گفت‌وگو با علی، فردی که هفته گذشته ربوده شد

فیلمی که دست آدم‌ربایان را رو کرد

- ماجرای آدم‌ربایی از زبان فرمانده انتظامی سیرجان

- گروه حوادث: فرمانده انتظامی سیرجان آدم‌ربایی هفته گذشته را تشریح کرد. وی به پاسارگاد گفت: چهارشنبه‌شب هفته گذشته یک خانواده نگران با 110 تماس گرفته و عنوان می‌کنند مرد خانواده ساعت چهار عصر دنبال کار کشاورزی رفته اما هنوز به خانه نیامده است. از همان لحظه ماموران پلیس آگاهی تلاش خود را آغاز کردند. در تحقیقات اولیه هیچ دلیلی مبنی بر آدم‌ربایی وجود نداشت ولی ساعاتی بعد که ماموران به محل رفتند و تحقیق میدانی انجام دادند، ظن بر آدم‌ربایی افزایش پیدا کرد. به گفته سرهنگ ایران‌نژاد هنوز هیچ اقدامی از سوی آدم‌ربایان مبنی بر طرح مسئله و یا خواسته صورت نگرفته بود. ماموران پلیس آگاهی سوابق افرادی که در جرایم خشن دست داشتند را بررسی کردند و یک پالایش انجام شد. وی گفت: کارهای تحقیقاتی بیش‌تری انجام دادیم و روز پنج‌شنبه یک نفر تبعه‌ی کشور افغانستان را دستگیر کردیم. در موبایل این فرد فیلمی کشف شد که آدم‌ربایان فرد ربوده شده را اذیت می‌کردند و از او می‌خواستند که خواسته‌شان مبنی بر دریافت پول را مطرح کند تا آن‌ها فیلم را برای خانواده وی بفرستند. این موضوع سر‌نخی شد و در کم‌تر از 24 ساعت توانستیم فرد ربوده شده را در یکی از شهرستان‌های اطراف آزاد کنیم و دو نفر دیگر که تبعه‌ی افغانستان بودند هم دستگیر شدند. موضوع در حال پیگیری است و اگر مواردی باشد در آینده اطلاع‌رسانی می‌کنیم. در همین رابطه گفت‌وگویی با فردی که ربوده شده انجام دادیم که در ادامه می‌آید.

زندگی را دوباره به من دادند

کمتر از 24 ساعت پرونده یک آدم‌ربایی در سیرجان بسته شد. چهارشنبه هفته قبل در حالی که مردم در حال تماشای بازی ایران - اسپانیا بودند، خانواده علی نگران از نیامدن او موضوع را با پلیس در میان گذاشتند. موضوعی که ابتدا رنگ و بوی آدم‌ربایی نداشت اما با حضور ماموران آگاهی و شروع کارهای اطلاعاتی کم‌کم رنگ آدم‌ربایی گرفت. پلیس آگاهی از صبح پنج‌شنبه تمام توان خود را برای پیدا کردن علی آغاز کرد و همان روز با کارهای اطلاعاتی یک فرد تبعه افغانستان را دستگیر کرد. ماموران در تلفن همراه این فرد فیلمی پیدا کردند که همه چیز را مشخص می‌کرد. فیلمی که به زور از علی گرفته شده بود و او در این فیلم از خانواده‌اش می‌خواست تا برای آزادی او مبلغ سه میلیارد تومان بپردازند. آدم‌ربای دستگیر شده دو نفر همدستش را لو داد و  همان شب آن دو نفر در رفسنجان دستگیر شدند و علی سالم به آغوش خانواده بازگشت. علی 49 سال سن و سه فرزند دارد. جریان این آدم‌ربایی از زبان او خواندنی‌است. 

- ساعت چند شما را ربودند؟

ساعت پنج عصر توی باغم در یکی از روستاهای اطراف زیدآباد مشغول کار کشاورزی بودم سه نفر که صورت‌شان را بسته بودند، با یک دستگاه پژو 405 نقره‌ای سروقت من آمدند و بدون هیچ سئوالی با من درگیر شدند و شروع به ضرب و شتم من کردند.

- اسلحه هم داشتند؟

نه با قمه و چوب به جان من افتادند و مرا زدند. بعد که متوجه شدند نمی‌توانم فرار کنم، مرا روی صندلی عقب پژو انداختند. چشم‌ها و دست‌هایم را بستند و راه افتادیم. یکی از آنها پشت ماشین من نشست. یک نفر هم پشت ماشین پژو بود و یکی هم صندلی عقب مراقب من بود. 

- متوجه شدی کجا می‌روند؟

سرم که پایین بود. اما از وضعیتی که می‌رفتند احساس کردم به سمت رفسنجان می‌رویم.

- مستقیم به رفسنجان رفتید؟

نه. بین راه توی بیابان مرا پیاده کردند و از من فیلم گرفتند. 

- ماجرای فیلم چیست؟

آنها از من خواستند که در فیلم از خانواده‌ام بخواهم برای آزادی من مبلغ سه میلیارد تومان پول بپردازند. یکی از آنها فیلم را برداشت، نمی‌دانم با ماشین من، یا با یک ماشین دیگر به سمت سیرجان آمد. آن دو نفر هم مرا به رفسنجان منتقل کردند. 

- شما را کتک نمی‌زدند؟

چرا با شلاق مرا می‌زدند تا من حرکتی نکنم که کسی مشکوک شود.

- بعد شما را کجا بردند؟

در رفسنجان مرا به یک خانه بردند. نمی‌دانستم کجاست. صورتم و دست‌هایم را بسته بودند و تکان نمی‌خوردم.

- بعد چه شد؟

شب اول از نگرانی و ترس خواب نرفتم. خیلی ناراحت بودم. فکر می‌کردم که چه کسی ممکن است این کار را انجام داده باشد. دعا می‌خواندم و نمی‌دانستم عاقبتم چه می‌شود. خیلی چیزها به ذهنم می‌آمد.

صبح که می‌خواستم با دست چشم‌بندم را کنار بزنم، آنها دیدند و دوباره مرا کتک زدند. فقط موقع سرویس کمی چشم‌هایم را بالا می‌زدم و بعد هم دوباره برمی‌گشتم. 

- به فکر فرار نیفتادید؟

چرا! صبح خیلی زود گوشه چشم‌بند را کنار زدم دیدم آن دو نفر خواب‌ند. تصمیم گرفتم فرار کنم.گفتم شاید درها قفل باشد و آنها بلند شوند و مرا کتک بزنند به همین دلیل منصرف شدم. تا شب همان جا گوشه اتاق افتاده بودم ناهار هم نخوردم. اما شب غذا برایم گرفتند و من هم خوردم. موقع غذا خوردن من خیلی اصرار کردم چشم‌هایم را باز کنند. یکی از آنها می‌گفت چشم‌هایش را باز کنیم، یکی می‌گفت نه باز نکنیم. به هر حال به توافق رسیدند که چشم‌های مرا باز کنند. خودشان نشستند پشت سر من و گفتند اگر نگاه کنی می‌زنیمت. این جوری غذا خوردم. 

- همان شب آزاد شدید درست است؟

بله. دوباره بعد از غذا دست و پا و چشم‌هایم را بستند. یکی از آنها رفت حمام و یکی هم بالای سر من بود. باز هم تصمیم گرفتم فرار کنم. به خودم گفتم آن یکی که حمام است و یک صندلی یا یک وسیله پیدا کنم و بزنم توی سر این یکی و فرار کنم. توی این فکر بودم که بچه‌های آگاهی در زدند و ریختند داخل منزل. ساعت حدود 9 شب بود. این یکی که بیرون بود را گرفتند بعد هم رفتند آن یکی را داخل حمام گرفتند. به من گفتند شما فلانی هستید گفتم بله. گفتند برو خدا را شکر کن که کمتر از 24 ساعت آزاد شدی. 

- چه حسی داشتید؟

انگار دنیا را دوباره به من داده‌اند. اصلا باورم نمی‌شد. خودم می‌گفتم حداقل یک هفته گرفتار آنها هستم و تا آن موقع پدر، مادر، زن و بچه‌ام نابود می‌شوند.

- آنها را نشناختی؟

نه

- بعد هم به سیرجان آمدی؟

برادرم هم همراهشان بود. تلفنی با خانواده صحبت کردم. وقتی به سیرجان رسیدم خانواده‌ام گریه و زاری می‌کردند و خیلی خوشحال بودند.

- آدم‌ربایان شما را می شناختند؟

نمی‌دانم. شاید شایعاتی شنیده‌اند که من پولدارم و می‌خواستند پولی گیرشان بیاید. به هر حال پلیس این موضوع را روشن می‌کند. 

- می‌دانید چطور دستگیر شدند؟

بله. پلیس با کارهای اطلاعاتی همان فردی را که به سیرجان آمده بود، شناسایی کرد و در گوشی تلفن همراهش فیلم را پیدا کردند. بعد او آدرس منزل مسکونی در رفسنجان را لو داد. جای تشکر ویژه دارد از نیروی انتظامی عملکردشان فوق‌العاده بود. باید از سرهنگ ایران نژاد، سرهنگ شکوهی، سرگرد جهانشاهی، سروان نژاد منساری و سروان پارسا تشکر کنم. بعد از خداوند جانم را مدیون این افراد هستم.