پر هیاهو و خشمگین

 پاسارگاد
اجرای تئاتر «کابوس در بیداری» با کارگردانی ابراهیم اسدی زیدآبادی، سلسله‌ای از گفت‌وگو را در نشریات سیرجان موجب شد. ابتدا سید‌علیرضا تقوی در «پاسارگاد»، اسدی را به کپی کردن اجرای «خشم و هیاهو»ی رایانی‌مخصوص متهم کرد. ابراهیم اسدی، سرپرست گروه تئاتر «میم» در مصاحبه با «نگارستان» تقوی را نسبت به فضا و شرایط تئاتر سیرجان و قوانین اجرا «جاهل» دانست. میلاد شهابی‌نژاد، کارگردان تئاتر در یادداشت کوتاهی در «نسیم امید» حق را به ابراهیم اسدی داد که با توجه به عدم صدور مجوز نمایشنامه اصلی، چاره‌اندیشی کرده و برای هدر نرفتن زحمات چندین‌ماهه گروه نمایشنامه را بازنویسی و اجرا کند.
در شماره بعدی پاسارگاد جوابیه‌هایی از ابراهیم اسدی، حمید موسوی و شورای نظارت به چاپ رسید. اسدی مجددا به تقوی تاخت که بی‌اخلاق است و از پاسارگاد گلایه کرد که با چاپ یادداشت «تقوی» بدون تحقیق کافی، با آبروی حرفه‌ای افراد بازی کرده است. جوابیه شورای نظارت بر نمایش تاکید می‌کرد که تئاتر مذکور در دو جلسه بازبینی، نتوانسته مجوز اجرای عمومی را کسب کند، چرا که شورای نظارت بر نمایش همچنان آن را برگرفته از نمایشنامه «خشم و هیاهو» و ابراهیم اسدی را صاحب اثر ندانسته بود. در جوابیه شورای نظارت تاکید شده بود که اجراهای خصوصی ربطی به شورای نظارت ندارد و اگر حقی از نویسنده اصلی ضایع شده است، تمام عواقب آن، به گروه اجرایی بر می‌گردد. «مهرداد رایانی‌مخصوص» در گفت‌وگو با پاسارگاد تاکید کرد که ابراهیم اسدی برای اجرای نمایشنامه‌اش باید از او اجازه می‌گرفته است. پس از آن هم مطالبی در این خصوص در سخن‌تازه و نگارستان به چاپ رسید.
در همین ارتباط اینک یادداشتی را می‌خوانید از امیرحسین طاهری، نایب‌رییس انجمن هنرهای نمایشی استان که اتفاقات دو هفته گذشته را بررسی کرده است.
 امیرحسین طاهری
هجده سال پیش، در قالب بسته‌های آموزشی مرکز هنرهای نمایشی ایران، حدود 30 فیلم‌تئاتر از اجراهای آن زمان تهران را برای «انجمن نمایش سیرجان» تحویل گرفتم و به سیرجان آوردم. در بین آن‌ها، یکی هم «خشم و هیاهو» بود، مربوط به دوران دانشجویی «مهرداد رایانی مخصوص» که برای تعدادی از جوانان آن روزگار تئاتر سیرجان چنان جذاب بود که تصمیم گرفتند آن را مو به مو بازسازی کنند و به نام «خ مثل خشم» در معرض تماشاگران سیرجانی بگذارند. نه کسی در پایتخت از این اجرا با خبر شد و نه یکی دو نشریه محلی موجود و انگشت‌شمار کارشناسان تئاتر، نگاهی جدی به آن انداختند. آن چه که اجرای اخیر را از اجرای «خ مثل خشم» جدا می‌کند، تغییر شرایط زیست عمومی و فضای اجتماعی است. تکثر مطبوعات، افزایش کارشناسان دانشگاهی و هنرمندان تجربی تئاتر، و مهم‌تر از همه گسترش فضای مجازی که کوچک‌ترین رفتار و گفتار ما را، ولو در حریم خصوصی، زیر نظر می‌گیرد و نشر می‌دهد.
تا به حال چندین نمایشنامه، چه تالیف و چه ترجمه، از نگارنده به کارگردانی دیگران در شهرهای مختلف ایران اجرا شده است؛ از جمله «خانم»، «دربست»، «وقتی کلاغ جوان بشود»، «پشت در»، و «برهان». از برخی از این اجراها بر حسب تصادف یا با تماس دوستانم مطلع شده‌ام، و برای چند اجرایی هم با تماس کارگردانان، پیشاپیش مجوز صادر کرده‌ام. از سارقان که بگذریم دیگرانی هم که به قید قوانین سخت‌گیرانه‌تر این روزها، مجوزی گرفته بودند، هیچ یک مرا از زمان و مکان اجرا مطلع نکردند، فیلم اجرا و حتی پوستر و بروشور و عکسی از اجرای خود را برای من ارسال نکردند. بی‌اغراق تنها کسی که به حق من وقعی نهاد، محمد یعقوبی بود که پیش از شروع تمرینات «برهان» مرا از نیت خود آگاه کرد، به جلسات تمرینات خود دعوتم کرد و نظرات مرا به دقت شنید، در تمام اقلام تبلیغی از خبر گرفته تا پوستر و تراکت و بیلبوردهای شهری نام مرا ذکر کرد، در روزهای اجرا به تهران دعوتم کرد و با هم برای گفت‌وگو به خبرگزاری مهر رفتیم و در پایان از آورده مالی اجرا مرا آگاه کرد و سهم مرا به عنوان مترجم پرداخت. محمد یعقوبی شهره است به صداقت و اخلاق.خود نویسنده است و قدر زحمت و کار همکارهایش را می‌داند، و البته کارشناس حقوق است. هر چند بعدها خود او گلایه‌های بسیار کرد از اجرای بدون مجوز یا دستکاری نمایشنامه‌هایش در سیرجان، و من، لال!
تنها یعقوبی نبوده که از حق پایمال شده‌اش در استان کرمان گلایه کرده است؛ کورش نریمانی، حمید امجد و این اواخر چیستا یثربی وقتی از اجرای نمایشنامه‌های‌شان مطلع شده‌اند، هر یک به طریقی اعتراض خود را نشان داده‌اند.
هر اثر هنری، قانونا و اخلاقا در مالکیت پدید‌آورنده آن است. همان‌گونه که حق نداریم از باغ کسی بدون اجازه پسته بچینیم، همان‌طور که حق نداریم ماشین کسی را بدون اجازه برداشته و استفاده کنیم، حق نداریم حاصل اندیشه و تجربه و دانش و عرق‌ریزان روح هنرمندی را بدون اجازه او برداریم و استفاده کنیم. حتی اگر آن باغ حصار نداشته باشد، حتی اگر در آن ماشین قفل نباشد، حتی اگر آن نمایشنامه در بازار یا اینترنت به راحتی در دسترس باشد.
اما، اقتباس چه؟ بازنویسی چه؟ آیا اگر یک داستان را به نمایشنامه تبدیل کنیم، یا یک نمایشنامه را با تغییراتی باز بنویسیم،آیا باید برای نویسنده اصلی حقی قایل شد؟ قانون حمایت حقوق مولفان و مصنفان و هنرمندان در ماده 23 خود به وضوح اعلام می‌کند: «هر کس تمام یا قسمتی از اثر دیگری را به نام خود یا به نام پدید‌آورنده بدون اجازه او نشر یا پخش یا عرضه کند به حبس تادیبی از 6 ماه تا 3 سال محکوم می‌شود. یعنی حتی اگر فقط صحنه‌ای از آن را، استفاده کنیم و حتی اگر ذکر کنیم که نویسنده این صحنه، فلان نویسنده بوده است، باز هم استفاده‌ی بدون اجازه جرم محسوب می‌شود. وقتی که در دنیای شیشه‌ای زندگی می‌کنیم، واجب است قوانین و قواعد رایج را هم بدانیم و به آن‌ها عمل کنیم.
البته که این مبحث گاهی بیش از اندازه حقوقی و از حوصله خارج می‌شود. از دعوای بر سر فیلم «خاک» مسعود کیمیایی و شکایت محمود دولت‌آبادی که بگذریم، فیلمساز یگانه‌ای چون داریوش مهرجویی برای فیلم «پری» که اقتباسی از داستان‌های «سلینجر» بود، متهم به اقتباس بدون مجوز شد و فیلمش اجازه پخش در کشورهای دیگر را پیدا نکرد. عباس کیارستمی در فیلم «زندگی و دیگر هیچ» سکانسی داشت که در ماشین، برنامه «تقویم تاریخ» پخش می‌شد و چون رادیو در این برنامه از موسیقی ترانه معروف Time گروه «پینک فلوید» استفاده می‌کرد، برای نمایش فیلم در جشنواره‌های خارجی ناچار از حذف آن آهنگ و صداگذاری مجدد شد. موضوع شکایت شهاب‌الدین طاهری از فرج‌الله سحشور نویسنده و کارگردان سریال یوسف پیامبر را هم کمابیش یادمان هست؛ در نهایت دادگاه حق را به نویسنده کتاب «یوسف صدیق» داد و سلحشور را محکوم کرد تا سهم قابل توجهی از درآمدهای سریال را به طاهری پرداخت کند. این قانون صرفا شامل تمامیت اثر نمی‌شود و اجزای اثر؛ داستان، ایده، و طبق ماده 17 حتی نام آن را تحت پوشش قرار می‌دهد. از این رو شاید بد نباشد از دکتر رایانی‌مخصوص هم پرسیده شود که آیا برای نام نمایشنامه خود «خشم و هیاهو» از بهمن شعله‌ور، مترجم رمان ویلیام فاکنر اجازه‌ای داشته است یا نه؟
استدلال می‌شود که اجرای «کابوس در بیداری» در سیرجان اجرایی خصوصی اسن و به مجوز نویسنده نیاز ندارد. اولا باید حق نویسنده را از حقی که حاکمیت برای خود قایل است، تفکیک کرد. مجوز اجرای عمومی مدرکی است که نشان می‌دهد هنرمند مسیر مورد نظر حاکمیت را برای ممیزی از سر گذرانده و اثرش از لحاظ سیاسی، شرعی، اجتماعی و هنری در چهارچوب مورد پذیرش حاکمیت است. در کشورهایی که ممیزی آثار انجام نمی‌شود و هنرمند می‌تواند بی‌قید‌‌وبند هر اثری را روی صحنه ببرد، همچنان حق نویسنده پابرجاست و قانون «کپی‌رایت» از این حق به شدت محافظت می‌کند. پس رعایت حق نویسنده، ارتباطی به مجوز اجرای عمومی ندارد. دیگر آن که باید شرایط و مشخصات اجرای خصوصی معین شود. آیا اجرای خصوصی هم نیازمند مجوز شورای نظارت یا اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی است؟ در این صورت تفاوتش با اجرای عمومی چیست؟ آیا ورود آزاد تماشاگران بدون خرید بلیت، وجه مشخصه اجرای خصوصی است؟ آیا می‌توان به جای تبلیغ در فضای عمومی و نشریات و بیلبوردها، تبلیغ را منحصر به فضای مجازی کرد و صفت خصوصی را بر آن اطلاق کرد؟
در این هیاهو جملات عجیبی نیز شنیده شد: «چرا نقد فلانی را چاپ کردند؟» «چرا یک غیر‌سیرجانی باید یک کارگردان سیرجانی را متهم کند؟» «چرا با نویسنده تهرانی مصاحبه کردند؟» «چرا نویسنده مجوز نداد؟»«او که نمی‌خواست مجوز بدهد، اصلا چرا این نمایشنامه را نوشت؟» و...
از برخی عبارات که از آن بوی عشیره‌گرایی، جزم‌اندیشی و جهل به مشام می‌رسد، بگذریم. اثر هنری در مالکیت پدید‌آورنده‌اش است. او می‌تواند به هر دلیلی مجوز اجرای اثرش را به فردی بدهد یا ندهد. در این سال‌ها غالب اجراهای تئاتر پر‌رونق و پر‌تماشاگر سیرجان نمایشنامه‌نویسان یا مترجمانی غیر‌سیرجانی داشته‌اند. بیشتر نویسندگان از اجراهای شهرستانی آثارشان چشم‌داشت مالی ندارند و به ذکر نام خود در بروشور و اقلام تبلیغی، و بعدتر به گزارشی از اجرا و فیلمی از اثر راضی‌اند. نویسنده‌ها هم مثل باقی انسان‌ها، شخصیت‌ها و انگیزه‌های متفاوتی دارند. ممکن است تا از توانایی گروه اجرایی مطمئن نشوند، اجازه اجرا ندهند، ممکن است حق‌التالیف خود را به صورت ریالی مطالبه کنند، ممکن است از نمایشنامه‌ای که در جوانی نوشته‌اند راضی نباشند و نخواهند دیگر این نمایشنامه ضعیف به صحنه برود. انگیزه‌ی - از نظر ما - ناموجه نویسنده، نمی‌تواند به ما مجوز فراروی از این اصل قانونی و اخلاقی را بدهد که به حق مالکیت نویسنده احترام نگذاریم.
در این غوغا، بسیاری با سرکوفت‌های تلخ و تند، به تعبیر نگارستان؛ تیغ بر ابراهیم اسدی می‌کشند و او را به کپی‌برداری از اجرای «خشم و هیاهو» متهم می‌کنند. تاکید این گروه بر آن است که اجرای مذکور، نه صرفا از نمایشنامه که در بازی و کارگردانی هم فاقد خلاقیت بوده و فیلم اجرای «خشم و هیاهو» را ملاک میزانسن خود قرار داده است. ابراهیم اولین متهم به کپی‌برداری نیست و چه بسا کسانی که این اتهام را به او می‌زنند، خود بیش و پیش از او در معرض همین اتهام‌اند. خوب است گروه اجرایی داوطلبانه در یک جلسه‌ی واقعا خصوصی برای جامعه تئاتر، فیلم «کابوس در بیداری» را در کنار فیلم «خشم و هیاهو» به نمایش بگذارد و قضاوت را به حضار بسپارد. اما آنان که به نام دوستی و به مرام خاله‌خرسه از ابراهیم حمایت می‌کنند که مگر کپی‌برداری چه اشکالی دارد و نمی‌شود هنرمند سیرجانی را با هنرمند تهرانی مقایسه کرد، بهتر است بدانند نه ابراهیم اسدی نوآمده‌ی راه تئاتر است و نه کپی‌برداری هیچ ربطی به هنر خلاق تئاتر دارد. از هنرمندی که حدود بیست سال بر صحنه تئاتر بازی و کارگردانی کرده، انتظار می‌رود که زبان و نگاه خود را پیدا کرده باشد. در شأن هیچ هنرمندی نیست که سیطره‌ی اجرای قبلی نمایشنامه بر ذهن و جانش آن‌چنان عمیق شود که راه را بر هر خلاقیت و حرف تازه‌ای ببندد. ابراهیم را در اجراهایی دیگر، خلاق و توانا و کاربلد دیده‌ایم و امید که باز هم ببینیم.
در شهرستان‌هایی به مراتب کوچک‌ و فقیر و بی‌امکانات‌تر از سیرجان هنرمندانی رشد کرده‌اند که مایه فخر ایران‌اند. همین حالا، فریدون ولایی در مراغه، رضا گشتاسب در یاسوج؛ کامران شهلایی در کرمانشاه، و بسیار دیگران با تلاش و مطالعه مستمر، هر ساله پای ثابت جشنواره فجرند و مشتاقان بسیاری را در تهران به تماشای آثارشان می‌کشانند. صاحب نگاه و صدای شخصی شده‌ و کم‌کم تجارب بین المللی می‌اندوزند و جلوه‌ای از فرهنگ و هنر ایران را در جهان نمایندگی می‌کنند. با حمایت‌های رقت‌آور از هنرمند سیرجانی او را تحقیر نکنیم.
مهرداد رایانی‌مخصوص در گفت‌وگو با پاسارگاد اشاره کرده که تئاتر برای اخلاق است، نه بی‌اخلاقی.
اهالی تئاتر که سنگ تحکیم پایه‌های اخلاقی جامعه را به سینه می‌زنند باید بیش از دیگران پایبند اخلاق باشند. اشاره‌ای به گفته شیخ اجل که «معصیت از هر که صادر شود ناپسندیده است و از علما، ناخوب‌تر؛ که علم سلاحِ جنگِ شیطان است و خداوندِ سلاح را چون به اسیری برند، شرمساری بیش برد.
عام نادان پریشان روزگار/ به ز دانشمند ناپرهیزگار/ کان به نابینایی از راه اوفتاد/ وین دو چشمش بود و در چاه اوفتاد».
یکی از مواهب تئاتر، درک کار گروهی و مسئولیت اجتماعی است. اعضای یک گروه تئاتر می‌آموزند که یک اشتباه نورپرداز، یک موسیقی نابه‌جا، یک ورود یا خروج غلط بازیگر یا از یاد بردن گفت‌وگو و کنشی بر صحنه، می‌تواند زحمات چندین‌ماهه یک گروه اجرایی را بر باد بدهد. همه ما به عنوان اعضای جامعه تئاتر؛ از منتقد گرفته تا هنرمند و مسئول صفحه هنری نشریات، در قبال هم مسئولیم و موظفیم کاری نکنیم که با آبروی هنر ریشه‌دار تئاتر در این شهر بازی شود. باز حکایتی دیگر از سعدی به خاطر می‌آید: «ناخوش‌آوازی به بانگ بلند قرآن همی‌خواند. صاحب دلی بر او بگذشت. گفت ترا مشاهره چندست؟ گفت: هیچ. گفت: پس این زحمت خود چندین چرا همی‌دهی؟ گفت: از بهر خدای می‌خوانم. گفت از بهر خدا مخوان.
گر تو قرآن بدین نمط خوانی/ ببری رونق مسلمانی»
کاش به جای پرداختن به حواشی، می‌شد به متن پرداخت و اجرای «کابوس در بیداری» را از زاویه نویسندگی، کارگردانی و بازیگری بررسی کرد. در غوغای جنگ آن چه شنیده نمی‌شود، سخن آرام و حرف معقول است. نقش همه مطبوعاتی که به این رویداد پرداخته و تئاتر را ارج گذاشتند، ارزشمند و قابل تقدیر است. مطبوعات چشم بینا و زبان گویای ملت‌اند و تعالی جامعه بی‌حضور منتقدانه آن‌ها ناممکن است.