روزهای از دست رفته جوانی

- نجمه محمودآبادی

زیرمنقلی را می‌آورند و منقل کوچک‌شان را وسط آن می‌گذارند. الهه گوشی موبایلش دستش است. ناخن‌هایش را لاک آبی زده است. مدام چت می‌کند و لبخند از روی لبانش محو نمی‌شود. آدامس می‌جود: «وقتش رسیده این منقل پیزوری رو عوض کنیم». بقیه توجه نمی‌کنند. مهتاب زغال‌ها را روی پیک نیک نظم می‌دهد. کبریت می‌کشد و پیک‌نیک را روشن می‌کند. بعد با پشت قاشق خاکسترهای درون منقل را صاف می‌کند. زنگ خانه که به صدا در می‌آید سر هر چهار نفر به سمت در می‌چرخند. مهتاب به الهه تشر می‌زند: «دست از سر یارو بردار و برو درو باز کن». الهه اخم می‌کند. بلند می‌شود و در را باز می‌کند؛ فاطمه پشت در است. فاطمه سیرجانی است و توی آرایشگاه با مهتاب آشنا شده، دنبال جا می‌گشته. متاهل است و شوهرش هم به قول خودش سوسول است و اهل این کارها نیست. سمیرا پرحرف است. دلش می‌خواهد فقط او حرف بزند. همه‌ی زیر و بم زندگی‌شان را می‌ریزد روی دایره: «قبلا گاراژ یک خونه حوالی بهشت زهرا را کرایه کرده بودیم. پنجره حموم توی کوچه باز می‌شد. یک روز شیرین رفته بود حموم. بخار حموم اذیتش کرده بود. گوشه‌ی پنجره را باز کرده بود. نگو پسر همسایه توی کوچه بود و وقتی دیده پنجره حموم باز شده اومده بوده جلو و شیرین را دید زده بود». شیرین دارد چای دم می‌کند. رنگ‌پریده و بی‌رمق است. زیر لب حرف می‌زند: «خدا لعنتش کنه». سمیرا قوز کرده و ساکت است. می‌گویم: «خب بعدش؟» سمیرا نگاه بی‌فروغش را به من می‌دوزد: «شیرین تا پسره رو دید شروع کرد به جیغ زدن ما هم روسری نپوشیده و پای بی‌کفش ریختیم توی کوچه و پسره رو حسابی زدیم.» مهتاب سخن را پی می‌گیرد: «توی اون کوچه همه، ما را به چشم دخترهای خراب نگاه می‌کردند. مردهای همسایه در خونه‌مون رو می‌زدند و توقع داشتند همه جوره ازشون پذیرایی کنیم. دست رد که به سینه‌شون می‌زدیم می‌رفتند پشت سرمون حرف می‌زدند که فلانی‌ها خرابند و اله و بله و...».

الهه شیشه‌ی استون آورده و ناخن‌هایش را پاک می‌کند: «دعوا که شد دیگه نتونستیم توی اون خونه زندگی کنیم. همسایه‌ها شکایت کردن به صاحبخونه و صاحبخونه هم عذرمونو خواست». الهه آه می‌کشد: «خونه‌ی خوبی بود. کرایه‌اش هم کم بود. صاحبخونه هم آدم خوبی بود. هر وقت پول داشتیم می‌ریختیم به کارتش. بنده‌ی خدا یک بار هم در خونه‌ی ما را نزد». 

دخترها حالا در یک مجتمع مسکونی، آپارتمانی را کرایه کرده‌اند. شیرین اینجا را دوست دارد: «از همه‌ی خونه‌ها بوی تریاک می‌یاد. هیچ کس نمی‌فهمه ما هم اهلش هستیم». بعد بلند می‌خندد، همه می‌خندند. مهتاب زغال‌ها را گذاشته توی منقل و قیف آلمینیومی بزرگی هم گذاشته رویشان. قیف را که بر می‌دارد زغال‌ها سرخ سرخ‌اند. همه‌شان جمع می‌شوند دور منقل. فاطمه از همه حریص‌تر است. از حضور من ناراضی است اما خماری امانش را بریده. حب تریاک را می‌چسباند روی وافور و بعد صدای وافور بلند می‌شود؛ طولانی و بی‌وقفه. دوستانش نگاهش می‌کنند و لبخند می‌زنند: «از قحطی اومده» 

فاطمه نئشه که می‌شود تازه سر درددلش باز می‌شود: «کلیه‌هام درد می‌کنند. قرص‌های مسکن اصلا جواب نمی‌دن. این لعنتی به خدا دوای هر دردیه.» فاطمه پدر و مادر ندارد و پیش پدربزرگ و مادربزرگش بزرگ شده است: «از همون روز اولی که چشم باز کردم پدربزرگم سیخ‌وسنگ می‌کرد. پریود که می‌شدم، خیلی دل و کمرم درد می‌اومد. پدربزرگم هم ماهی یک بار یک حب تریاک می‌چسبوند روی وافور و می‌داد من می‌کشیدم. بعد که عروس شدم و رفتم خونه‌ی خودم اینقدر درگیر مشکلات زندگی، بیکاری شوهر، اجاره خونه، زخم زبون مادرشوهر و... شدم که کارم کشید به هر روز تریاک کشیدن.»او چشم دوخته به زغال‌ها و با انبر آرام آرام می‌زند گوشه منقل. فکر و خیال او را با خود برده است. سمیرا انبر را از دستش می‌گیرد و فاطمه به خود می‌آید: «قبلا می‌رفتم خونه‌ی یکی از آشناها. چون می‌دونست جایی ندارم، حسابی تیغم می‌زد. مثلا می‌گفت داری می‌آیی سه کیلو گوشت بخر. یا مثلا فلان مانتویی که خریدی بیار من امشب می‌خوام برم مهمونی. دیگه هم مانتو را پس نمی‌داد. یا مثلا برو بچه‌ام را برسون کلاس زبان. خلاصه پدرمو درآورده بود تا اینکه با مهتاب آشنا شدم.» اما درس دخترها رو به اتمام است به زودی هر کدام‌شان به شهرهای خودشان برمی‌گردند. مهتاب اما دلش می‌خواهد سیرجان بماند: «اگر اینجا واسم کار پیدا بشه می‌مونم. شهر خوبیه». اشاره می‌کند به تریاک‌ها: «نعمت هم که فراوون.» همه می‌خندند. جز فاطمه که نگاه غمگینش دوخته شده به گل‌های قالی. فکر و خیال دوباره فاطمه را با خود برد.

مهری نصرت‌آبادی روان‌شناس حوزه اعتیاد کم شدن سن جرم و بزهکاری را نشان‌دهنده افزایش خشونت اجتماعی در جامعه می‌داند و می‌گوید: «جوانان و نوجوانانی که به بزهکاری و جرم کشیده می‌شوند، در واقع قربانی نوعی خشونت بوده‌اند» منظور این روان‌شناس از خشونت؛کلیه عوامل بازدارنده‌ای است که اجازه نمی‌دهد انسان‌ها شخصیت‌شان را تا حد امکان رشد دهند. عواملی از قبیل نبود امکانات تربیتی، فقدان امید به آینده، کمبود امنیت اجتماعی، نبود امکانات مناسب برای گذرندان اوقات فراغت، بزرگ شدن شکاف بین نسل‌ها و... این روان‌شناس ادامه می‌دهد: «زنان جزو اولین قربانیان بسیاری از آسیب‌ها و انحرافات اجتماعی هستند. در این میان اعتیاد یکی از مهم‌ترین نتایج این آسیب‌ها است». وی در ادامه می‌افزاید: «در جامعه ما به مساله اعتیاد زنان خیلی کمتر پرداخته شده است. شاید به این دلیل که تصور اکثر افراد جامعه بر این است که اعتیاد یک پدیده مردانه است و با نقش زن به عنوان همسر و مادری مهربان در جامعه همخوانی ندارد».

- عوارض اعتیاد

نصرت‌آبادی درباره عوارض اعتیاد در زنان می‌گوید: «اعتیاد در زنان عوارض جسمی و روحی فراوانی دربردارد. از عوارض جسمی می‌توان به ضعف قوای جسمی، کاهش شدید وزن، نازایی، خشکی پوست، خطر ابتلا به انواع سرطان، آسم و... اشاره کرد». وی می‌افزاید: «در بعد روانی هم می‌توان به برهم خوردن تعادل روانی، عدم توجه به اصول و مقررات جامعه، ضعف اراده، از بین رفتن احساس مسئولیت، ایجاد احساس خصومت‌زا، احساس بی‌کفایتی، اختلال در خواب و بروز انواع بیماری‌ها و اختلالات روانی نام برد.» وی تاکید می‌کند: «مصرف موادمخدر در زنان به علت احتمال حاملگی خطرات فراوانی برای جنین آن‌ها به همراه دارد و احتمال ناباروری را نیز افزایش می‌دهد».

- ترک اعتیاد و چالش‌های در پیش رو

مهری نصرت‌آبادی عقیده رایجی را که اعتیاد را سقوط اخلاقی تلقی می‌کند، موجب اجتناب زنان از درمان می‌داند و می‌گوید: «براساس چنین نگرش‌هایی به زنان معتاد انگ منفی‌تری نسبت به مردان معتاد زده می‌شود و زنان از درمان خود اجتناب می‌کنند.» وی در ادامه می‌افزاید: «مراقبت از کودکان مانعی دیگر برای درمان آن‌هاست. این زنان اغلب از اینکه بار نگهداری فرزندشان به دوش خانواده و بستگان‌شان می‌افتد شرم دارند و احساس گناه می‌کنند». به بیان این روان‌شناس زنان نسبت به مردان کمتر از طرف خانواده برای ترک موادمخدر حمایت می‌شوند و متاسفانه در کشور ما هنوز برنامه مداخلاتیجامعی برای درمان زنان معتاد طراحی و پیاده نشده است و به همین دلیل زنان معمولا از مراجعه به مراکز درمانی معتادان اکراه دارند».

- راهکار جلوگیری از این ناهنجاری در زنان

مهری نصرت‌آبادی می‌گوید: «متاسفانه نسبت به گذشته آمار اعتیاد دختران افزایش پیدا کرده است. دختران از لحاظ روحی و روانی حساس هستند و خانواده‌ها باید خلاء‌های عاطفی فرزندان‌شان را رفع سازند تا دچار مشکلاتی نظیر اعتیاد نشوند.» به گفته‌ی این روان‌شناس حوزه اعتیاد یکی دیگر از راه‌های پیشگیری زنان از اعتیاد آشنایی آن‌ها نسبت به خصوصیات موادمخدر و پیامدهای آن است. هر چه فرد آگاهی بیشتری نسبت به آثار موادمخدر و پیامدهای آن داشته باشد احتمال اجتناب از آن بیشتر است».

- 15 درصد معتادان زنان هستند

دکتر جواد عباسلو آمار زنان معتاد را حدود 15 درصد اعلام می‌کند و می‌گوید: «اکثر معتادین زن به هروئین‏، شیره و تریاک اعتیاد دارند». به گفته این پزشک ترک اعتیاد زن معتاد از هر دو قشر فقیر و غنی هستند و اکثرا به دلایل خانوادگی، اعصاب و روان، مشکلات اجتماعی و فقر به اعتیاد روی آورده‌اند. 

- اعتیاد رو به پیش

فاطمه مدام به ساعتش نگاه می‌کند. عجله دارد. توقع دارد بقیه حالش را درک کنند و بگذارند فقط او بکشد. کسی به ساعت نگاه کردن‌های فاطمه توجه نمی‌کند. فاطمه پیک نیک را روشن می‌کند و از وسط دفتری برگه‌ای می‌کند. صدای اعتراض الهه بلند می‌شود: «نکن برگه. تموم کردی این دفتر بی صاحبو از بس ازش برگه کندی». فاطمه عصبی است: «خیل خب واست می‌خرم، گدا». الهه زیر لب غر غر می‌کند. سیخ را می‌گذارد روی پیک نیک و کاغذ را لول می‌کند. فاطمه سیخ سنگ می‌کند مثل پدربزرگش.