چاپ

مشکل را قبول کنیم
 امید محمودزاده ابراهیمی
دختری توسط پدرش با داس به قتل می‌رسد. دختر دیگری توسط برادرش با آتش زدن منزل کشته می‌شود. اینها اخباری است که می‌شنویم و می‌خوانیم اما قطعاً آمارهای رسمی بیشتر از این‌هاست. مگر ما همیشه این اقدامات را نکوهش نمی‌کردیم؟ مگر در آموزش‌و‌پرورش این موارد گفته نمی‌شده است؟ پس چرا هنوز رویدادهایی از جنس هزاران سال پیش می‌افتد؟
واضح است که چند جای کار ایراد دارد و فقط با نوشتن و امتحان گرفتن تاریخ از دانش‌آموزان نمی‌توان انتظار داشت اصلاحی صورت بگیرد. اتفاقات دیگری در خصوص تربیت، آموزش و سیاست‌گذاری‌ها باید به وجود بیاید تا کمتر شاهد این‌گونه اتفاقات باشیم. همین سال گذشته بود که موضوع کودک‌همسری در سیرجان به شدت داغ شد اما کسی می‌تواند تضمین بدهد که دیگر چنین مواردی نداریم؟ قطعاً خیر. حتی همان زمان هم که این اتفاق در راس تمام خبرها بود، در زیر پوست جامعه کودک‌همسری در حال رخ دادن بود و همچنان هم آمار آن بالا ارزیابی می‌شود. پدیده کودک‌همسری تمام نشده و نخواهد شد. دلیل آن هم مشخص است؛ چون ریشه‌های آن از بین نرفته است.
ریشه‌یابی چنین معضلاتی به پیدا کردن راه‌حل کمک می‌کند اما اینکه بتوان آن راه‌حل را اجرا کرد یا خیر بحث دیگری است. مثلا اگر بحث فقر اقتصادی و مشکلات این‌چنینی در میان باشد کار خاصی انجام نمی‌شود. از طرفی هنوز بسیاری از مسئولان ما به زیرفرش کردن مشکلات برای گل و بلبل جلوه دادن وضعیت دوران کاری خود اعتقاد راسخ دارند. رسانه‌ها اگر به عمق چنین ماجراهایی بپردازند به سیاه‌نمایی متهم می‌شوند. همان‌طور که «خانه پدری» کیانوش عیاری سال‌هاست به همین دلیل در توقیف مانده و تلاش برای اکران آن هربار به شکست انجامیده است. آن اراده‌ای که عامه مردم می‌گویند: «عده‌ای نمی‌خواهند مشکلات حل بشود» خارج از این مرز نیست، داخل خود ماست. ما معضل و مشکل را قبول نداریم. باور نداریم در این جامعه همچنان به زنان ظلم‌های آزاردهنده‌ای صورت می‌گیرد و باید تلاش کنیم آن را حل کنیم. معضل تربیت صحیح فرزندان چه در سیستم آموزش‌و‌پرورش و چه در درون خانواده که اهمیت آن چندبرابر است، همچنان یکی از بزرگ‌ترین مشکلات اجتماعی در این کشور است که هیچ‌وقت هم جدی گرفته نمی‌شود و سال‌ها بعد اثرات آن را می‌بینیم.
چقدر تلاش کردیم خشونت علیه زنان را در سطح جامعه کاهش دهیم؟ سال گذشته سحر خدایاری از ترس دادگاه و حبس به خاطر موضوع کم‌اهمیتِ ورزشگاه رفتن خودسوزی کرد. آیا وجدان مسئولان ما به اندازه زنده به گور کردن جوجه‌های یکروزه از این اتفاق به درد آمد؟ متولیان گشت ارشاد هیچ‌گاه از خود پرسیده‌اند که آیا رفتارشان منجر به ارشاد واقعی شده است؟ آلام اقتصادی ناشی از تحریم و تورم در کشور که همیشه به هیچ انگاشته شده تبعات اجتماعی و اخلاقی به همراه ندارد؟ نمی‌تواند باعث شود پدری دختر خود را بفروشد؟ اینها معضل نیست؟ وجود این همه نهاد فرهنگی با بودجه‌های‌ میلیاردی در این کشور چه کمکی به حل این مشکلات کرده است؟ در قدم اول باید قبول کنیم که مشکل داریم و بعد برای آن، بدون ‌تعارف برنامه‌ریزی کنیم.