشک است. امسال خشکسالی به حد اعلای خود رسیده است.

نیمه‌های خردادماه در یک روز گرم راهی روستایی عشایر‌نشین واقع در 60 کیلومتری جاده سیرجان- بافت می‌شویم.تصور من و عکاس نشریه از صحنه‌های بی‌نهایت زیبا، قدیمی و اصیل عشایر برای مراسم سنتی پشم‌چینی است. پشم‌چینی اولین مرحله از کار پر زحمت نخ‌ریسی است اما عشایر اکثرا مجهز به وسایل جدید کم‌تر به صورت سنتی کار می‌کنند و دیگر نخ‌ریسی مانند قدیم بین ‌آن‌ها رایج نیست. در منطقه زُمزُرج از 15 اردیبهشت تا 25 اردیبهشت ماه، ده روز مخصوص پشم‌چینی است اما امسال به دلیل خشکسالی این کار به تعویق افتاده است. دام‌ها لاغرند و پشم‌های‌شان خیلی بالا نیامده است. 

عشایر روستای زُمزُرج ییلاق و قشلاق در همین روستا می‌مانند. شغل‌شان دامداری و کشاورزی است. تعداد 168 نفر ساکن این روستای عشایری هستند. ساعت 10 صبح به آنجا می‌رسیم. غلامرضا شهریاری یکی از ساکنان این منطقه منتظرمان کنار جاده ایستاده وهمراه‌مان می‌شود. 

- پشم‌چینی دیگر درآمدی ندارد

قبل از خشکسالی تعداد دام‌های این منطقه به 1200 دام می‌رسید اما الان 500 دام دارند. شهریاری از اینکه گوسفندان رشد زیادی نداشته و پشم ندارند‌، ابراز ناراحتی می‌کند؛ «امسال بدترین سال خشکسالی است. زشت است از این گوسفندان عکس بگیرید.» گوسفند و میش، «پشم» دارند اما به موی بز «کورک» می‌گویند. درآمد خوبی دارد و صادر می‌شود. هر کیلو پشم 5-4 هزار تومان قیمت دارد و هر کیلو کورک حدود 80 هزار تومان. هر گوسفند و میش اگر پشم خوبی داشته باشد حدود یک کیلو پشم دارد. هر خانوار عشایر 10 تا 12 کیلو پشم و 2 تا 5 کیلو کورک می‌چیند.

- سنت‌های قدیم اجرا نمی‌شود

هرچند برگزاری مراسم سنتی پشم‌چینی خیلی کمرنگ‌شده اما باز اهالی قدیمی روستا می‌کوشندکه کلا به فراموشی سپرده نشود. شهریاری از رسومات قدیمی پشم‌چینی می‌گوید: «رسم بر این بود که سَر‌اِیشوم یا سَر‌ایل(بزرگ ایل) یا ریش‌سفیدان روستا، ده روز از اردیبهشت ماه که می‌گذشت(چهلم عید)، به همه اعلام می‌کردندتا کار پشم‌چینی را به صورت اشتراکی انجام دهند. گله‌ها را دور رودخانه‌ جمع می‌کردند. روزی 100-150 گوسفند با همکاری هم می‌شستند و می‌چیدند. ده روز طول می‌کشید تا آخرین گوسفند چیده شود. حتی زنان هم کمک می‌دادند. زنان گوسفندان را می‌گرفتند و برای افرادی که در رودخانه گوسفندان را می‌شستند، می‌بردند. قبلا شیرینی پخش می‌کردند و همه با ساز و آواز و خوشحالی کار می‌کردند. الان سنت قدیم بطور کل برداشته شده است». 

تنها سنت به جای مانده در بین عشایر زُمزُرج فقط دوشیدن شیر از دام‌ها است. شیر را که می‌دوشند، نمی‌جوشانند. 5-4خانوارها با هم شریک می‌شوند، داد و ستد می‌کنند و به هم شیر قرض می‌دهند که به آن «پِیمونه‌کا» می‌گویند.  

- همکاری دیدنی برای شستن پشم‌ها

از سراشیبی تندی می‌گذریم. جاده‌ کم‌عرض و سنگلاخی است. ماشین به سختی روی سنگ‌ها حرکت می‌کند. به روخانه‌ای می‌رسیم که زمانی پرآب بود و عشایر دام‌های‌شان را برای شستن به اینجا می‌آوردند. نی‌های لب رودخانه بلند و کشیده اما زرد شده‌اند. رودخانه خشک شده است. در امتداد جاده به جوی سیمانی آب که وسط آن حوضچه‌ای کوچک درست شده است، می‌رسیم. اینجا به قنات اسطور معروف است. صدای شر‌شر آب قنات فضا را لذت‌بخش می‌کند. سروصدای زنگوله‌های بسته‌شده به گردن گوسفندی که همراه دیگر میش‌ها و بزها زیر آفتاب برای رسیدن به حوضچه قنات هدایت می‌شوند در کنار هِی‌هِی چوپانِ نوجوان، غوغایی به پا کرده است. کارشست‌وشوی پشم دام‌ها برگردن جوانان است. برخی گوسفندان را می‌شویند و برخی دیگر دام‌ها را از گله جدا می‌کنند و لب حوضچه می‌آورند. صدای خنده و شوخی و شیطنت‌های جوانان بر جذابیت کار می‌افزاید. همین دل‌خوشی‌ها باعث می‌شود کار سخت شستن گوسفندان و دام‌ها به چشم نیاید. اکبرِ شیخ یکی از عشایر همین روستا‌ست. او همه را به کار وامی‌دارد. دست‌هایش را به هم می‌زند و از جوان‌ها می‌خواهد جنب‌و‌جوش بیش‌تری داشته باشند. او با آرزوی سلامتی برای اهالی روستا و دام‌ها، دعا برای برکت و رزق و روزی کار را شروع می‌کند و اولین میش را یاالله‌گویان می‌گیرد و به دست جوان‌ها می‌دهد تا درون حوضچه بشویند؛ «به حرمت خون حسین، یا‌الله‌ یا‌الله» و شعرهای محلی را زمزمه می‌کند:

«گِلِه اُو خورد و طُوخورد و وِلُو رفت

نمی‌دونم دوتاکاوُرچِطو رفت (کاوُر:بره‌ی پارسال)

زن ارباب می‌یا با چوب و رِسمون

خجالت می‌کشه بیچاره چوپون»

گوسفندان بع‌بع‌کنان چاره‌ای جز تسلیم ندارند. داخل آب انداخته می‌شوند و دست‌و‌پا‌ می زنند. امیرحسین و امیر‌علی و دو نفر دیگر که اسم هر دو‌سعید است، دست و پاهای گوسفندان را می‌گیرند و به حالت رفت‌و‌برگشت درون آب می‌برند و گوسفندان را در آب حوضچه تاب‌می‌دهند. امیر‌حسین و امیر‌علی خسته که می‌شوند نوبت را به سعید و اکبر شیخ می‌دهند.

در همین حین وانت سفیدی کنار حوض ایستاد. حدود 20 گوسفند بالای آن است. نساء به همراه همسر و فرزندانش از روستای اُسطور به زُمزُرج آمده‌اند تا گوسفندان‌شان را بشویند. صورت آفتاب‌خورده و چین و چروک‌‌دار نساء حکایت از زحمت و تلاش دارد، با چوب‌دستی‌اش گوسفندان را هدایت می‌کند وخانواده‌اش را برای پشم‌شویی همراهی می‌کند. به جوان‌هایی که در حوض سیمانی آب ایستاده‌اند، خُرده‌ می‌گیرد: «اینا بچه‌های روغن نباتی‌ین و جون ندارن گوسفندا رو بشورن». به گفته‌ی نساء، امسال خشکسالی و لاغری گوسفندان باعث دیر شسته‌شدن آن‌ها شده است. از نظر او اگر گوسفند چیده نشود، گرمش می‌شود؛ «قدیما می‌گفتن اگر پشم بالا بیاد و باد بخوره باید گوسفند رو بچینی». 

کار اکبر و پسرها و بقیه اهالی زُمزُرج تمام می‌شود. مهدی، محمد و غلامرضا سه پسر نساءچکمه‌های پلاستیکی را به پا می‌کنند. آستین‌ها را بالا می‌زنند و با گفتن بسم‌الله شروع به شستن گوسفندان می‌کنند. با وسواس گوسفندها را می‌شویند. 

- چیدن پشم‌ها

بعد از شست‌وشوگوسفند خودش را می‌تکاند و روی زمین نمی‌خوابد. به چرا می‌رود تا 5-4 ساعت بعد خشک شود. بعد از خشک شدن نوبت چیدن پشم‌ها است. عشایر چیدن پشم‌ها را سخت‌تر از شستن می‌دانند. چیدن هر گوسفند ربع ساعت تا 20 دقیقه و بعضی 30 تا 40 دقیقه طول می‌کشد. این سال‌ها که خشکسالی است چون گوسفندان ضعیف و لاغر هستند امکان زخمی شدن‌شان بیش‌تر است. اگر زخم در حد پوست‌شان باشد مشکلی پیش نمی‌آید ولی اگر زخم عمیق باشد و شکم‌شان پاره شود بتادین استفاده می‌شود. زمانی که گوسفند خیلی سیر باشد نباید آن را چید. چون پوست شکمش باز است و احتمال «کارتی و دوکارتی شدن» یعنی زخمی شدن هست. در قدیم به جای قیچی از دوکارت استفاده می‌کردند و گوسفندان خیلی دوکارتی می‌شدند و تلفات داشت. الان یک قیچی مخصوص است که به آن قیچی میش‌چینی و گوسفند‌چینی می‌گویند. 

ساعت 6 بعدازظهر هوا همچنان گرم است. گوسفندانی که پشم‌هاشان شسته شده هنوز از چرا برنگشته‌اند. همراه غلامرضا شهریاری دوباره از سنگلاخ‌ها عبور می‌کنیم و به یکی از باغ‌های اطراف روستا می‌رویم. همان گروهی که صبح برای شستن گوسفندان آمده بودند، جمع شدند. اکبرِ شیخ با شکلات و قیچی و گونی‌هایی که زیر بغلش هست برای چیدن پشم از راه می‌رسد. به همه شکلات تعارف می‌کند. او برگ‌های درخت را می‌کند و جلوی گوسفندان می‌ریزد تا جلو بیایند و بتوانند یکی را برای چیدن آماده کنند. گونی را روی خاک‌های کف باغ پهن می‌کنند و گوسفندی را روی زمین می‌خوابانند. گوسفند که زیاد تکان می‌خورد، دست و پایش را با طناب می‌بندند. اکبرِ شیخ با دقت و مهارت شروع به چیدن می‌کند و مواظب است تا بدن گوسفند زخم نشود. 15 دقیقه بعدگوسفند خالی از پشم می‌شود. دست و پایش را که باز می‌کنند، با سرعت فرار می‌کند و نوبت به گوسفند بعدی می‌رسد. 20- 15سال قبل عشایرمراسم ویژه‌ای برای پشم‌چینی تدارک می‌دیدند اما اکنون این سنت به همین اندک مراسم تبدیل شده است. شاید در آینده‌ای نزدیک فقط نامی از این سنت‌ها باشد.