کاش اسب بودم

 علی عیوضی‌زاده
سلام دخترم، خوبی؟!
توی نامه‌ات پرسیده‌ای چرا با شوهر مادرت دعوایم شد؟ چون این مرتیکه فکر کرده فدراسیون فوتبال است! روز بازی گل‌گهر رفتم دست مادرت را گرفتم ببرم ورزشگاه، شوهر دیوانه‌ مادرت با پیژامه پرید بیرون و شروع کرد به داد و هوار که زن من را کجا می‌بری؟ گفتم می‌برم ورزشگاه، فیفا گفته. گفت فیفا غلط کرده با تو.
خلاصه هر چه به شوهر مادرت توضیح دادم که اگر نگذارد زنش با من بیاید ورزشگاه، فوتبال‌مان تعلیق می‌شود، گوش نکرد. من هم ناچار شدم برای جلوگیری از تعلیق فوتبال، فداکاری کنم و با لباس و آرایش زنانه بروم ورزشگاه. فقط اشتباهی که کردم این بود که وقتی گل‌گهر گل زد، از شدت خوشحالی روسری‌ام را در آوردم و حالا اخطار کشف حجاب برایم آمده. نوشته‌ای چرا گل‌گهر به خودش گل زد؟ دختر جان! پدربزرگت، یعنی پدر من هم روشش همین بود. هروقت می‌خواست دعوا کند، اول چند تا خط می‌انداخت روی خودش که طرف بترسد بعد می‌افتاد دنبال او. برای همین اول به خودش گل زد که حساب کار دست تیم‌های لیگ برتر بیاید و بفهمند کسی که به خودش رحم نمی‌کند با آن‌ها چه می‌کند. نوشته‌ای که اخیرا فرماندار به مناسبت هفته دولت نشست مطبوعاتی برگزار کرده. بعد خبرنگاران از او پرسیده‌اند برنامه‌های فرهنگی شما برای هفته دولت چیست و فرماندار پاسخ داده: برگزاری «جشنواره اسب‌»های فلات! یعنی اگر به من هم می‌گفتی با «فرهنگ، دولت و اسب» جمله بساز، بهتر از این نمی‌توانستم عمل کنم. شنیده‌ام مسئولان کمیته‌ای به نام «تاثیر شیهه اسب بر توسعه فرهنگی» را راه‌اندازی کرده‌اند و قرار است با شمردن تعداد شیهه اسب‌ها و مقایسه آن با سال پیش بفهمند امسال چند درصد پیشرفت فرهنگی داشتیم. اعتراض کرده‌ای که فرماندار از یک طرف در ابتدای نشست گفته اگر برخی از مردم مشکل دارند، ناشی از بی‌عرضگی مسئولان است اما از طرف دیگر در انتهای نشست، در مقابل بردن اسم مدیرانی که مردم از ایشان ناراضی هستند، مقاومت کرده و گفته شاید اصلاح شوند. دخترم. شاید ندانی اما ما در شهر یک کمیته داریم به نام کمیته «عرضه‌بخشی به مدیران بی‌عرضه». قرار است در این کمیته صدای شیهه فرهنگی اسب‌ها برای مدیران بی‌عرضه پخش شود تا شاید ایشان که از روی مردم خجالت نکشیدند، شرمنده روی نجیب اسب‌ها بشوند و تن به کار بدهند. اما اگر مدیران بی‌عرضه اصلاح نشدند، پیشنهاد می‌کنم به جایشان تعدادی اسب را استخدام کنند. این‌گونه حداقل وقتی مردم می‌روند دفتر مدیر تا مشکل‌شان را بگویند و می‌بینند که مدیر یک اسب است، احساس ناراحتی کمتری می‌کنند تا این‌که مدیر انسان باشد اما عین اسب فقط نگاه‌شان کند. قربانت، پدر اسب و دیوانه‌ات!