گزارش پاسارگاد از مدرسه ناشنوایان و نابینایان شهید ابراهیمی
موسیقی سکوت

 نجمه محمودآبادی
صبح است. زنگ مدرسه تازه به صدا درآمده است. معلم‌ها به سمت کلاس‌های‌شان در حرکتند. دو کودک نابینا دستان هم را گرفته‌اند. از حیاط به سمت کلاس‌شان می‌روند. یکی عصاکش دیگری است و چون خودش هم نمی‌بیند، دوستش را به سمت در و دیوار هدایت می‌کند. حامد بغل مادرش است. دستان کوچکش را به سمت دو کودک نابینا دراز می‌کند. بچه‌ها از کنار مادر حامد رد می‌شوند و می‌روند. حامد جیغ می‌کشد، می‌خواهد با دو کودک برود. مادر، حامد را آرام می‌کند. چشمان حامد به دنبال دو کودکی است که او را ندیدند. حامد نمی‌داند چرا به او بی‌توجهی شده است.
حامد کوچک ناشنوا است. نه تنها مشکل ناشنوایی دارد بلکه مشکل حرکتی هم دارد. حامد کلاس اول است. اما باید قبل از رفتن به سر کلاس به اتاق کاردرمانی برود. مادر منتظر آمدن کاردرمان است. کاردرمان که می‌آید، هر سه به اتاق بازی می‌روند. اتاق بزرگ است. انتهای اتاق را به دو بخش تقسیم شده است. سمت راست را به مکانی برای شن بازی تبدیل کرده‌اند و سمت چپ را استخر توپ کرده‌اند. ابتدای اتاق را هم تشکی گذاشته‌اند و بچه‌ها رویش بالا و پایین می‌پرند.
اتاق بازی توجه حامد را به خود جلب کرده است. حامد دستانش را به سمت استخر توپ دراز می‌کند. مادر او را میان توپ‌ها می‌گذارد و حامد مشغول بازی می‌شود.
با آمدن کاردرمان نرمش‌های حامد شروع می‌شود. مادر توضیح می‌دهد: «چون حامد مشکل حرکتی دارد باید تحت کاردرمانی قرار بگیرد. امسال کلاس اول است و قبل از رفتن به سر کلاس نرمش‌ها را انجام می‌دهد و بعد می‌رود».
نرمش‌های کاردرمان کودک را بی‌قرار می‌کند. کاردرمان چگونگی انجام نرمش‌ها را به مادر حامد توضیح می‌دهد و می‌گوید اینها را در خانه هم می‌توانی انجام بدهی.
بی‌قراری‌های حامد تبدیل به گریه می‌شوند. مادر با ایما و اشاره به حامد می‌گوید که به زودی نرمش‌ها تمام می‌شود. 10 ثانیه مانده تا نرمش تمام شود. مادر با انگشتان دستش برای حامد ثانیه‌ها را می‌شمارد. نرمش بعدی شروع می‌شود. حامد نرمش‌ها را دوست ندارد. گریه می‌کند. مادر دست می‌کشد به سر پسر کوچک. اگر چه پسر 6 ساله است اما جثه‌ی کوچکش شبیه بچه‌های 3 ساله است.
مادر حامد را می‌گذارد روی زمین تا کاردرمان راه رفتنش را ببیند. تلوتلوخوران اندکی راه می‌رود و می‌نشیند روی زمین. بعد به مادر می‌آویزد. مادر، حامد کوچک را بغل می‌کند و به کاردرمان می‌گوید: «کاش می‌رفتیم توی نمازخانه. وسایل بازی را دیده، نمی‌گذارد نرمش‌ها را انجام بدی».
کاردرمان می‌رود اتاق مدیر مدرسه تا ببیند می‌توانند از نمازخانه استفاده کنند. مادر نشسته لب استخر توپ و حامد را گذاشته میان توپ‌های رنگارنگ: «حامد کاهش شنوایی شدید دارد. یک بار برایش کاشت حلزون را انجام دادیم اما جواب نگرفتیم. هزینه کاشت حلزون قبلا 40 میلیون تومن بود. دولت این هزینه را پرداخت. ما فقط حدود 6 میلیونش را دادیم که بعدها بهزیستی 3 میلیون به ما پس داد. حالا نمی‌دونم اگر بخواهیم دوباره این عمل را انجام بدهیم دولت هزینه‌اش را می‌پردازد یا نه».
مادر ادامه می‌دهد: «شنیدم یک عملی هست که روی ساقه‌ی مغز انجام می‌شود. اما می‌گویند هزینه‌اش خیلی زیاد است که در توان ما نیست. حامد مشکل حرکتی دارد. وقتی درد می‌کشد من حتی نمی‌توانم با حرف زدن آرامش کنم. همش با ایما و اشاره باید حرف بزنم. درمانده شدم».
مادر نگاه می‌کند به کودکش که میان توپ‌ها بازی می‌کند: «چقدر خوب شد که خانم عربزاده این اتاق بازی را راه انداخت. وقتی حامد را به پارک می‌برم همه نگاهش می‌کنند، بعضی‌ها هم درموردش سوال می‌کنند. نگاه‌های مردم و کنجکاوی‌های‌شان باعث می‌شود من هم نبرمش پارک. حالا اینجا توی مدرسه می‌تواند بازی کند».
بتول عربزاده مدیر مدرسه شهید ابراهیمی است. مدرسه شهید ابراهیمی مخصوص کودکان نابینا و ناشنواست. عربزاده در مورد مدرسه می‌گوید: «مدرسه مختلط است و پسرها تا سال نهم اینجا هستند و دختران تا سال ششم. بعد یا باید به مدارس عادی بروند یا به مدرسه ناشنوایان و نابینایان در کرمان که مدرسه شبانه‌روزی است.»
عربزاده ادامه می‌دهد: «بچه‌هایی که کاشت حلزون را انجام می‌دهند و توانایی رفتن به مدارس عادی را داشته باشند به این مدارس فرستاده می‌شوند. اما در این مدرسه چون تعداد شاگردان در کلاس‌ها کم است آموزش هم راحت‌تر انجام می‌شود و ما نظرمان این است هم بچه‌های ناشنوا و هم نیمه‌شنوا در این مدرسه آموزش ببیند. از طرفی در مدرسه شهید ابراهیمی ما خدمات گفتاردرمانی و کاردرمانی هم به بچه‌ها ارایه می‌کنیم که آمدن به این مدرسه را برای بچه‌ها بهتر می‌کند»
به گفته عربزاده هزینه‌ی خرید سمعک بین 8 تا 12 میلیون تومان است. که علاوه بر این هزینه‌ها، هزینه‌ی تعمیر سمعک و تعمیر کاشت حلزون هم هست و مدرسه به کمک خیرین سعی می‌کند این هزینه‌ها را پرداخت کند.
عربزاده می‌گوید: «حدود 25 شاگرد ناشنوا و نیمه‌شنوا در مدرسه خودمان درحال تحصیل هستند و حدود 20 شاگرد هم در مدارس عادی داریم. شاگردانی که به مدارس عادی فرستاده می‌شوند هم همچنان تحت نظر مدرسه ما هستند و ما برایشان رابط می‌فرستیم تا مطمئن شویم آموزش آنها در مدارس عادی به خوبی انجام می‌شود.»
اگر چه عربزاده آموزش در مدرسه تخصصی مختص بچه‌های ناشنوا و نیمه‌شنوا را ترجیح می‌دهد اما می‌گوید: «والدین دلشان می‌خواهد بچه‌های‌شان در جامعه عادی زندگی کنند. در مدارس عادی تحصیل کنند. شاید برای این بچه‌ها رفتن به مدارس عادی از نظر صحبت کردن با همکلاسی‌های‌شان به گفتار آنها کمک کند اما تحصیل زیر نظر مربیانی که دوره‌های تخصصی برای کار با این‌بچه‌ها را دیده‌اند به مراتب بهتر و موثرتر است».
عربزاده ادامه می‌دهد: «والدینی که دوست دارند بچه‌های‌شان در مدارس عادی تحصیل کنند باید تلاش بیشتری انجام دهند. بچه‌ها را تربیت شنوایی ببرند. گفتاردرمانی ببرند و از هر نظر برای ورود به مدارس عادی آماده‌شان کنند. مخصوصا این بچه‌ها در نظر دوست‌یابی ضعیف هستند، باید مشکلات‌شان در گفتاردرمانی حل شود.»
مدیر مدرسه شهید ابراهیمی در مورد امکانات مدرسه می‌گوید: «این مدارس هر چه امکانات بیشتری داشته باشند خدمات بیشتر و بهتری به بچه‌های ناشنوا و نیمه‌شنوا می‌تواند ارایه کند. دو تا از بچه‌های نابینای‌مان می‌رفتند در قسمت خاکی حیاط مدرسه و خاک بازی می‌کردند. همین شد که به فکر افتادم اتاق بازی برای‌شان تدارک ببینم. در جلسه‌ای با آقای مهندس عباسلو مدیرعامل جهان‌فولاد صحبت کردم و ایشان هم برای بازدید از مدرسه آمدند و کمک کردند تا اتاق بازی بچه‌ها را تجهیز کنیم که من واقعا از ایشان وشرکت جهان فولاد بابت کمک مالی‌شان تشکر می‌کنم».
زنگ تفریح زده می‌شود. بچه‌ها خوراکی‌های‌شان را در دست دارند و به سمت حیاط می‌روند. پسرها توپ را از دفتر مدرسه می‌گیرند و شروع می‌کنند به بازی فوتبال. بتول عربزاده روی حیاط مدرسه قدم می‌زند. بچه‌ها دورش جمع شده‌اند و یکی‌شان گوشه مانتو او را گرفته است و همراهش راه می‌رود.