در جستجوی روزگارِ از دست رفته

 ابوذر خواجویی‌نسب
یک روزنامه‌نگار با ۲۰ سال سابقه‌ی کار در مطبوعات ایران به‌جایی می‌رسد که تصمیم می‌گیرد برای همیشه با روزنامه و روزنامه‌نگاری خداحافظی کند. ولی تنها یک خداحافظیِ ساده پاسخ‌گوی تمامِ احساساتِ تلخِ ناشی از این انتخاب نیست. این خلاصه‌ی مستندی است به نامِ «میدان‌ جوانان» که عصر شنبه، در سانس ویژه‌ی گروه هنر و تجربه بر روی پرده‌ی سینما قدس سیرجان به اکران گذاشته شد. میدانِ جوانان، از اولین نما تا سکانسِ پایانی، روایتِ «شکست» است. راویِ فیلم، مینا اکبری است که سعی کرده با برجسته کردن برخی رخدادهای سیاسی در دوران اصلاحات، تصویری واضح و در عین حال تکان‌دهنده از مسیرِ روزنامه‌نگاری در ایران نشان دهد. اما میدان جوانان، از کدام شکست‌ها سخن می‌گوید و چرا مخاطبِ فیلم از همان ابتدا با راوی همراه می‌شود؟
1. مستند میدانِ جوانان، روایت بیمِ و امید روزنامه‌نگاران است. حکایتی تلخ از آدم‌هایی که برای دردهای سرزمین‌شان روزنامه‌نگار شدند اما حالا زخم‌خورده از بازی‌های سیاسی، هر کدام ناخواسته در مسیر دیگری قرار گرفته‌اند. در تمامِ دقایقِ فیلم، فضایی از مطبوعات به نمایش گذاشته می‌شود که زمین تا آسمان با فضای کنونیِ مطبوعات توفیر دارد. پیروزی جریان اصلاحات در انتخابات سال 76 تحولی شگرف در مطبوعات ایران به‌وجود آورد. به دنبال گشایش در فضای سیاسیِ کشور، صدها نشریه بنیان گرفت و تیراژ روزنامه‌ها از مرز دو میلیون نسخه در روز گذشت. تیترهای جسورانه و انتشار گزارش‌ها و تحلیل‌های افشاگرانه، مردم را به این باور رسانده بود که روزنامه‌ها به صدای آنها در برابر کانون‌های قدرت تبدیل شده‌اند. شاید به همین علت است که مینا اکبری در مستند میدان جوانان با برجسته کردن حادثه‌‌ی «کوی دانشگاه» این نکته‌ی تاریخی را یادآور می‌شود که زمینه‌ساز وقوع این رویداد، توقیف روزنامه‌ای منتقد به نام «سلام» بود.
2. فروغ فرخزاد در یکی از شعرهایش «زوالِ زیبای گل‌ها در گلدان‌« را بهانه‌‌ای می‌داند برای خوشبختی‌اش. بعدها شاملو در انتقاد از این تعبیر فروغ گفته بود: «زوال گل‌های گلدان نه زیباست، نه بهانه‌ای برای احساس خوشبختی» اما شاید هیچ‌کس به‌اندازه‌ی روزنامه‌نگارانی که در دوره‌ی اصلاحات هم بهارِ مطبوعات و هم خزانِ مطبوعات را با پوست و استخوان خود لمس کرده‌اند، به درستیِ تعبیر فروغ پی نبرده باشد. برای اشک‌های «نیوشا توکلیان» و زخمی که از خودسانسوری بر وجود او نشسته است، برای قصه‌ی تلخ مهاجرتِ روزنامه‌نگاری که دیگر نمی‌تواند دردهای مردمانِ سرزمینش را از نزدیک ببیند و آن را سوژه‌ی مطالب خود بکند و خرده‌روایت‌های دیگری که در مستند میدان جوانان در معرض دیدِ مخاطب قرار می‌گیرد، چه تعبیری می‌توان به کار برد جز همان تعبیرِ «زوالِ زیبای گل‌ها در گلدان»
3. کریستین امانپور، گزارشگر ایرانی‌الاصل و ارشد شبکه‌ی CNN جمله‌ای دارد به این مضمون: «‌من بر این باورم که روزنامه‌نگاری خوب، می‌تواند دنیای ما را جای بهتری برای زندگی کند.»
فیلم «میدان جوانان سابق» روایت آدم‌هایی است که روزگاری همین باور را داشتند و به ایرانی آباد برای همه‌ می‌اندیشیدند. این فیلم چهره‌ی شریف و دردمند از روزنامه‌نگاران در میدانی پر از التهاب را نشان می‌دهد. آدم‌هایی که شکست خوردند اما قهرمان شدند. هر چند که آنها نقطه‌ی آغاز و پایانِ روزنامه‌نگاری در ایران نبودند و نخواهند بود. در اندیشه‌ی آن‌هایی که به برابری و آزادی می‌اندیشند، برگ‌های پژمرده، نشانه‌ای پایانِ زندگی نیست. حتی می‌شود مثل فرخیِ یزدی و با لب‌های دوخته شده، سرود عدالت‌خواهی سر داد. به شرط آنکه شرافت و حرمتِ قلم، قربانیِ منافع شخصی و بازی‌های سیاسی نشود.‌‌ این قصه سرِ دراز دارد...