اکران فیلم مستند میدان جوانان سابق در سینما هنر و تجربه سیرجان
روزنامه‌ها کار احزاب را انجام می‌دادند

 حسین اطمینان
«میدان جوانان (سابق)» نام مستندی است که به شکوفایی روزنامه‌نگاری در دوران معاصر و بعد از روی کار آمدن دولت سید‌محمد خاتمی می‌پردازد. ماجرا از آنجا آغاز می‌شود که مینا اکبری خبرنگار سابق روزنامه‌های جامعه، اعتماد و... که حالا به سن 40 سالگی رسیده از دنیای روزنامه‌نگاری خداحافظی می‌کند. او در حال مرور خاطرات گذشته و ورق زدن آرشیو روزنامه جامعه در سال 76 چشمش به عکس روی جلد شماره‌ای از این نشریه می‌افتد. جرقه‌ای ‌در ذهنش زده می‌شود. سردبیر و خبرنگاران روزنامه جامعه این عکس را در میدان جوانان سابق که حالا به نام میدان دکتر کاظم معتمدنژاد یکی از اساتید روزنامه‌نگاری نامگذاری شده به یادگار گرفته‌اند. در این عکس 72 نفر از روزنامه‌نگاران نام‌آشنا و خبرنگاران تازه‌کار به چشم می‌خورد. ماشالله شمس‌الواعظین در مرکز عکس دیده می‌شود و بقیه اطراف او ایستاده‌اند. عکاس این عکس هم عباس کوثری است. این عکس ایده‌ی ساخت یک مستند را در ذهن مینا اکبری کلید می‌زند. او به دنبال این 72 نفر می‌رود تا از وضعیت کنونی آنها مطلع شود. این مستند در حین پیدا کردن این 72 نفر روند شکوفایی روزنامه‌نگاری در دهه‌ی هفتاد را هم مرور می‌کند. اما سرگذشت این روزنامه‌نگاران که روزگاری پرتیراژترین روزنامه‌های کشور را منتشر می‌کردند بسیار جالب و ناراحت‌کننده است. از این تعداد روزنامه‌نگار تنها هفت، هشت نفرشان هم اکنون روزنامه‌نگارند و مابقی یا از این عرصه کنار کشیده‌اند، یا در زندان هستند و یا زندگی در خارج از ایران را انتخاب کرده‌اند. اکبری با کسانی که در ایران هستند و امکان دسترسی به آنها وجود دارد به گفت‌و‌گو می‌نشیند. مهم‌ترین بخش از گفت‌و‌گوهای او به احمد غلامی سردبیر کنونی روزنامه شرق، ماشالله شمس‌الواعظین که در روستا زندگی می‌کند و به کشاورزی مشغول است و نیوشا توکلیان عکاس نشریه‌های خارجی اختصاص دارد.
نیوشا توکلیان از روزنه‌ای صحبت می‌کرد که در زمان اصلاحات در جامعه باز شده و روزنامه‌نگاران از این روزنه راضی بودند: «درون یک چهار دیواری بتنی قرار داشتیم و اصلاحات برای ما یک روزنه خیلی خیلی کوچک بود.»
توکلیان از عکس‌هایی که گرفته بود حرف زد و از اینکه نمی‌تواند برخی از آنها را جایی منتشر کند. او تاکنون دوبار ممنوع‌الکار شده و باز هم هراس این را داشت که این مشکل دامنگیرش شود.
اما صحبت‌های احمد غلامی که هم اکنون هم در فضای روزنامه‌نگاری ایران حضور دارد جالب بود. او معتقد است روزنامه‌نگاری در زمان اصلاحات با جسارت زیادی همراه بود و بعد از آن در زمان احمدی‌نژاد از میزان جسارت کاسته شد و هم اکنون به انفعالی رسیده که که فقط برای حفظ شرایط موجود روزنامه‌نگاری می‌کنند.
دسترسی به ماشالله شمس‌الواعظین برای مینا اکبری کمی سخت بود او چندصد کیلومتر راه را با ماشین طی کرد تا به باغ - ویلای این روزنامه‌نگار با تجربه برسد. بیشترین بخش فیلم هم به مرور خاطرات و گفت‌وگو با شمس‌الواعظین گذشت. این مرد ناخدای کشتی ما بود و حالا وسط کویر چه می‌کند؟
مینا اکبری پس از دیدن شمس‌الواعظین خاطره‌ای از اولین توقیف نشریه جامعه بازگو کرد که بعد از جلسه دادگاه شمس‌الواعظین وسط تحریریه بچه‌ها را جمع کرده و گفته با دفاعی که ما کردیم غیر‌ممکن است که توقیف شویم اما همان موقع فکس آمده که جامعه توقیف شده. او این را گفت و رو به شمس‌الواعظین گفت: شما خشک‌تان زده بود و تکان نمی‌خوردید. شمس‌الواعظین هم گفت: ما می‌خواستیم کار حرفه‌ای بکنیم در فضایی که باز شده بود. به همین سادگی.
شمس در پاسخ به این سؤال که چه کسی کار شما را خراب کرد، گفت: ما آسیب از هم حرفه‌ای‌های‌مان دیدیم که دو تصور داشتند؛ یکی بنگاه اقتصادی سودآور هستند و دوم اینکه بنگاه اعمال فشار سیاسی در حوزه حریف هستند. ولی وقتی کثرت آتشبارهای یک جبهه زیاد دیده شود، حریف می‌ترسد. تصورشان این است که بعد از آن اشغال صورت می‌گیرد. من می‌گفتم اوضاع دارد نگران‌کننده می‌شود. در یکی از بازجویی‌هایم، بازجو می‌گفت: نظام سیاسی ایران اگر عاقل باشد به روزنامه جامعه نیاز دارد ولی مشکل ما با شما این است که مثل ماهی هستید و در دست نمی‌آیید. من هم می‌گفتم شما یک میدان مین دارید که نقشه این میدان مین را به ما نمی‌دهید و دست خودتان است.
در همین حال صحنه‌ای از رفع پلمب روزنامه جامعه نشان داده می‌شود که دفتر شبیه یک جای متروکه شده است و شمس‌الواعظین با دیدن این فیلم منقلب می‌شود و بغض می‌کند. شمس که از انجمن صنفی روزنامه‌نگاران هم محروم است در پاسخ به این سوال که چرا انجمن صنفی را تعطیل کردند، می‌گوید: همه‌ی نهادهای تحت اختیار اصلاح طلبان هدف قرار گرفت. اما سوال مهمی که در این فیلم مطرح شد و یک نقد جدی بر عملکرد اصلاح‌طلبان است این بود که آیا در آن زمان روزنامه‌ها کار احزاب را انجام می‌دادند؟ که شمس‌الواعظین این موضوع را پذیرفت و گفت: این تحلیل کاملا درست است.
او در جایی به زندان رفتنش اشاره کرد وگفت: من 124 روز در انفرادی قرار داشتم. من نرده‌های روزنامه‌نگاری را در افق باز برداشته‌ام و دنبال آزادی مطبوعات بدون نرده می‌گردم. او به توقیف 25 نشریه در 48 ساعت در زمان اصلاحات هم اشاره کرد و از آن با تاسف یاد کرد؛ «من رفتم کنار آقای خاتمی و گفتم دولت شما از رحم یک دولت توسعه‌گرا متولد شد و من نگرانی دارم در رحم شما نطفه یک دولت و یک الگوی تمام توتالیتر بسته می‌شود و یک دولت مثل احمدی‌نژاد بیرون آمد.» این پیشکسوت مطبوعات در مورد کشاورزی و باغداری هم گفت: «برای دوران گذار و فاصله گرفتن از کار اصلی خوب است اما من شب‌ها هنوز خواب تحریریه می‌بینم.» در انتهای این مستند بازسازی همان عکس انجام شد ولی این بار ده نفر از آدم‌های آن روز حضور داشتند.
در ادامه روزنامه‌نگاران دیدگاه خود را در مورد فیلم عنوان کردند. حسین اطمینان گفت: کاش از این فیلم بیشتر استقبال می‌شد. این مستند از نظر فرم و محتوا قابل بحث است. نکته جالب در مورد این فیلم اینکه فرم آن شبیه گزارش روزنامه‌نگاری بود و حتی میان‌تیتر داشت و این روایت گزارش‌گونه جذاب بود. من با فیلم همزادپنداری کردم. اینکه ما دچار خودسانسوری شدید شدیم و در دیوار بتنی گیر افتادیم و روزنه‌ای نیست. به گفته‌ی اطمینان؛ موضوع بعد سرگذشت غمناک آقای شمس‌الواعظین بود. اینکه روزنامه‌نگاری به این بزرگی، سردبیر روزنامه‌های بزرگی در ایران، کشاورز می‌شود و باغداری می‌کند و از حقوق اولیه‌اش که کار کردن و خارج از کشور رفتن است محروم می‌شود، جای تاسف دارد. موضوع بعد اینکه برای روزنامه‌نگاران چه اتفاقی می‌افتد که همه‌ی آنها حس مشترک ناامیدی داشتند و این موضوع در همه‌ی ما هم رسوخ کرده است. اطمینان ادامه داد: اینکه از 72 نفر روزنامه‌نگار سال 76 فقط ده نفرشان در این حرفه مانده‌اند، ناراحت‌کننده بود. این‌ها وزنه‌های مطبوعاتی کشور بودند که یا از کشور رفته‌اند و یا شغل دیگری را انتخاب کرده‌اند.
ابوذر خواجویی هم گفت: کاش از خانم مینا اکبری دعوت کنیم به سیرجان بیاید. ما به سینمای هنر و تجربه نیاز داشتیم و امیدواریم پایدار بماند. کاش صدای سینما بهتر بود. خانم اکبری در این مستند به شکست‌هایی که روزنامه‌نگاران اصلاح‌طلب داشته‌اند اشاره کرده است. دقیقا دنبال کسانی رفته بود که شکست خورده‌اند. بخش مهمی که در این فیلم اشاره شد روایت زندگی خانم توکلیان بود که بر خودسانسوری در مطبوعات ایران تاکید داشت. به گفته‎‌ی خواجویی وجه ژورنالیستی این مستند غالب بود و دوران اصلاحات به خوبی نقد شده بود. رخدادهایی نقد شده بود که بر مطبوعات تاثیر گذاشته بودند.
امیرحسین طاهری دیگر روزنامه‌نگاری بود که صحبت کرد. او که در آن زمان دانشجوی و از نزدیک شاهد بوده گفت: یک اتفاقی افتاد و حسرتش به دل ما ماند و این اتفاق جوش خوردن روزنامه با روز مردم بود. بسیاری از مردم مخصوصا قشر دانشجو هر روزشان را با روزنامه شروع می‌کردند. در یک اتاق خوابگاه ده نفری هر ده نفر روزنامه می‌خریدند و بعضی وقت‌ها یک روزنامه را چند نفر می‌خریدند. همه از ساعت شش، هفت عصر تا ساعت یک، دو روزنامه می‌خواندند. این موضوع مخصوص قشر روشنفکر و و روزنامه‌نگار نبود. آن بهاری که در اجتماع احساس می‌شد همه را به میزانی از انرژی رسانده بود که فکر می‌کردند در این سطور می‌توانند خودشان را پیدا کنند. به گفته‌ی طاهری خیلی از مسایل فلسفی و اجتماعی بعد از سال‌ها به روزنامه‌ها برگشت. اندیشمندان ما در روزنامه‌ها مطلب نوشتند و چهره‌های خاص روزنامه‌نگاری پیدا شدند. شاید رکبی که روزنامه‌نگاری خورد این بود که روزنامه‌نگاری به یک اهرم فشار برای گروه‌های سیاسی تبدیل شد. این موضوع روزنامه‌ها را تبدیل به قربانی کرد که در دعواهای جناح‌ها بودند. وی گفت: آن موقع من در سرویس فرهنگ و هنر ایسنا بودم و هر چند روز یک بار یک مجلس عزاداری داشتیم. هر روزنامه‌ای که تعطیل می‌شد هجوم روزنامه‌نگاران بیکار شده به آنجا را شاهد بودیم. نیروهای متخصصی هم بودند. در حیاط آنجا جمع می‌شدند و گریه می‌کردند. امید و عشق از بین رفته بود.