یکشنبه, 02 آبان 1400

هفته‌نامه شماره ۶۷۴ | ۲۶ مهر ۱۴۰۰

بی‌اخلاق مدعی اخلاق،  کابوسی در بیداریست 

 ابراهیم اسدی‌زیدآبادی
نوجوانی سیرجانی در روستای اطراف این شهر اقدام به خشونت می‌کند. بی‌شک این نوجوان همیشه خشمگین نیست و خشم او ریشه در گذشته او دارد. واکنش من به عنوان کاگردان می‌شود نمایش کابوس در بیداری که برداشتی آزاد از نمایش خشم و هیاهوی استاد نازنینم آقای دکتر رایانی مخصوص است تا سر‌رشته خشم و خشونت را نمایان کنم. واکنش به نمایش من چیست؟ خشم فرو‌خورده شخصی که خود را کارشناس ارشد ادبیات نمایشی می‌داند و به نام نقد مدیران و ناظران حامی حوزه فرهنگ و دیگر هنرمندان فعال در عرصه نمایش را زیر مشت و لگد کلام خود می‌گیرد و عجیب آنجاست که دوستان همیشه حامی نمایش در عرصه رسانه نیز بدون معطلی و تحقیق این حجم از خشونت را چاپ می‌کنند.
پیرو مطلبی در شماره گذشته هفته‌نامه پاسارگاد که به نقد تیاتر کابوس در بیداری به کارگردانی اینجانب پرداخته بود، لازم دیدم به منظور حفظ و حراست از زحمات گروهی که بیش از یک سال برای آماده‌سازی و اجرای این نمایش زحمات زیادی کشیده‌اند و تنویر افکار آن دسته از خوانندگانی که کمتر با حوزه تئاتر آشنایی دارند و ممکن است این گونه نوشته‌ها ذهن آنها را نسبت به واقعیت‌ها منحرف سازد، پاره‌ای مطالب را عنوان کنم. چرا که معتقدم آنها که با فضای تئاتر در شهرمان آشنایی نسبی هم دارند نیک آگاهند که تئاتر این شهر چه از لحاظ فضای محیطی و چه به لحاظ عوامل و فعالین این حوزه آنگونه نیست که نقد هفته گذشته پاسارگاد تلاش در تصویرسازی آن نموده بود. برای خود من تعجب‌آورترین بخش ماجرا انتشار این به اصطلاح نقد توسط نشریه پاسارگاد است که در تمام دوران انتشار آن در کنار دیگر نشریات سیرجان همواره حامی و پشتیبان تئاتر بوده است. سؤال من این است چرا این نوشته بدون تحقیق و حداقل پرس‌و‌جو نشر می‌شود در حالی که اتهام‌زنی و بازی با آبروی حرفه‌ای افراد به وضوح در آن به چشم می‌خورد. از نویسنده کمتر گلایه دارم که هر فرد می‌تواند نظر و دلنوشته خود را بر اساس دانش و آگاهی یا در فقدان اطلاعات کافی داشته باشد اما نشریه‌ای با‌سابقه چطور به انتشار آن مبادرت می‌کند؟ روی سخن بنده بیشتر با دوستان پاسارگاد است که به عنوان یک رسانه می‌توانند بازوی حمایتی هنر نمایش باشند اما در اینجا بدون اینکه بررسی کنند آیا نویسنده مطلب صلاحیت و سواد نوشتن دارد که شخص بنده، شورای محترم نظارت بر نمایش و اداره ارشاد اسلامی را متهم به سرقت ادبی یا نادانی می‌کند، که چرا نمایش کابوس در بیداری بازنویسی از نمایش خشم و هیاهو مجوز اجرا گرفته است. این شخص جاهل به قوانین اجرا و شرایط و فضای فرهنگی و هنری به خود اجازه تهمت زدن به کسانی را می‌دهد که دلسوزانه برای فرهنگ و ادب بدون هیچ چشم‌داشتی با کمترین امکانات تلاش می‌کنند. اگر ایشان تاب تحمل یک ساعت نشستن و دیدن نمایش در فضاهای اجرای نمایش شهرستان را ندارد، بداند در همین فضاها که ایشان از آن به دخمه یاد کرده است، عوامل زنده نگه داشتن تئاتر شهرستان، هرروز حداقل سه ساعت آن‌هم بعد از فارغ شدن از شغل خود تمرین می‌کنند.
کابوس در بیداری یک نمایش خصوصی بدون فروش بلیت و بدون تبلیغات، فقط برای افرادی که دعوت بودند اجرا شد و اداره ارشاد و شورای محترم نظارت بر نمایش جهت حفظ حقوق نویسنده به تیم اجرایی پیشنهاد اجرای محدود خصوصی دادند و تیم اجرایی نیز پذیرفت. متن نمایش کابوس در بیداری بازنویسی شد و برای جناب آقای رایانی‌مخصوص فرستاده شد. هر شب تیم اجرا آقای مطلق را مأمور کرد به خاستگاه اصلی متن و نویسنده اشاره کند. با همه این اتفاقات باز نویسنده مطلب ما را به سرقت ادبی متهم می‌کند.
از لحاظ تکنیکی گفته شده این اجرا کپی اجرای تهران است. بنده اجرای اخیر این نمایش را ندیدم اما ۱۷ سال پیش در همین شهر این نمایش اجرا شد. بعد از اجرای کابوس در بیداری اولین کلام‌شان تفاوت این اجرا با اجراهای سابق نمایش بود. حجم تغییرات به‌قدری زیاد بودکه نمایش کابوس در بیداری را یک اقتباس مستقل و دارای شخصیت مستقل از متن مادر باید قلمداد کرد. متنی به‌روز شده با دغدغه کاملاً متفاوت از متن مادر با طراحی صحنه و بازی کاملاً متفاوت.
خشم و هیاهو سرگذشت سه جوان بزهکار است که اقدام به قتل ناخواسته در اثر خشم می‌کنند و هر چه هیاهو می‌کنند صدای آن‌ها به کسی نمی‌رسد. سه جوان قبل از آخرین شب اعدامشان در سلول‌های انفرادی کنار هم وقایع گذشته خود را بازگو می‌کنند. اولی دختری که به جرم آوردن نوار کاست از مدرسه اخراج و از خانه طرد می‌شود بزهکار می‌شود و به دلیل خشونت زندگی در یک اتوبوس پیرزنی را خفه می‌کند. نفر دوم یک جوان بلال فروش یتیم است که درگیر جریانی عشقی می‌شود و به دلیل خشونت زندگی نمی‌تواند خشم خود را کنترل کند. دست به قتل می‌زند و با صندلی الکتریکی اعدام می‌شود. جوان سوم جوان مرفه‌ای است که درگیر جریانات سیاسی می‌شود و در حال نشر اعلامیه دستگیر و در آخر به جوخه اعدام سپرده می‌شود. شخصیت روانشناس در نمایش خشم و هیاهو قصد تلقین خوشبختی به متهمان را دارد. طراحی صحنه دیوارهایی از جنس آینه و یک عدد صندلی.
در نمایش کابوس در بیداری که اقتباسی از نمایش خشم و هیاهوست، سرگذشت سه جوان بزهکار به نمایش در‌می‌آید که به دلیل خشونت زندگی، کارشان به تیمارستان کشیده و در تنهایی خود با کابوس‌های خود در حال جنگیدن هستند. جوان اول دختری که به جرم لاک‌زدن در مدرسه و به دلیل اعتیاد پدر سر از کوچه و خیابان درمی‌آورد و در صف سینما اقدام به خشونت می‌کند. دستگیر می‌شود و روانه تیمارستان می‌شود. جوان دوم، یک پسر یتیم شهرستانی که بساط لباس‌فروشی آق ماشال را می‌چرخاند و عاشق دختر آق ماشال می‌شود و با رقیب عشقی خود درگیر می‌شود اقدام به خشونت می‌کند و راهی تیمارستان می‌شود. جوان سوم یک پسر ترنس بدون هیچ گرایش سیاسی که پدرش جهت حفظ آبرو پسرش را در خانه حبس کرده و پسر تنهایی خود را با کامپیوتر به سر می‌برد و در حد یک مهندس دانش کسب می‌کند. سپس از طریق فضای مجازی با افراد کلاه‌بردار آشنا می‌شود و مورد سوء‌استفاده قرار می‌گیرد و اقدام به خشونت می‌کند. تا اینکه سر از تیمارستان درمی‌آورد. در این نمایش غیر از روانشناس مجری‌های تلویزیونی نیز اضافه شده‌اند که در نمایش خشم و هیاهو اثری از آنها نیست. مجریانی که دغدغه اصلی آنها تبلیغ محصول اسپانسر است و در خلال ضبط برنامه و مصاحبه از این سه جوان مخاطب به نیت واقعی آنها پی می‌برد. طراحی صحنه دو تخت به هم چسبیده در یک فضای کاملا خالی است و بازیگران به اصرار کارگردان، جهت طراحی تیپ‌هایی که باید بازی کنند، اقدام به تقلید می‌کنند. البته نه از بازیگران نمایش خشم و هیاهو بلکه از افرادی که با آنها زندگی می‌کنند؛ از عمو گرفته تا مدیر مدرسه و رفیق بستی‌فروش خود. حال چطور می‌شود که در نقد عنوان می‌شود بازیگر من صدایش را حتی از بازیگر متن خشم و هیاهو تقلید کرده است.