قدم چهارم؛ حذف سفره یکبارمصرف

 فاطمه رضایی‌مراد
از دیرباز چه برای وعده‌های غذایی روزانه و چه مناسبت‌های دینی و ملی مختلف سفره بهانه‌ای بوده برای نزدیک شدن انسان‌ها و آگاه شدن از حال و احوال یکدیگر. کوتاه زمانی است که به تدریج شاهد از رونق افتادن این فرهنگ قدیمی دورهم‌نشینی هستیم. چه بسا که بتوان علل اجتماعی و فرهنگی گوناگونی برای آن برشمرد از جمله: بی‌توجهی روزافزون به سنت حسنه‌ی صله‌ی رحم و سرد شدن روابط خانوادگی، چشم و همچشمی‌های فراوان، مصرف‌گرایی و در نیتجه از دست رفتن ساده‌زیستی گذشتگان‌مان.
اما موضوع دیگری نیز هست که گرچه به ظاهر جزیی می‌آید اما مؤید نمونه‌ای از اتفاقات ناگواری ست که در بطن فرهنگ ایرانی در حال ریشه دواندن است.
یک مهمانی امروزی را تصور کنید. پس از هماهنگی‌های فراوان بالاخره فامیل توانسته‌اند بعد از چند ماه دور هم جمع شوند. بوی خوش چند نوع غذا پیچیده در فضا اشتها را دوچندان می‌کند. وقت سفره انداختن است. مهمانان گرسنه برای برپایی هرچه سریع‌تر بساط غذا همهمه به پا کرده‌اند. در آن بین یک نفر سفره را با کمک دیگری پهن می‌کند. نکته‌ی قابل توجه دقیقا همینجاست: سفره‌ی یکبار مصرف نازک و بی‌کیفیتی که با تمام نقش و نگارهایش همچنان چنگی به دل نمی‌زند. سفره‌ای که به علت سبکی به سختی روی زمین بند شده و باید با شیئی سنگین آن را سرجایش نگه داشت. دیگر خبری از آن نمونه‌های قدیمی با نقوش جاندار نیست که صفا و صمیمیت خاصی به فضا اضافه می‌کردند.
شاید یک یادآوری در اینجا خالی از لطف نباشد. اگر به گذشته برگشته و اولین ورود سفره‌ی یک‌بار‌مصرف به فرهنگ‌مان را رصد کنیم، خواهیم دید تنها مورد استفاده‌ی آن در مجالس عزا و یا عروسی برای جمعیت‌های بسیار زیاد بود. با گذشت زمانی اندک که شاید به یک دهه هم قد ندهد نه تنها در مهمانی-های رودرباسیتی‌دار بلکه حتی در مصارف روزانه جای خود را در زندگی‌های‌مان باز کرده است. نکته‌ی غامض آنکه برخلاف وجود سفره‌های قدیمی در سایزهای مختلف در هر خانه، ارجحیت با این نمونه‌های جدید است که مؤید راحت‌طلبی و کاهلی روزافزون ماست.
اتفاق تلخ اینکه سفره‌هایی که زمانی آنچنان حرمت و ارزش داشت که حتی نباید بر آن پا می‌گذاشتی و در داستان‌ها و ضرب‌المثل‌های شیرین قدیمی دیده می‌شد، اکنون خود تبدیل به زباله و معضلی گشته که به محض مصرف دور انداخته می‌شود. نیک می‌بینیم که چگونه از اوج عزت به حضیض ذلت یک زباله‌ی بی‌ارزش تنزل یافته است.
با جست‌وجوهای فراوان در اینترنت اما خبری از آلودگی این اختراع در کشورهای دیگر نبود که بتوان آمار دقیق ارایه داد. چرا که از ابتدا جایی در سبک زندگی‌شان نداشته است. این بلایی است که به یمن این اختراع نازیبا که صرفا ُ برآمده از عافیت‌طلبی مصرف‌کننده و منفعت‌طلبی تولید‌کننده است، بر سر فرهنگ دیرینه و زیست اکنون‌مان آورده‌ایم. در حالی که با یک تجدید نظر و بازگشت به همان روش‌های قدیمی می‌توان به سادگی مانع از تولید بیش از پیش آن شد؛ اگر به قدرت خود در نقش مصرف‌کننده ایمان داشته باشیم.